وست ورلد

نویسنده: هدا عربشاهی

در نخستین روزهای مرداد ۱۳۹۶، سازندگان «وست‌ورلد» (دنیای غرب) به کارگردانی جاناتان نولان، با انتشار تیزر فصل دوم این سریال اعلام کردند که تا نیمه سال ۲۰۱۸ قصد عرضه فصل دوم را ندارند تا بتوانند به‌اندازه‌کافی روی فیلم‌نامه آن تمرکز کنند. پیچیدگی‌های ساختاری فیلم‌نامه فصل اول که سال گذشته از شبکه HBO آمریکا پخش شد نشان می‌دهد که وست‌ورلد سریالی نیست که بتوان آن را درمدت یک‌سال نوشت، ساخت و پخش کرد. سریالی (نوشته لیزا جوی و جاناتان نولان) که رکورد بالاترین میزان بیننده سریال‌های اورجینال اچ‌.بی.‌او را در همه زمان‌ها به‌دست آورد و به‌ویژه از جنبه‌ جلوه‌های بصری، بازی‌ها و داستان تحسین بسیار زیاد منتقدان را برانگیخت.

 

برگرفته از...

«وست‌ورلد» برگرفته از فیلمی با همین نام محصول ۱۹۷۳ به نویسندگی و کارگردانی مایکل کرایتون و با بازی یول برینر است و هرچند از نظر طراحی صحنه سعی کرده که به منبع اقتباس وفادار باشد و حتی برای اثبات این وفاداری، در اپیزود ششم فصل اول در پلانی از سکانس انبار قدیمی مرکز کنترل پارک، ربات خاموش «مرد هفت‌تیر‌کش» (یول برینر) وست‌ورلد کرایتون را با آن حالت معروفش در بخش ربات‌های از رده‌خارج نشان می‌دهد، اما درهرصورت نمی‌توان وست‌ورلد نولان و جوی را اقتباسی به‌تمام‌معنا از نسخه کلاسیکش دانست، زیرا وقتی پای یکی از برادران نولان (کریستوفر و جاناتان) در میان است ناخوادآگاه باید در انتظار «یک جهان نولانی» بود حتی در غرب وحشی! جهانی دوار که شخصیت‌ها را در حلقه تکرار (loop) اسیر می‌کند.

در فیلم کرایتون پارک به سه دنیا تقسیم شده است: «دنیای غرب» (غرب وحشی)، دنیای قرون‌وسطی (اروپای سده‌های میانی) و دنیای رم باستان (شهر باستانی پُمپی). ربات‌های انسان‌نمای اندرویید، ساکنان هر سه دنیا هستند و انسان‌ها (ثروتمندان) با پرداخت روزانه هزار دلار می‌توانند از این دنیاها بازدید کنند. شخصیت اصلی دنیای غرب وحشی، مرد هفت‌تیرکش و شخصیت اصلی دنیای قرون‌وسطی، شوالیه سیاه است. حسگرهای ربات‌های این پارک دمای بدن مهمانان را شناسایی می‌کنند و به‌همین‌علت ربات‌ها فقط می‌توانند سایر ربات‌ها (خون‌سردها) را بکشند نه انسان‌ها یا همان خون‌گرم‌ها را. اما شیوع یک آلودگیِ ویروسی در دنیای قرون‌وسطی سبب می‌شود شوالیه سیاه درطول یک مبارزه، بازدیدکننده‌ای را به ضرب شمشیر از بین ببرد. به‌تدریج بیماری به دنیای رم باستان و دنیای غرب هم سرایت کرده و مرد هفت‌تیرکش هم شروع به کشتن انسان‌ها می‌کند.

هرچند به‌نظر می‌رسد که وست‌ورلد نولان و جوی صرفاً از منظر رشد فناوری درگذر زمان و فرآیند دگردیسی ربات‌های مکانیکی به ربات‌های چاپ سه‌بعدی، از وست‌ورلد مایکل کرایتون پیش افتاده است، اما تفاوت‌های ساختاری عمیق در داستان سبب می‌شود که سریال نولان به اثری منحصر به خودش تبدیل شود.

