سریال آقای ربات: فصل اول

نوشته شده توسط آرش واحدی

سم اسمیل در راس هرم سازندگان و فیلمنامه نویسان اثر دست بر روی یکی از مهم‌ترین سؤال‌ها و دغدغه‌های سال‌های پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی گذاشته است. بنابراین با طرح این سؤال پیش از بررسی ساختار کلی فیلمنامۀ آقای ربات به سراغ شخصیت‌پردازیِ پروتاگونیست این مجموعه با نام الیوت آلدرسون (رمی مالک) می‌رویم که در حقیقت بستری مناسب برای طرح و پیشبرد این سؤال است. الیوت فردی دارای اختلال‌های ضداجتماعی است‌، روزها در شرکت امنیتی اینترنتی با نام آل‌سیف کار می‌کند و شب‌ها به عنوان هکر اسرار مجرمین را افشا می‌کند. این اختلال شخصیتی کمک شایانی به طرح اصلی ماجراهای مجموعه می‌کند زیرا از طرفی ما شاهد دوری جستن الیوت از دل اجتماع هستیم و از جهتی می‌توانیم شاهد ریشه دواندن این ایدئولوژی در ذهن وی باشیم که در اندیشه‌های سیاسی‌، اقتصادی و اجتماعی‌، به نظم مبتنی بر انسجام همگانی می‌کوشد و خواهان برابری حقوق افراد یک جامعه است. به این ترتیب با در نظر داشتن یک شخصیت پارادوکسیکال که برگرفته از مهم‌ترین باگ نظام‌های سرمایه‌داری انسانی است، باید به تماشای ادامۀ داستان مجموعۀ ‌آقای ربات‌ نشست. در وهلۀ اول، ما با تنها دوست دوران کودکی الیوت آشنا می‌شویم‌، دختری با نام آنجلا (پورتیا دابلدی) که به علت مدت زمان طولانی دوستی‌اش با وی اعتمادی دو طرفه میان آن‌ها در جریان است. این دایرۀ دوستی محدود می‌تواند حاصل از عدم اطمینان به دنیای بیگانۀ اطراف الیوت باشد و یا می‌تواند ریشه در گذراندن تجربه‌ای مشترک در دوران کودکی و نوجوانی (مرگ یکی از والدین آن‌ها در یک برهه از زمان) داشته باشد. حال بماند که معضل ارتباط برقرار نکردن شخص با دیگران در پایان فصل اول با دلایلی دیگر مطرح می‌شود و حاصل کار را تحت الشعاع قرار می‌دهد. از سویی دیگر، فردی با نام آقای ربات (کریستین اسلیتر) وارد ماجرا می‌شود‌، فردی آرمانگرا که با اهداف برزگ به سراغ الیوت می‌آید و او را برای برقراری عدالتی همگانی تشویق می‌کند؛ شخصی که گروهی از هکرها را جمع آوری کرده و خواهان حمله‌ای همه جانبه به بزرگ‌ترین قطب اقتصادی جهان است: شرکت ایول کورپ (به اختصار «ئی کورپ» نوشته می‌شود) نماینده کمپانی‌های بزرگ نظام سرمایه‌داری لیبرالیستی است‌، شرکتی که شاید در نگاه اول مخلوق ذهن نویسندگان اثر به نظر برسد ولی در حقیقت نماینده‌ای از چرخه اقتصادی لیبرالی است که سربرآوردن اش در آینده‌، آنچنان که به نظر می‌رسد‌، دور از ذهن نیست‌، زیرا در حال حاضر و با عبور سال‌ها خبر از تقسیم چرخۀ مالی کشوری چون آمریکا میان شرکت‌هایی محدودتر به گوش می‌رسد. ۵ سال قبل ۷۰ درصد از سرمایۀ کلی کشور آمریکا میان ۲۷۴ کمپانی اصلی در چرخش بود و سال گذشته خبر از محدود شدن این کمپانی‌ها تا رقم ۶۸ به گوش می‌رسد. امری محتمل که در آینده‌ای نه چندان دور گریبان‌گیر صنعت جهانی خواهد شد. از سویی دیگر، فونت حروف به کار رفته در عنوان این کمپانی بی‌درنگ ما را به یاد لوگوی محصولات ابتدایی کمپانی چون «دل» می‌اندازد. همین تشابه‌ها و تمثیل‌ها ساختار فیلمنامه اثر را وارد مرحله‌ای دیگر می‌کند. در کلامی دیگر، دنیای رئالیستی ‌آقای ربات‌ به خودی خود واجد جذابیت‌هایی آگاهانه برای علاقه‌مندان مسائل اقتصادی‌، سیاسی و اجتماعی است و در فاز دوم که لحن داستان به سیر و سلوک درونی الیوت پرداخته‌، دنیای قصه را با شکست قواعد از پیش تعریف شده‌اش روبرو می‌کند. راهکاری که سم اسمیل برای عبور از میان دنیاهای مختلف قصه از آن استفاده‌ای هوشمندانه کرده است، در حقیقت شرح واقعه از زبان الیوت است. این مونولوگ‌ها با مضامین ضداجتماعی شروع به کار می‌کنند و پس از آشنایی با طرز تفکر پروتاگونیست داستان در بیشتر مواقع به شرح حالی ساده در زمان یا مکانی خاص ختم می‌گردد. تنفر الیوت از هر آنچه که در اطراف‌اش می‌گذرد‌، از نام‌هایی که هالیوود در چند سال اخیر سعی در قهرمان جلوه دادن آن‌ها داشته و دارد تا ساختار اجتماعی شکننده‌ای که در آن زندگی می‌کند، به خوبی از طریق این نریشن‌ها انتقال می‌یابند. نکته‌ای ‌که می‌توان در این زمینه به آن اشاره کرد‌، حس صمیمیتی است که همچنان و با وجود همراه شدن با تفکرات الیوت برای مخاطب بوجود نمی آید. مخاطب هیچگاه خود را در مواضع و تفکرات الیوت راحت نمی‌بیند و شاید دلیل اصلی چنین عملکردی را بتوان در زمینه‌چینی برای پیچش انتهای فصل دانست. در حقیقت، مخاطب به صورت جسته و گریخته در طول فصل با این واقعیت روبرو می‌شود که الیوت راوی مطمئنی نیست و هر لحظه امکان دارد او را گمراه کند‌، اما تفاوت شایانی که در این نمونه با آثار دیگری که از این حربه استفاده می‌کنند وجود دارد در این نکته نهفته است که شخصیت راوی نیز از این واقعیت آگاه نیست و بدون دانش از چنین موضوع مهمی ماجراهای خود را روایت می‌کند.

