مردگان تابستان

نوشته شده توسط آرش واحدی

 

قاعده‌ای فراتر از منطق

شالوده فیلمنامه فصل ابتدایی مجموعه تلویزیونی «مردگان تابستان» بر پایه قواعدی آشنا استوار است. سازندگان این سریال ایان بی گلدبرگ‌، آدام هارویتز و ادوارد کیتزیس مانند دیگر سریال محبوب تابستان امسال «چیزهای عجیب» ادای احترامی تمام قد به آثار شاخص دهه هشتاد کرده‌اند. نکته اشتراک این دو مجموعه در الگوبرداری بسیاری از آداب زیرژانرهایی‌ست که خالقین شان سعی در ارائه آن دارند و البته ادای احترام جدی به سینمای استیون اسپیلبرگ که در هر دو مجموعه به وضوح قابل رویت است. اما نکات متفاوت این دو مجموعه در نقطه‌ای شکل می‌گیرد که «مردگان تابستان» بدون در نظر گرفتن تحولات چشمگیر دنیای سریال سازی امروز‌، الگوی کهنه‌شده خود را عرضه کرده و مخاطبین خود را به دایره‌ای بسیار محدودتر از «چیزهای عجیب» کاهش داده است. سریال «مردگان تابستان» به صورت مستقیم مخاطبینی را هدف قرار می‌دهد که بازسازی قواعد دنیای آثار اسلشر در دهه هشتاد را مهم‌تر از منطق داستانی و یا شخصیت‌پردازی می‌دانند. این قبیل آثار نیت مخاطبین خود از تماشای قواعد زیرژانری (به خصوص در راستای ساخت یک بی مووی) را بر هر منطق دیگری مرجح می‌دانند‌، با توجه بر همین اصل ابتدایی باید یادآوری کرد که شخصیت‌پردازی در این آثار بسیار ضعیف و ساده در نظر گرفته می‌شود‌، برای مثال‌: در این آثار همواره موقعیت‌های دراماتیک به صورت یکسان و مشخص کاراکترها را در مرزی میان خوبی و بدی قرار می‌دهد‌، اکثر شخصیت‌ها (به خصوص در نقش‌های فرعی) به صورت تیپیکال نماینده رسته‌ای خاص از اشخاص اجتماع هستند‌، از سویی دیگر ضریب هوشی این شخصیت‌ها به شدت پایین فرض می‌شود و در تقابل با مهلکه‌هایی که به راحتی می‌توانند از آن جان سالم به در ببرند غیرمحتمل ترین عکس‌العمل ممکن را ابراز می‌دارند. قاعده دیگر آثار اسلشر دهه هشتادی که در «مردگان تابستان» به درستی رعایت شده است شخصیت محوری (که معمولا یک دختر است) قصه است؛ به این ترتیب که کاراکتر دختر محوری اثر در ابتدای کار با نقصان‌های فراوانی در روحیات و شخصیت خود روبروست و در انتها با توجه به سلاخی شدن دوستان و آشنایانش به شناختی دوباره از خود رسیده و در مقابل قطب منفی داستان صفآرایی می‌کند. البته در طول تکامل روند ساختاری این قبیل آثار با استثناهایی نیز مانند کاراکتر آنجلا در «کمپ اسلیپوی» برخورد می‌کنیم که شرایط را برای برهه کوتاهی از زمان تغییر می‌دهد ولی مبنای اصلی و هم چنان قواعد زیرژانر اسلشر و شاخه کوتاه‌ترش ژانر کمپ‌های تابستانی را به قوت خود باقی می‌گذارد؛ زیر ژانری که از میان آثار شاخص آن می‌توان به «جمعه سیزدهم» اشاره کرد. با این توضیحات مشخصا مخاطبینی که در دل روایتی جنایی و خون آلود به دنبال منطق داستانی هستند تحت هیچ شرایطی ارتباط مناسبی با «مردگان تابستان» برقرار نمی‌کنند‌؛ نقاط عطف روایت قابل حدس و عملکرد شخصیت‌ها از پیش مشخص شده است. در حقیقت به هر اندازه کاراکترهای سریال «چیزهای عجیب» واجد ضریب هوشی بالایی هستند‌، شخصیت‌های سریال «مردگان تابستان» فاقد اندک جوهره‌ای از عقل سلیم به تصویر کشیده شده‌اند. داستان در نقطه‌ای آغاز می‌گردد که گروهی نوجوان برای حضور در کمپی تابستانی با نام استیل واتر راهی می‌شوند. اکثر اعضای گروه در دوران کودکی خاطرات خوشی از حضور در کمپ استیل واتر دارند. حال آن‌ها در پایان دوره دبیرستان و ورود به دنیای بزرگسالانه‌ای چون دانشگاه به عنوان همیار راهی این مکان می‌شوند. از میان افراد حاضر در کمپ به این شخصیت‌ها می‌توان اشاره کرد‌: صاحب کمپ که زنی میانسال است با نام دب کارپنتر (الیزابت میچل) که به نیت زنده کردن یاد عشق قدیمی‌اش کمپ را دوباره راه‌اندازی کرده است‌؛ دختری ستیزه‌جو و خشمگین با نام جسی تایلر (پائولینا سینگر) که مشکلات عدیده‌ای با مادر خوش‌گذرانش دارد و پس از تلاش‌های فراوان برای ورود به دانشگاهی مناسب رویای خود را توسط مادرش بر باد رفته می‌بیند؛ معاون کلانتری با نام گرت سایکز (آلبرتو فرزا) که پدر کلانترش نیز در راه کشف راز مخوف کمپ کشته شده است و یا الکس پاول (رانن روبنشتین) پسر روسی که در بحبوبه جنگ سرد همراه با خانواده‌اش به آمریکا آمده است و آزمندی مهاجران دیگر برای رسیدن به امریکن دریم پدر ساد‌ه‌اش را به کام مرگ فرستاده است و ... در میان این گروه دختر تازه‌واردی با نام ایمی هیوز (الیزابت لایل) وجود دارد؛ شخصی کم‌حرف‌، مهربان و طبیعتا میانه‌رو. ایمی دلیل حضور خود در جمع مراقبین کمپ استیل واتر را تغییر آهنگ زندگی و آشنا شدن با محیطی تازه عنوان می‌کند. ناگفته پیداست که پس از ورود اعضای گروه به کمپ اتفاقات مشکوکی رخ می‌دهد و از صبح روز بعد اولین جنایت اتفاق می‌افتد. به این ترتیب مخاطبین با عبور هر قسمت از سریال با پیشینه محدود یکی از شخصیت‌های اصلی سریال روبرو می‌شوند. رویکردی که با صحنه‌های ارجاع به گذشته سعی در پردازش هر چه بهتر شخصیت‌ها دارد و در نهایت دلایل حضور اعضای کمپ را بازگو می‌کند. به صورت منطقی مخاطبین آثار تلویزیونی مطرح این روزها می‌توانند با نگاهی ریزبینانه سوراخ‌های موجود در فیلمنامه و حتا فرایند معرفی شخصیت را زیر سئوال برده و مشکلات عدیده طرح اصلی داستان را نپذیرند. اما زمانی مخاطبین سریال متوجه اشتباهات زیاد (در برخی موارد عامدانه) خالقین اثر می‌شوند باید توان انعطافِ میان ژانری را داشته و خود را با منطق نیم‌بند مجموعه وقف دهند. البته این در شرایطی است که منطق و قراردادهای فیلمنامه‌ای حتی در زیرژانر مذکور به درستی رعایت شود و برای مثال مخاطب در انتهای فصل متوجه نشود که فلاش‌بک‌ها و پیش‌داستان یکی از شخصیت‌های محوری قصه با نام بلر راموس (مارک اندلیکاتو) در قسمت دهم با تعجیل سرهم بندی شده و به عبارتی دیگر گویی در کل فراموش شده است.