«وست‌ورلد» نولان و جوی داستانی به ظاهر ساده دارد؛ در غرب وحشی به‌سر می‌بریم. هر صبح قطاری به ایستگاه شهر کوچکی با حال‌وهوای فیلم‌های وسترن وارد می‌شود. مردم شهر از «تازه‌واردها» با خوش‌رویی استقبال می‌کنند. سالن تفریحی شهر از مهمانان پذیرایی می‌کند. اما تازه‌واردهای سرمست از این‌همه پذیرایی آزادند به‌طرف میزبانان هفت‌تیر بکشند و آنها را بکشند. درحالی‌که میزبانان قادر به مقابله‌ نیستند و شلیک‌هایشان به مرگ مهمانان منجر نمی‌شود. زیرا، میزبانان ربات‌های انسان‌نمای اندروییدِ برنامه‌ریزی‌شده‌ هستند و شهر غرب وحشی درواقع پارکی تفریحی ویژه استفاده ثروتمندانی است که با پرداخت هزینه‌ای گزاف، می‌خواهند سبک زندگی اجداد کابوی خودشان را تجربه کنند. هرچه داستان به جلو پیش می‌رود، گردانندگان پارک، هوش مصنوعی ربات‌ها را ارتقا می‌دهند و ربات‌ها با هر بار ارتقا، آگاهی بیشتری نسبت به ماهیت مهمانان پیدا می‌کنند و درنتیجه نسبت به ظلمشان واکنش نشان می‌دهند و علیه آنها دست به شورش می‌زنند.

تا اینجا شباهت‌های بسیاری بین دو اثر (یکی تولید قرن بیستم و دیگری محصول قرن بیست‌ویکم) وجود دارد. اما سرانجام تفاوت آغاز می‌شود؛ هیچ شورش خودخواسته‌ یا ناشی از بیماری (حداقل در فصل اول) در کار نیست. هرچند ربات‌ها تصور می‌کنند رسیدنشان به سطحی از خودآگاهی، انتخاب و توانایی درک حقیقت، آنها را بر آن داشته تا درمقابل انسان‌ها طغیان کنند اما واقعیت این است که هر آنچه از ابتدا تا انتها رخ می‌دهد داستانی است که اربابان و گردانندگان پارک برای ربات‌ها نوشته‌‌اند و هوش‌های مصنوعی اندرویید فقط بازیگران ناخواسته این داستان‌اند.

ما هم فریب این بازی را می‌خوریم زیرا دوست داریم فکر کنیم که در دنیای واقعی، هوش مصنوعی درنهایت روزی، به درجه‌ای از آگاهی و انتخاب خواهد رسید که دربرابر انسان قد علم کند و زمام قدرت را در اختیار بگیرد و انسان‌ (خالقش) را به بندگی و بردگی وا ‌دارد. نسخه هزاره سومیِ وست‌ورلد درست در روزگاری بر صفحه تلویزیون نقش می‌بندد که هوش مصنوعی به‌سرعت درحال پیشرفت است و از راه‌های مختلفی چون سیستم‌های هوشمند اینترنت اشیا، سیستم‌های کنترل و خدمات تلفن‌های همراه هوشمند، خودروهای خودران بدون راننده و لوازم خانگی رباتیک هر روز بیش از پیش، جایگاهش را در زندگی روزمره مردم باز کرده و به‌همین نسبت موجب افزایش ربات‌هراسی و ترس از هوش مصنوعی شده است.