اما در نهایت امر، در ذهن الیوت آلدرسون چه می‌گذرد که باعث پیوستن وی به گروه اف سوسایتی می‌شود؟ در دنیای پسامدرن گره‌های زیادی وجود دارد که توسط ابرقدرت‌های مالی جهان طراحی شده است. سیدنی لومت و همکار فیلمنامه نویس‌اش پدی چایفسکی در فیلم ‌شبکه‌ نوید ظهور یک زبان کلی و جهان شمول به نام پول را داده اند؛ آینده‌ای که در حقیقت ماجرای مجموعه تلویزیونی ‌آقای ربات‌ در آن رخ می‌دهد. کمپانی ایول کورپ نماینده کمپانی‌های بزرگ و به ظاهر مفیدی چون اپل‌، مایکروسافت و ... است‌، اشخاصی چون زاکربرگ، مل گیبسون و حتا سوزان کالینز تنها مهره‌های این بازی قدرت محسوب می‌گردند و بیشتر از کمک رساندن به نسل بشر‌، آن‌ها را در تصویری مجازی غرق کرده تا تام و تمام واقعیت را از جلوی چشم‌هایشان دور نگاه دارند. به زعم الیوت شیوه‌ای که نظام سرمایه‌داری جهانی برای پیشبرد اهداف‌اش به کار گرفته است همچون یک برده‌داری نوین است. افرادی که پشتوانۀ مالی مناسبی ندارند، حتی با وجود تحصیلات مناسب‌، محتاج درآمدی روزانه هستند و بسیار کم‌تر از حد واقعی که باید‌، دستمزد می‌گیرند. میانگین ساعات کاری در کشور جهان اولی چون آمریکا ۸ ساعت در روز است و امتناع از فرو رفتن در این چرخه‌، شخص را با مشکلات عدیده‌ای روبرو خواهد کرد. همانگونه که در قسمت پایلوت نیز قابل مشاهده است ما با کارمندانی روبرو هستیم که بیشتر از ۱۲ ساعت در روز کار می‌کنند و در حساب بانکی آن‌ها تنها ۱۶۵ دلار وجود دارد. از سویی دیگر با عاملین این رخداد روبرو هستیم‌، افرادی که الیوت آن‌ها را با نام کت‌و‌شلوارپوش‌ها می‌شناسد‌، افرادی که شکل‌دهنده و حفظ‌کنندۀ سرمایۀ در کشورهای جهان اول هستند‌؛ اشخاصی که با پایبندی به یک اصول پایه‌ای امپراتوری خود را بنا کرده‌اند؛ هر شخص که بتواند برای سیستم کلی مفید باشد در چرخه می‌ماند و پیشرفت می‌کند. در چنین شرایطی، حتی یک اشتباه می‌تواند شخص را از سیستم خارج کند. بهترین نمونه برای این گونه افراد که به احتمال زیاد نقش بیشتری را در فصل‌های بعدی برعهده خواهد داشت تایرل ولیک (مارتین والستروم) است. شخصی که به گفتۀ خودش از پشت میز کارمندی (مانند الیوت) آغاز به کار کرده و موفق به راه یافتن به هیأت مدیرۀ شرکت ئی کورپ شده است. و لیک که سودای پیشرفت تا مدارج بالاتر را در سر می‌پروراند، در میانۀ راه اشتباهات زیادی مرتکب می‌شود و به صورت خودکار حذف می‌گردد. اتفاقی که با پذیرش آن مشکل فراوانی دارد و در نهایت به کمک گروه اف سوسایتی و الیوت می‌آید تا با توجه به نفعی شخصی در مقابل ئی کورپ قد علم کند. شایان به ذکر است آقای ربات و گروهش تصمیم دارند تمام حساب‌های بانکی را پاک کرده و سرمایۀ کمپانی‌های بزرگ را به صورت مساوی میان تمام مردم جهان تقسیم کنند. عملکردی صریح و خشن که در کالبدی سوسیالیستی صورت می‌گیرد و بر علیه نظام سرمایه‌داری لیبرال می‌ایستد.

