چیزهای عجیب و غریب

نوشته شده توسط امیررضا تجویدی

 

آزمایشگاهی آکنده از نوستالژی‌های دوست‌داشتنی سینمایی

در سال‌های اخیر و حتی در حیطه‌ای سرشار از ریسک چون فیلمنامه‌نویسی و تحلیل داستان، متناسب با اقبال عموم تماشاگران و منتقدین، عرصه مطالعات سینمایی سمت و سویی جدید به خود گرفته و علاوه بر استفاده از تئوری‌های کلاسیک تحلیل فیلم، تئوری‌های جدیدی برای تحلیل در دسترس قرار گرفته‌اند اجازه می‌دهند بسیاری از پدیده‌های سینمایی عصر حاضر را از منظر‌هایی متفاوت مورد واکاوی قرار دهیم. یکی از جالب توجه‌ترین تئوری‌های متاخر فیلم که کارکردی نوین را بخصوص در تحلیل آثار بیگ‌پروداکشن هالیوودی نوید می‌دهد، تئوری ریمیکس یا ترکیب مجدد است که توسط یکی از سینمادوستان حرفه‌ای به نام کربی فرگوسن مطرح شده و با استفاده از آن، می‌توان بخش مهمی از اتفاقات اخیر سینمای جهان را مورد تحلیل قرار داد.

یکی از مهم‌ترین اتفاقات سینمای جهان در ۵ سال اخیر را می‌توان پیدا شدن سر و کله مجموعه آثار سینمایی هالیوودی دانست که عموما اگرچه همواره در طول تاریخ، تولیدات مشابه آنان مورد اقبال عموم مردم جهان قرار می‌گرفت، اما از سوی دیگر واکنش عموم مخاطبان به این دسته آثار بسیار منفی و ناامیدکننده از کار در می‌آمد و این آثار اگرچه با تسخیر گیشه‌های جهان جایگاهی به نسبت قابل قبول برای خویش در تاریخ سینما دست و پا می‌کردند، اما در بین جامعه منتقدین سریعا به دست فراموشی سپرده می‌شدند و جایگاه محبوبی نداشتند. امروزه اما شاهد اکران وسیع آثار مهیب هالیوودی در مقیاس‌هایی بسیار بزرگ هستیم که حال علاوه بر درخشش در فتح گیشه‌ها، در میان بخش مهمی از منتقدین سینما نیز به آثاری محبوب و قابل توجه تبدیل می‌شوند. اما دلیل این اقبال دو سویه و مهم در چیست؟ کربی فرگوسن در تئوری جدید خویش کوشیده تا به این سوال پاسخ دهد. از نگاه او، هر فیلم سینمایی که به نحوی در حال تبیین یک موقعیت کهن‌الگویی و اساطیری است، ترکیبی است از مجموعه المان‌هایی که در گذشته یا در جهان بیرونی ما به ازاهایی داشته‌اند، و یا این المان‌ها ترکیبی هستند از ارجاعات مختلف بینامتنی به دیگر متون ادبی-سینمایی محبوب تاریخ. اما آنچه تئوری فرگوسن را از سطح ارجاعات بینامتنی فراتر می‌برد، مراحلی است که از نگاه وی در فرایند تنظیم مجدد کهن‌الگوها روی می‌دهد. فرگوسن معتقد است که یک اثر ریمیکس شده، سه مرحله را از سر می‌گذراند: نخست ایده کهن و بارها دیده شده‌اش را از زیرمتن اصلی گرته‌برداری می‌کند، بدون آنکه تغییری در آن حاصل شود. در مرحله دوم با انجام پروسه‌هایی آمیخته با خلاقیت سعی می‌شود در آن ایده مورد ارجاع اولیه تغییر ایجاد شود تا شمایلی جدید به خویش بگیرد و در نهایت و در مرحله سوم، آنچه روی می‌دهد این است که نتیجه این تغییر به خلق محصول جدیدی منتج می‌شود که هم بر آمده از یک متن پیشین است و هم در عین حال هویتی منحصر بفرد و مجزا دارد. به عبارت دیگر پروسه ریمیکس را بسیار می‌توان به دیالکتیک مرتبط دانست؛ فرایندی که طی آن با ترکیب شدن دو ایده گوناگون، سنتزی نوین پدید می‌آید که اگرچه بر آمده از آن‌هاست اما مستقل از آن‌ها هویت خویش را بنا می‌سازد. بنابراین از نگاه فرگوسن، آثاری که امروزه درست جایی در میان تشویق و تحسین عموم مخاطبان و جامعه منتقدین قرار می‌گیرند، آثاری هستند که مبتنی بر انتخاب‌های هوشمندانه سازندگانشان، فرایند ریمیکس را با موفقیت طی کرده‌اند و توانسته‌اند بدون تقلیدی بودن و تنها بر شالوده کهن‌الگوهای قدیمی، به خلق اثری مستقل و منحصر بفرد بینجامند که بدعتی قابل تقدیر را در تاریخ سینما رقم می‌زنند (فرگوسن در واپسین متن خود، آخرین دنباله‌ی مجموعه جنگ‌های ستاره‌ای و دیگر آثار متاخر جی.جی. آبرامز را نمونه‌های موفق چنین فرایندی می‌داند).