مجموعه «مردگان تابستان» در تکمیل فرایند معماری فیلمنامه‌اش بیشتر از هر عنصر دیگری ذات پاک و ذات شریر آدمی را پردازش می‌کند. حضور دوباره شخصیت‌ها (نسبت به پیشینه‌ای که ارائه می گردد) در کمپی که از دوران کودکی (به مثابه دوران معصومیت) خاطرات خوشی در آن دارند نقش‌مایه هر کدام از کاراکترها را به نوبه خود متغییر جلوه می‌دهد. عده‌ای از این کاراکترها برای اثبات معصومیت خود به کمپ بازگشته‌اند‌، تعدادی دیگر سودای به رخ کشیدن تغییرات جدید خود را دارند و مشخصا چند تن دیگر نیز برای زنده کردن خاطرات خوب گذشته در جمع حضور دارند. در چنین شرایطی دختر تازه وارد قصه می‌تواند در هسته مرکزی داستان شکل روایت را به خوبی کنترل کند‌، زیرا منظرگاه اصلی سریال را به خود اختصاص داده و مخاطب را با دیدگاه خود وارد ماجراهای خونین کمپ استیل واتر می‌کند. این ترفند تا ۹ اپیزود فصل ابتدایی شکلی ثابت نسبت به دانسته‌های مخاطبین (از فلاش‌بک‌ها) در اختیار ما می‌گذارد زیرا ایمی هیوز تنها کاراکتری‌ست که فرایند معرفی آن به صورت اختصاصی تنها برای مخاطبین مجموعه عرضه شده است و شخصیت‌های دیگر تنها از طریق اصول رفتارگرایانه‌ای که طی حضور در کمپ با آن آشنا شده‌اند به قضاوت این شخصیت می‌پردازند. این برگ برنده مناسبی نسبت به شخصیت‌های درون قصه در اختیار مخاطبین قرار می‌دهد، برگ برنده‌ای که به همان میزان قدرت گمراهی مخاطب را نیز دارد. زیرا در نمونه‌های اصلی دهه هشتادی هم با پیش رفتن قصه و عبور نقطه عطف‌های مندرج در داستان‌، اعضای کمپ همراه با تماشاگران سعی در شناسایی عامل اصلی جنایت‌های رخ داده را دارند و با طعمه قرار گرفتن هر کدام از شخصیت‌ها‌، فهرست مظنونین محدودتر و کوتاه‌تر می‌گردد. نکتۀ قابل توجه دیگری که باید در مورد ساختار روایی «مردگان تابستان» ذکر شود حضور عاملی انسانی در کنار صانع ماوراطبیعی است. در حقیقت، از لحظات آغازین مجموعه ما متوجه نیروی شریر مافوق طبیعی در پیکره داستان می‌شویم‌، این فرض که موجود اهریمنی مورد نظر مانند سری فیلم‌های «مردگان شیطانی» قصد در خدمت گرفتن نیرویی انسانی برای انجام اعمال خود را دارد یکی از نکات مثبت مجموعه محسوب می‌گردد، زیرا حضور گروهی شیطان‌پرست که به قصد بیدار کردن هیولای دریاچه دست به انجام اعمالی خشونت‌آمیز می‌زنند حائز جذابیت‌های خاص خود در کنار معمای اصلی قصه است و بسیاری از رخدادهای بی‌منطق داستان را توجیه می‌کند. مشکل اینجاست که نویسندگان محترم در قسمت هفتم این عامل مهم را نیز به صورت کلی از میان برمی‌دارند تا تمام توجهات را معطوف به پیچش اصلی قسمت نهم فصل کرده و برخلاف تصور همگان عامل تمام جنایات را تنها یک نفر معرفی کنند! در حقیقت ضعف اصلی مجموعه «مردگان تابستان» از جایی نشئت می‌گیرد که مخاطب در ذهن خود به این پرسش می‌رسد که کدام یک از این شخصیت‌ها به تنهایی توان کشتار دیگر اعضای کمپ استل واتر را دارد؟!