چرخشگاهی که سم اسمیل برای این مجموعه در نظر گرفته محتوای اصلی کلیت فصل اول را دچار دگرگونی می‌کند‌، ما در چند قسمت پایانی فصل متوجه می‌شویم آقای ربات در حقیقت پدر مرحوم شدۀ الیوت است‌، الیوت نیز تا مدتی به دنبال چگونگی زنده ماندن او دست به جستجویی عمیق می‌زند و در همین حین گره‌گشایی دیگری صورت می گیرد: پارادوکس شخصیت الیوت او را به دو کاراکتر مجزا ولی همگون سوق داده است‌، اولی انسانی ضداجتماع و گوشه‌گیر و دومی هکری کارخراب‌کن‌، با اهدافی بسیار بزرگ. در حقیقت زمانی که گره معمای اصلی فصل باز می‌شود و مخاطب متوجه حقیقت یکی بودن شخصیت الیوت و آقای ربات می‌گردد‌، کلیت اثر شباهت زیادی به اثر موفق دیوید فینچر ‌باشگاه مشت زنی‌ پیدا می‌کند. اتفاقی که شاید با توجه به تم ضداجتماعی هر دو اثر پیش‌بینی آن زیاد دور از ذهن نبود ولی ضرورت انجام‌اش با توجه به پیام کلی که اثر قصد ترویج آن را دارد اجتناب ناپذیر به نظر می‌رسید. آقای ربات روح سرکش الیوت آلدرسون است و به معنای دقیق کلمه موجودی که از میان تضاد یک سوسیالیست و یک آنتی سوشیال بوجود آمده است. کاراکتری که شاید روی کاغذ و سیاهۀ کلی کارایی ندارد ولی در دنیای مجموعۀ ‌آقای ربات‌ شکلی منطقی و ضدجریان به خود گرفته و در نهایت موفق نیز می‌شود. شاید او را در شمایل بی‌خانمانی بذله‌گو ببینیم ولی حقیقت امر احتیاج حضور چنین شخصیتی در بدنۀ نظام‌های سرمایه‌داری است، کسی که خواهان حقوقی کاملا یکسان میان تمام افراد یک جامعه است. در نگاه اولیه شاید کسی حرف‌اش را مهم نداند ولی همین نشانگر وجوه مختلفی از طرز تفکر عمومی در دل چنین جوامعی است. یک بی خانمان که افکار عمومی آن را بدون حقوق اولیه شهروندی می‌داند اما در نهایت جهان‌بینی‌اش به کمک تک تکِ افراد اجتماع می‌آید. کاراکتر آقای ربات در دل دنیای این مجموعه تلویزیونی با ارزش لزوم پرداخت تلفات در ازای دنیایی بی‌نقص را یادآوری می‌کند. تلفاتی که در اینجا با ایستادن بر سلامت روحی و روانی پروتاگونیست مجموعه نمود یافته و تا پایان فصل اول مهر تأییدی پر رنگ بر سؤال ابتدایی مبحث می‌زند: یک سوسیالیست می‌تواند یک آنتی سوشیال باشد به شرطی که بهای آن را بپردازد.         

درباره

آرش واحدی، کارگردان تئاتر، فیلمساز کوتاه و تحلیلگر ایرانی است. از فعالیت‌های تئاتری او می‌توان به کارگردانی نمایش‌های «باور کنید من گره گوار سامسا هستم» و « آسایشگاه » اشاره کرد. او چهار فیلم کوتاه به نام‌های «صبح یک روز کاری»، «گوش»، «سوگ بی‌سوگ»، و «مسافر ۹ شب» را ساخته است ، نویسندگی برنامه رادیویی «فانوس خیال» را برعهده داشته است و از فعالیت‌های مطبوعاتی او به عنوان تحلیلگر فیلم و سریال می‌توان به همکاری مستمرش با روزنامه‌‌های «سینما»، «صبا» ، «هنرمند» و مجلۀ «دنیای تصویر» اشاره کرد.