از میان این دسته آثار و بیرون از عالم سینما، یکی از مهم‌ترین آثار تولید شده بر مبنای تئوری ریمیکس را می‌توان مجموعه تلویزیونی چیزهای عجیب و غریب محصول شبکه نت‌فلیکس دانست. یک فانتزی کودکانه و آمیخته با کهن‌الگوهای اساطیری که بستر رخدادهای آن، آمریکای دهه ۱۹۸۰ میلادی است؛ دوره‌ای که طی آن سینمای تخیلی و فانتزی به اوج شکوفایی خود رسید و حال این مجموعه تلویزیونی، خود ادای دینی است مفصل به همان دوران طلایی و باشکوه. در سال‌های میانی دهه ۱۹۸۰ میلادی، ویل فرزند کوچک خانواده بایرز در یک شب زمستانی و هنگام بازگشت از منزل دوستش مایک ویلر، با موجودی ترسناک مواجه می‌شود و درست پس از همان مواجهه ناپدید می‌شود. بستر مرکزی داستان چیزهای عجیب و غریب دقیقا هول همین بحران مرکزی شکل می‌گیرد: ناپدید شدن ویل و جستجوی از یک سو مادرش جویس و برادرش جاناتان و از سوی دیگر سه دوست صمیمی‌اش مایک، لوکاس و داستین برای یافتن وی. از سوی دیگر به موازات این قصه، شاهد داستان دخترکی مرموز و فراری هستیم با نام الون یا یازده؛ شخصیتی مهم که بعدها در می‌یابیم که قربانی آزمایشات خطرناک وزارت نیرو بوده و در یکی از این آزمایش‌ها و هنگامی که پای در دنیایی به موازات جهان واقع گذاشته، موجب ایجاد پل ارتباطی خطرناکی میان جهانی سراسر سیاهی و تباهی با جهان انسان‌ها شده و سپس از مهلکه گریخته. و درست در اثنای جستجوها برای یافتن ویل، داستان الون با شاه‌پیرنگ اصلی تداخل یافته و به روشن‌تر شدن سوالات ذهن مخاطبان کمک شایانی می‌کند. تا همین جای کار و با همین خلاصه چند خطی از خط سیر فیلمنامه، می‌توانیم الگوی تئوری ریمیکس را به وضوح در فیلمنامه مشاهده کنیم. همانطور که گفته شد مرحله نخست فرایند ریمیکس، مرحله گرته‌برداری یا کپی است. از این حیث چیزهای عجیب و غریب آکنده است از ارجاعات ریز و درشت به بخشی از مهم‌ترین آثار علمی-تخیلی و حتی ترسناک تاریخ سینما در سه دهه اخیر. موقعیت مرکزی داستان را در نظر بگیرید: سرگرمی‌های کودکانه‌ بچه‌هایی که درگیر بازی‌های مهیج و مخلوق ذهن خویشند، منجر به در معرض خطر قرار گرفتن یکی از آن‌ها و سپس تلاش بقیه اعضای تیم برای نجاتش می‌شود و این، ادای دینی است آشکار به یکی از آثار موفق و متاخر سینمای علمی-تخیلی در سالیان اخیر یعنی سوپر ۸ ساخته جی.جی.آبرامز؛ جایی که شیطنت چند نوجوان برای ساخت یک فیلم ترسناک ساده با هجوم موجودات بیگانه به شهر مقارن می‌شود و بچه‌ها در کسوت قهرمانان داستان درصدد مقابله با نیروهای شر بر می‌آیند. از این موقعیت اولیه اما اگر کمی پیش‌تر بیاییم، باز هم با ادای دین‌های جالب توجهی مواجهیم. به موازات داستان اصلی، ماجرای فرار الون از دست ماموران بی‌رحم دولتی و پناه بردنش به سه نوجوان ماجراجو و دلبستگی و محبتی که میان آنان شکل می‌گیرد، ارجاعات مستقیم و جالب توجهی دارد به یکی از موفق‌ترین فیلم‌های تخیلی تاریخ سینما یعنی ای‌تی ساخته