در اواسط دهه نود وس کریون و فیلمنامه‌نویس‌اش کوین ویلیامسون با رویکردی جدید در فیلم «جیغ» توانستند تشریح صحیحی برای منطق نیم‌بند فیلم‌های اسلشر و جناییِ نوجوانانه بیاورند‌، از این منظر سال ۱۹۹۶ را می‌توانیم حسن ختامی صحیح برای آثار اسلشری که در دهه هشتاد محبوبیت زیادی داشت در نظر بگیریم‌، سالی که با ترفندی بسیار پیش‌پا‌افتاده بسیاری از مشکلات منطق ناسور این قبیل آثار برطرف گردید و در حین آشکارسازی پیچش اصلی داستان به هیچ یک از مخاطبین حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای ژانر توهین نمی‌شد. در حال حاضر دو دهه از ارائه فیلم «جیغ» گذشته است و تعدادی از دوستداران این زیرژانر دهه هشتادی که در حین تماشای این آثار رشد کرده‌اند به فیلمسازان امروز سینما و تلویزیون مبدل شده‌اند. اشخاصی که علی رغم ضعف و مشکلات این آثار علاقه دارند الگوهای از پیش تبیین‌شده آن‌ها را پیاده و هم‌نسل‌های خود را مخاطب قرار دهند. واقعیت این است که «مردگان تابستان» برای اشخاصی که ما به ازای صحیحی از قوانین این آثار ندارند جذابیت چندانی ندارد؛ شخصیت زاید زیاد دارد؛ شخصیت‌هایی که گویی تنها جهت طعمه شدن در ساختار فیلمنامه قرار گرفته‌اند‌، نظرگاه اصلی اش دروغ زیاد می‌گوید و سعی در توجیه منطقی این دروغ‌گویی را نیز ندارد‌، موجود خبیث‌اش قادر به پرت کردن انسان‌ها با نگاهش است و با این حال شخصیت‌های مثبت اصلی سعی دارند از کنارش بدوند! جالب اینجاست که شیطان خبیث که جسمی را تسخیر کرده دونده‌ها را با قدم‌هایی کند تعقیب می‌کند و در پایان فهرست این مشکلات دیالوگ‌ها بی‌دقت و بسیار سطحی نگارش شد‌ه‌اند.