 

جهان نولانی

برادران نولان نگرش خاص خودشان را دارند که آشکارا در تمام آثارشان نمایان است و بنابراین، وست‌ورلد هم از این قاعده مستثنی نیست. براساس این نگرش، زندگی در جاده‌ای مستقیم حرکت نمی‌کند بلکه در مسیری دوار می‌چرخد. بنابراین، هر رویداد از هر نقطه‌ای که آغاز می‌شود دوباره به آن باز می‌گردد و باردیگر در همان دایره تکرار می‌شود و اگر چند رویداد به موازات هم در مسیر دوار منحصر به‌ خودشان حرکت کنند و تکرار شوند لحظه‌ای ناب فرا می‌رسد که تمام این رویدادها در نقطه‌ مشخصی از کنار هم عبور می‌کنند و اگر ناظر جهانی از مقابل به آنها نگاه کند یک خط عمود می‌بیند که از محیط تمام دایره‌ها عبور کرده است. این لحظه ناب، این خط اشتراک تمام رویدادها دقیقاً همان‌ شروع و پایان داستان‌های برادران نولان است، داستان‌هایی که هرچند در وهله نخست از دید ما به‌عنوان ناظر، روایتی خطی و معمولی به‌نظر می‌رسند اما با پیش‌رفتن و تغییر زاویه دیدمان، دایره‌ها آشکار می‌شوند و ما ناگهان با مجموعه‌ای از رویدادها مواجه می‌شویم که در مسیری دوار می‌چرخند و تکرار می‌شوند.

فردریش هگل، فیلسوف آلمانی قرن هجدهم می‌گوید: «همه‌ رویدادها و شخصیت‌ها در تاریخ دوبار رخ می‌دهند.» یک سده بعد، کارل مارکس، فیلسوف و اقتصاددان بزرگ روس در قرن نوزدهم جمله هگل را کامل می‌کند و می‌گوید: «تاریخ دو بار تکرار می‌شود، یک‌بار به‌صورت تراژدی و بار دوم به‌صورت کمدی.»

اما برادران نولان از این دیدگاه (تکرار دوگانه در مسیری خطی) فراتر رفته‌اند و بر این عقیده استوارند که رویدادها و حوادث در مسیری دایره‌ای حرکت می‌کنند و به‌این‌ترتیب، تا بی‌نهایت مرتبه می‌توانند رخ دهند؛ این همان چیزی است که جهان نولانی را می‌سازد.

 

سرنوشت از پیش ‌نوشته‌شده

آیزاک آسیموف، نویسنده شهیر رمان‌های علمی‌تخیلی، سال ۱۹۴۲ در داستان کوتاهی باعنوان «طفره» به پیش‌نویس قوانینی برای استفاده ایمن از ربات‌ها اشاره کرد. قوانینی که سال ۱۹۵۰ در رمان «من، ربات» شکلی منسجم گرفت و به سه قانون آسیموف شهرت یافت. براساس این سه قانون:

  • یک ربات به‌هیچ‌وجه نباید سبب آسیب‌رسیدن به یک انسان شود.
  • یک ربات باید از دستوراتی که اپراتورش فرمان می‌دهد اطاعت کند مگراینکه این دستورات در تضاد با قانون اول باشند (به انسان آسیب برسانند).
  • یک ربات باید از وجود خودش محافظت کند مگراینکه با قوانین اول و دوم در تضاد باشد (درصورتی‌که احساس کرد به انسان آسیب می‌رساند باید خودش را نابود کند).

امروزه این قوانین از محدوده علمی‌تخیلی خارج شده‌اند و درمورد هوش مصنوعی و دانش رباتیک در دنیای واقعی هم استفاده می‌شوند. در سریال وست‌ورلد، ربات‌ها هرصبح که از خواب برمی‌خیزند به نقطه نخست دایره بازمی‌گردند و همانند شخصیت اصلی فیلم «ممنتو» اثر کریستوفر نولان-که در یک حلقه تکرار پانزده‌ دقیقه‌ای اسیر شده است- تمام رویدادهای روز قبل را از یاد می‌برند. اما به‌تدریج و با ارتقای نرم‌افزارشان خاطراتی از گذشته را به‌صورت دژاوو به‌یاد می‌آورند و با پی‌بردن به تکرار رویدادها به این نتیجه می‌رسند که باید از اسارت انسان‌ها خارج شوند. پس به‌تدریج از حلقه تکرار (loop) بیرون می‌روند. آگاهی را جست‌وجو را می‌کنند و سرزمین‌های جدید را می‌جویند.