استیون اسپیلبرگ. به عبارت دیگر، الون داستان برادران دافر درست همانند موجود فضایی دوست‌داشتنی فیلم اسپیلبرگ، مخلوق ناتوانی است که به انسانی مهربان پناه می‌برد تا از مرگ رهایی یابد اما در این میان، باید با نیروهای شر بسیاری مقابله کند. تا اینجای کار خاستگاه‌های دو موقعیت مرکزی فیلمنامه را مورد واکاوی قرار دادیم؛ اما فراتر از این سطوح، در کانون وقایع علی و معلولی فیلمنامه نیز اثرات مشهودی از برخی کهن‌الگوهای سینمای وحشت قابل ردیابی هستند. به عبارت دیگر شیوه بروز خطای آزمایشگاهی در ساختمان‌های محرمانه دولتی از یک سو و بروز بحران و فاجعه و ورود هیولاها و موجودات ناشناخته به بستر جامعه که اینجا با ورود هیولای خونخوار جهان موازی مردگان به جهان انسان‌ها مرادف است، تا حد زیادی یادآور کهن‌الگوی شکل‌گیری ویروسی ناشناخته و تبدیل انسان‌ها به زامبی‌های خونخوار است؛ الگویی که البته قدمتی دیرین دارد و به زمان احیای جسد توسط دکتر فرانکنشتاین معروف باز می‌گردد. و این ارجاعات تنها به موارد مذکور در سطور بالا خلاصه نمی‌شوند: نحوه حضور الون در جهان موازی و در دل تاریکی ادای دینی است واضح به اتاق سیاه موجود در تریلر متاخر جاناتن گلیزر، زیر پوست و نحوه حضور موجود بیگانه در آن فضا برای قربانی کردن انسان‌ها؛ لایه مومی شکلی که هیولای جهان موازی قربانیانش را در آن‌ها می‌پیچد، شباهت غریبی دارد به لایه‌های در هم تنیده مومی‌شکلی که در سری بیگانه وجود داشتند و فضایی رعب‌آور را ترسیم می‌کردند؛ هم‌چنین علاقه مایک و همراهانش برای ظاهری عادی ساختن برای الون با استفاده از امکانات منزل و به ویژه فراهم کردن هویتی دخترانه برای وی، شباهت فراوانی دارد به تلاش گرتی برای لباس پوشاندن به ای‌تی در فیلم ماندگار استیون اسپیلبرگ؛ هم‌چنین تماشای فیلم چیز جان کارپنتر توسط معلم دلسوز بچه‌ها و حضور پوستر این فیلم در اتاق امن مایک نیز ادای دینی است بیشتر فرامتنی به یکی از ماندگارترین ترسناک‌های تاریخ سینما یا صحنه ورود هیولا به خانه ویلرها از داخل دیوار اتاق جاناتان، تا حد زیادی تداعی‌کننده لحظه ورود فردی کروگر به خواب قربانیانش در سری کابوس در خیابان الم است؛ و چندین و چند ارجاع واضح دیگر به محبوب‌ترین‌ فیلم‌های ترسناک و تخیلی سه دهه اخیر نیز در جای‌جای اپیزودهای سریال مشهودند.  بنابراین فیلمنامه چیزهای عجیب و غریب آکنده است از ارجاعات ریز و درشت بینامتنی به بخشی از مهم‌ترین فیلم‌های تخیلی سالیان اخیر سینمای آمریکا از یک سو و از سوی دیگر، نقبی می‌زند به بعضی از مهم‌ترین کلیشه‌های رعب‌آور سینمای ترس و دلهره. بنابراین ساخته جدید برادران دافر در نخستین مرحله فرایند ریمیکس، موفق شده‌اند بخش مهمی از المان‌های مورد پسند دوستداران سینمای علمی-تخیلی و وحشت را از چندین اثر محبوب این سال‌ها گرته‌برداری کرده و در شکل‌دهی و بسط موقعیت‌های اولیه داستانی‌شان مورد استفاده قرار دهند.