در نهایت نباید این نکته مهم را فراموش کنیم که تماشای مجموعه‌ای چون «مردگان تابستان» نسبت به قواعد زیرژانری که عرضه می‌کند مستلزم قبول قواعدی خاص است و باید با نمونه‌های مطرح و سرشناس زیرژانر خود قیاس شود. بی‌شک طرفداران آثار کمپ تابستانی و اسلشر با دیدگاه متفاوتی به تماشای ده قسمت فصل ابتدایی مجموعه خواهند نشست. دیدگاهی که به نظر می‌رسد نمره قبولی را به کلیت فیلمنامه اثر (با توجه به پیچش نهایی داستان) می‌دهد. از این منظر همانگونه که شما نمی‌توانید بدون اشراف بر تاریخچه موسیقی راک در دهه هفتاد از مجموعه ارزنده مارتین اسکورسیزی و مایک جَگر با نام «واینل» لذت ببرید‌، با آگاهی (البته بهتر است بگوییم خاطره) نداشتن از اصول زیرژانر فوق قادر به برقراری ارتباط با مجموعه‌ای الهام گرفته‌شده از آثار اسلشر دهه هشتاد نیستید.   

درباره

آرش واحدی، کارگردان تئاتر، فیلمساز کوتاه و تحلیلگر ایرانی است. از فعالیت‌های تئاتری او می‌توان به کارگردانی نمایش‌های «باور کنید من گره گوار سامسا هستم» و « آسایشگاه » اشاره کرد. او چهار فیلم کوتاه به نام‌های «صبح یک روز کاری»، «گوش»، «سوگ بی‌سوگ»، و «مسافر ۹ شب» را ساخته است ، نویسندگی برنامه رادیویی «فانوس خیال» را برعهده داشته است و از فعالیت‌های مطبوعاتی او به عنوان تحلیلگر فیلم و سریال می‌توان به همکاری مستمرش با روزنامه‌‌های «سینما»، «صبا» ، «هنرمند» و مجلۀ «دنیای تصویر» اشاره کرد.