از اینجا به بعد میزبانان همانند کودکی که تشنه آموختن است تلاش می‌کنند بر درک خودشان بیفزایند. این هوش‌های مصنوعی همانند آدمک چوبی داستان قدیمی «پینوکیو» و در شکل مدرنش ربات فیلم «A.I» (هوش مصنوعی) اثر استیون اسپیلبرگ، می‌خواهند به یک انسان واقعی تبدیل شوند و وقتی می‌بینند که «واقعی‌ها» این کشف‌وشهود را برنمی‌تابند و همچنان به آنها به‌چشم عروسکی برای بازی‌های مرگبارشان می‌نگرند، بدنشان را انسان می‌پندارند اما عقلشان را نه، دست به کشتار آنها می‌زنند و این‌گونه قانون اول آسیموف را نقض می‌کنند.

اما چون تصور می‌کنند این نقض قانون را به اختیار خودشان انجام داده‌اند، از آن راضی‌اند و پیروزی دربرابر اربابان را نزدیک می‌پندارند. درحالی‌که تمام حوادثی که تجربه می‌کنند: حس رسیدن به پیروزی، کشتن میزبانان، فرار برای کشف سرزمین‌های جدید و تلاش برای رسیدن به آگاهی و شعور، همگی جزو داستانی است که به‌صورت برنامه در هر بار ارتقا به نرم‌افزار هوش مصنوعی آنها اضافه می‌شود و آنها همچنان در محیطی دوار اسیر هستند و فقط داستان‌های بارگزاری‌شده‌ را بازی می‌کنند. به‌این‌ترتیب، درمی‌یابند که علاوه‌بر سرپیچی از قانون اول آسیموف، قانون دوم را هم نقض کرده‌اند و درطول 35 سال، بارها و بارها و در هربار چرخش روی حلقه، ناخواسته به دستورات سازندگانشان برای آسیب‌رساندن به «واقعی‌ها» عمل کرده‌اند. این‌گونه ربات‌ها باوجود هوش بسیار و برخلاف تصور خودشان و البته برخلاف تصور کسانی که معتقدند هوش مصنوعی روزی علیه ما قیام خواهد کرد، از انسان‌ (ارباب) فریب می‌خورند. به‌این‌ترتیب، هم مردم عادی (مهمانان) و هم ربات‌ها (میزبانان) در دام نقشه‌های پلید صاحبان قدرت و گردانندگان این بازی خطرناک گرفتار می‌شوند. درست همانند اتفاقی که امروزه در بازی‌های سیاسی رخ می‌دهد.

درواقع، می‌توان گفت که ربات‌ها اسیر سرنوشتی می‌شوند که اربابان و خالقانشان برایشان رقم زده‌اند و هرچند فکر می‌کنند که قادرند سرنوشت را به‌دست خودشان و با اختیار و انتخابشان تغییر دهند اما همه‌چیز از قبل و بر اساس یک داستان حساب‌شده مقرر شده است؛ حتی قربانی‌کردن مهمانان.