اما دومین مرحله در فرایند ریمیکس از نگاه کربی فرگوسن، دقیقا بزنگاهی است که مجموعه تلویزیونی چیزهای عجیب و غریب را در جایگاهی ویژه قرار می‌دهد. در دومین مرحله آنچه اهمیت دارد، از آن خود کردن المان‌های مستعملی است که بارها در فیلم‌ها و کهن‌الگوهای ژانری مورد استفاده قرار گرفته‌اند؛ به عبارت دیگر آنچه کار یک فیلمساز موفق در امر ریمیکس را برجسته می‌سازد نه توانایی‌اش در ارجاع دادن صرف به لحظات ماندگار سینمایی که مخلوق دیگران است، بلکه برساخت هویت و لحظه‌هایی جدید با منبع اقتباس قرار دادن آن لحظه‌های معروف است و ایجاد چالشی دراماتیک در ذهن مخاطب از این طریق. تا با ایجاد تضادی بنیادین در ذهن تماشاگری که به کلیشه‌ها و لحظات ماندگار خو کرده، در عین آشنا و تکراری به نظر رسیدن موفق به خلق موقعیتی به کلی جدید و غریب شوند که با آشنایی‌زدایی از برخی کلیشه‌ها و دامن زدن به برخی دیگر موقعیتی اگزوتیک را رقم می‌زند. مجموعه تلویزیونی برادران دافر از این جهت برگ برنده‌های اساسی دارد. طرح داستانی آنان که به وضوح همان‌طور که پیش‌تر گفته شد بیش از هر اثر دیگری متاثر از دو اثر محبوب سالیان اخیر یعنی سوپر ۸ در شاه‌پیرنگ و ای‌تی در پلات فرعی است، درست چند سکانس پس از ایجاد آشنایی با ذهن مخاطب از طریق ارجاع به این آثار به ناگاه با تلفیق موتیف‌های محوری این دو اثر در یک کالبد جدید، از ذهن تماشاگر آشنایی‌زدایی می‌کند؛ درست به این معنا که کهن‌الگوی موجود بیگانه‌ی بی‌پناه از یک سو و از سوی دیگر کهن‌الگوی حمله عاملی بیگانه به شهری حاشیه‌ای و تلاش کودکان و نوجوانان برای نجات شهر از چنگ اهریمن با یکدیگر ترکیب شده و طرح داستانی را تبدیل به تجربه‌ای جدید می‌کنند که جذابیت منحصر بفرد خویش را می‌آفریند: قهرمانان نوجوان با کمک موجود بی‌پناهشان به نیروهای خارق‌العاده وی پی می‌برند و با بهره‌جویی از کمک وی، درصدد از بین بردن اهریمن و نجات دوستشان بر می‌آیند. و فیلمنامه سریال دافرها سرشار از این دسته تلفیق‌های اختصاصی است. شاید یکی از مهم‌ترین تلفیق‌های این مجموعه اما فضای ذهنی غریبی باشد که برای شیوه کار هیولای رعب‌آور داستان‌شان برگزیده‌اند: دموگورگن یا غول خونخوار داستان دافرها، محصول یک ناهنجاری بنیادین است که با اشتباه اهالی جهان واقع رخ داده؛ و بهای آن چیزی نیست جز بر هم خوردن نظم جهان واقع و التقاط آن با جهانی موازی که در ظاهر بسیار شبیه همین جهان است و با همین جزئیات؛ تنها تفاوت بنیادین اما اینجاست که در آن جهان آلترناتیو هیچ انسانی انتظار مسافران را نمی‌کشد و هرچه هست تنها تباهی است و هجوم غولی درنده که به هیچ بشری رحم نخواهد کرد. و اینگونه است که برادران دافر با حرکت بر روی مرز تبدیل شدن به یک درام ترسناک بزرگسالانه یا یک فانتزی نوجوانانه و بدون آنکه به یک سو غش کنند، موفق می‌‌شوند کلیشه‌‌های رایج دو قطب را در هم بریزند و بحران مرکزی فیلمنامه‌شان را به رویدادی متصل کنند که اگرچه واضحا تحت تاثیر ایده جهان‌های موازی در سری ویدیو گیم‌های ترسناک سایلنت‌هیل یا حتی اثر متاخر کریستوفر نولان میان‌ستاره‌ای است، اما با تلفیق این گرته‌برداری‌های خام با داستان ارجینال نوجوانان دوست‌داشتنی‌ و تلاششان برای نجات ویل، موفق می‌شوند ایده‌های برگرفته از دیگر آثار یا کهن‌الگوهای ژانری را از آن خود کرده و هویتی جدید برای آنان در کالبدی جدید دست و پا کنند. بنابراین سازندگان هوشمند این مجموعه تلویزیونی، موفق می‌شوند با قرار دادن المان‌های به ظاهر آشنا اما در باطن متعلق به گونه‌های مختلف آثار ترسناک و تخیلی، ترکیب‌های کلان و خردی از مجموعه موقعیت‌های آشنایی را خلق کنند که در اساس و در مرحله محصول نهایی، نوید دنیایی به کل تازه را می‌دهند و اینجاست که فرایند ریمیکس به مرحله حساسش می‌رسد: مرحله پایانی و شکل‌گیری سنتز تزهای متنوع.

مرحله سوم ریمیکس در ساختار فیلمنامه چیزهای عجیب و غریب اما با مشکلاتی روبروست. نویسندگان فیلمنامه در خلق موقعیت‌های منحصر بفرد با گرته‌برداری از المان‌های آشنا موفق عمل می‌کنند و به ویژه در طراحی برهه‌های مختلف مواجهه با عامل ایجاد ترس-دموگورگن- و ارتباط با ویل گمشده در جهان موازی، موفق به خلق موقعیتی هم به لحاظ عاطفی و هم دراماتیک درگیرکننده می‌شوند و مخاطب را پس از برهه‌ای از سوال و ابهام، با پاسخ‌هایی درخور تشنه ورود به مرحله کشف و حل مسئله می‌گردانند. مسئله اصلی اما اینجاست که درست با ورود به مرحله پایانی ریمیکس و رسیدن به محصولی کاملا نوین که هم آشناست و هم بسیار غریب، فیلمنامه برای بسط موقعیت‌های ارجینالش مصالح کافی را در اختیار ندارد و بنابراین آنچه نهایتا باقی می‌ماند. موقعیت‌های جذاب و بدیعی است که درست پس از مرحله خلق و بدون آنکه فرصتی برای بسط یافتنشان باشد، به جمع‌بندی و پایان نزدیک می‌شوند. درست پس از آنکه هویت دموگورگن و نحوه عملش در جهان موازی برای دوستان نوجوان ویل بایرز از یک سو و برای جاناتان و نانسی خواهر مایک از سوی دیگر فاش می‌شود و هم‌چنین مقارن با درک جویس و جیم از خطای مهم وزارت نیرو و نحوه نجات ویل در جهان تاریک موازی، فیلمنامه‌ای که تا پیش از این لحظات فراوانی را صرف طراحی جزئیات معماگونش و قرار دادن شخصیت‌ها در موقعیت‌های اضطراب‌آور کرده بود، ناگهان سرعتی سرسام‌آور برای حل معماهایش به خود می‌گیرد و قهرمانانش را به سرعت در جایگاه پیروزی قرار می‌دهد. به عبارت دیگر، درست در لحظه‌ای که مواجهه اصلی بین قهرمانان و بدمن اصلی داستان به سیاق دیگر آثار هم‌قطار و پیشین این سریال شکل می‌گیرد و قرار است کشمکش‌های محوری داستان به اوج خود برسند، همه چیز به قابل پیش‌بینی‌ترین شکل ممکن پایان می‌پذیرد و اثری که در مراحل قبلی توانسته بود گرته‌برداری صرف از کهن‌الگوهای ژانری و ارجاعات بینامتنی‌اش را به سود خویش دچار تغییر کرده و هویتی اصیل برای آنان دست و پا کند به ناگاه خود تبدیل به یکی دیگر از نمونه های کلاسیک پیروی از اقتضائات کهن‌الگویی می‌شود و قادر نیست در بسط موقعیت‌های جدیدش اصالت خویش را حفظ کند و در نتیجه در مرحله نهایی ریمیکس اگرچه به خلق سنتزی نوین و موقعیت‌هایی تازه دست می‌یابد، اما در پیش بردن آنان با همان نوآوری مذکور ناتوان است و دچار نقصان می‌شود.