همان‌طورکه پیشتر گفته شد، در اینجا تفاوت وست‌ورلد کرایتون با وست‌ورلد نولان آشکار می‌شود. روایت و ساختار داستان فیلم کرایتون خطی است. همه‌چیز در مسیر مستقیم به جلو پیش می‌رود. اما در سریال نولان، هرچند تقریباً تا ایپزود آخر به‌نظر می‌رسد داستان موضوعی مربوط به اسارت شخصیت‌ها در حلقه تکرار است که با روایتی خطی به‌تصویر کشیده می‌شود، اما درحقیقت، علاوه‌بر داستان و شخصیت‌ها، شیوه روایت و ساختار آن هم دوار است و همزمان چند رویداد مختلف در زمان‌های مختلف (از ۳۵ سال پیش تا امروز) بدون رعایت ترتیب تاریخی در حال وقوع‌اند. برای مثال، دولورس، ربات زن عاشق‌پیشه، ۳۵ سال قبل در اولین مراحل تکاملش به این نتیجه می‌رسد که چیزی در دنیایی که در آن زندگی می‌کند اشتباه است درحالی‌که در تصور تماشاگر، این آگاهی در پایان داستان رخ می‌دهد. از نظر ما، برنارد، مسئول امور نرم‌افزاری میزبانان، در قسمت‌های پایانی (و در زمان حال) می‌فهمد که خودش هم یک ربات است، اما او هم اولین‌بار ۳۵ سال قبل به دولورس می‌گوید که خودش هم میزبان است. دولورس پیش‌از آنکه عاشق تدی (ربات هفت‌تیرکش) شود دلباخته ویلیام جوان می‌شود و درواقع ویلیام جزو مشتریان قدیمی پارک است که اولین‌بار ۳۰ سال قبل همراه با برادر نامزدش قدم به آنجا می‌گذارد. اما تماشاگر ورود ویلیام جوان و ویلیام پیر (مرد سیاه‌پوش) را همزمان در اپیزود اول می‌بیند و از عشق دولورس به تدی، پیش‌از ماجرای دلباختگی‌اش به ویلیام آگاه می‌شود. همچنین باوجوداینکه برنارد 35 سال پیش راز بازی در هزارتوی دوار (Maze) را به دولورس می‌گوید، تماشاگر آن را در اپیزودهای آخر و به‌عنوان بخش انتهایی سریال می‌بیند.

 

در بزرگداشت داوینچی...

رشد فناوری در دنیای واقعی در طراحی ربات‌های «وست‌ورلد» نقش پررنگی ایفا می‌کند. به‌طوری‌که، علاوه‌بر توسعه هوش مصنوعی که درباره آن شرح داده شد، ربات‌ها هم براساس شیوه جدید چاپ سه‌بعدی ساخته می‌شوند و تماشاگر پیش‌ازآنکه تصوری از داستان و موضوع سریال داشته باشد در تیتراژ ورودی بسیار زیبای آن با موسیقی تاثیرگذار رامین جوادی، با این شیوه ساختن ربات یا به‌عبارتی دیگر، «چاپ‌کردن ربات‌ها» آشنا می‌شود.

در توسعه ربات‌های قدیمی پارک ازجمله دولورس، از همان روش قدیمی ساختار مکانیکی و الکترونیکی با روکش پوست مصنوعی استفاده شده است. روشی که امروزه در دنیای واقعی، همچنان برای ساختن ربات‌های انسان‌نمای اندرویید کاربرد دارد. اما سریال نولان پیش‌بینی می‌کند که با رشد فناوری چاپگرهای سه‌بعدی، در آینده می‌توان ربات‌هایی با ظاهری طبیعی‌تر به انسان را به‌راحتی چاپ کرد.