فیلمنامه چیزهای عجیب و غریب در نهایت اما با وجود ناتوانی‌اش در گره‌گشایی نهایی و رقم زدن موقعیت‌هایی پیشرو و اصیل، کماکان به دلیل تجربه‌گرایی‌های جسورانه‌اش در عرصه ترکیب کهن‌الگوها برای خلق فضایی به کلی جدید و غیر قابل پیش‌بینی، کماکان مثال‌زدنی است برای کسانی که معتقدند جسارت و بدعت در روایت‌های داستانی رو به زوال رفته و دیگر شیوه نوینی برای داستانگویی وجود ندارد. اما مخلوق متاخر برادران دافر ثابت می‌کند که می‌توان با الهام گرفتن از قصه‌های بارها گفته شده و در عین حال اعمال تغییراتی منحصر بفرد در روند پیشبرد آنان، قصه‌های جدید خلق کرد که هم برای مخاطب عام درگیرکننده باشند و هم جامعه منتقدین را از بدعت‌های روایی خویش سر شوق بیاورند. و این برای یک مجموعه تلویزیونی عامه‌پسند و نوجوانانه که بیش از هر چیز با هدف سرگرم‌سازی ساخته شده، دستاورد کمی نیست.

درباره

امیررضا تجویدی منتقد و مترجم سینمای ایران، و دانشجوی کارشناسی ارشد رشتۀ علوم ارتباطات اجتماعی در دانشگاه تهران است. او نوشتن را از سال ۱۳۸۶ آغاز کرد و سپس در سال ۱۳۸۷ با همکاری با سایت آدم برفی و روزنامۀ تهران امروز، فعالیت مطبوعاتی خود را آغاز کرد. از آن موقع تاکنون، او با نشریات مختلفی از جمله همشهری ۲۴، فیلم نگار، روزگار، جام جم و سایت‌ «همه چیز درباره فیلمنامه» همکاری داشته است. هم‌چنین اردیبهشت ماه ۱۳۹۴ کتاب «برداشت بلند: کریستوفر نولان» به نوشته وی توسط انتشارات مهرگان خرد روانه بازار نشر گردید.