این ربات‌ها پس‌از چاپ‌شدن، درحالی‌که به صفحه مدوری متصل شده‌اند درون مایع سفیدرنگی فرو می‌روند و این مایع بعد از خشک‌شدن به‌رنگ طبیعی پوست انسان درمی‌آید. این شکلِ پرداختِ نهایی یا فینیشینگِ ربات‌ها دو نکته مهم را به‌یاد می‌آورد: نخست، قرارگرفتن دائمی میزبانان پارک درون حلقه تکرار و دوم، تصویری از آناتومی انسان معروف به «مرد ویترویوسی» که لئوناردو داوینچی در ۱۴۸۷ میلادی آن را نقاشی کرد. علت تاکید بر شباهت ساخته‌شدن بدن ربات‌های وست‌ورلد به طرح مشهور داوینچی این است که نقاش فلورانسی یکی از اولین دانشمندانی به‌شمار می‌رود که شروع به ساختن و طراحی ربات کرد. ازجمله طرح‌های رباتیکی که از او به یادگار مانده است می‌توان به بال‌های مکانیکی برای پرواز، رباتی شبیه به شیر و ربات شوالیه مکانیکی اشاره کرد. به‌خصوص، ربات شوالیه مکانیکی که به‌عنوان اولین ربات انسان‌نمای جهان هم شناخته می‌شود و احتمالاً پس‌از طراحی به‌دست خود داوینچی ساخته شده، نتیجه پژوهشی است که این دانشمند ایتالیایی دوره رنسانس پیش‌از طراحی «مرد ویترویوسی» درباره جزئیات آناتومی انسان انجام داده است.

درباره

هدا عربشاهی، خبرنگار، نویسنده و مترجم ایرانی فارغ‌‌التحصیل رشتۀ مترجمی زبان ایتالیایی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال است. او دورۀ آموزش خبرنویسی و گزارش‌نویسی را در باشگاه خبرنگاران جوان و دوره دانش‌افزایی در رشتۀ ادبیات مدرن ایتالیا را در دانشگاه مطالعات میلان ایتالیا گذرانده است. او به زبان‌های ایتالیایی و انگلیسی مسلط بوده و به عنوان مترجم متون علمی و مترجم شفاهی (interpreter) نیز مشغول به فعالیت است. از او دو رمان به نام‌های ‌آنروز خواهد آمد‌ (۱۳۷۸) و ‌زمان منفی‌ (۱۳۸۸) و ترجمۀ کتاب ‌مریخی‌ها خود ما هستیم‌ (۱۳۹۳) نوشتۀ ‌جووانی بینیامی‌ (رئیس کمیته بین‌المللی تحقیقات فضایی و رئیس شورای مشورتی آژانس فضایی اروپا) و سه نمایشنامه کمدی از ایتالو کُنتی منتشر شده است. از فعالیت‌های رسانه‌ای او می‌توان به خبرنگار و مترجم بخش بین‌الملل و علم و فناوری در باشگاه خبرنگاران جوان (۱۳۸۲-۱۳۸۱)، دبیر صفحات بین‌الملل و علم و فناوری روزنامه راه مردم (۱۳۸۴-۱۳۸۳)، دبیر صفحات اقتصاد بین‌الملل و فناوری اطلاعات در هفته‌نامه اقتصاد و مردم (۱۳۸۵)، خبرنگار و مترجم بخش علم و فناوری در خبرگزاری مهر (از ۱۳۸۶ تا ۱۳۹۱)، فعالیت در ماهنامه و فصلنامه همشهری اقتصاد از سال ۱۳۹۰، مترجم شفاهی زبان ایتالیایی در آژانس‌های زیر نظر اداره رسانه‌های خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از سال ۱۳۹۰، فعالیت در رادیو ایتالیایی معاونت برون‌مرزی صدا و سیما تا سال ۱۳۹۲، نویسنده کارشناس برنامه تخصصی "فتوحات علمی ایران" در رادیو ایتالیایی، نویسنده، پژوهشگر و کارشناس خبری برنامه دیالوگ رادیو نمایش تا سال ۱۳۹۲، عضو تحریریه ماهنامه نجوم از سال ۱۳۹۳، کارشناس برنامه‌ اقتصاد حوالی فرهنگ سال ۱۳۹۴ رادیو اقتصاد،  کارشناس برنامه‌ نمودار رادیو ایران ۱۳۹۴-۱۳۹۵ و دبیرتحریریه ماهنامه دانشمند از ۱۳۹۴