بررسی تطبیقی الگوی پرواز در دو اسطورۀ سی ‌مرغ و ایکاروس

نوشته شده توسط مینا دوستی

 

 

چکیده

امروزه مطالعات میان رشته‌ای در جهان از اهمیت بسزایی برخوردار است و سعی در بررسی روابط مشترک میان ادبیات، زبان شناسی، هنر، اسطوره و دیگر علوم است. بدین منظور، علم‌شناسان و محققین در این حوزه به دنبال پلی برای پیوند میان این علوم و یافتن راهی نو برای برقراری ارتباط میان آن ها، در تلاشند. اسطوره‌ها نیز در این بین بازگوکنندۀ خواست‌های پیدا و پنهان آدمی‌اند چرا که اساطیرملل مختلف دارای رگه‌های مشترک بسیاری هستند.هر شخصیت اسطوره‌ای در متن خویش، آرمان‌های آشکار و نهان یک ملت را بر دوش می‌کشد و قهرمان اساطیری سمبل «اعتماد به نفس جمعی» است. در این راستا برقراری ارتباط میان دو فرهنگ به معنی اتصال ریشه‌های دو ملت و بیان اشتراکات موجود میان آن دو یکی از روش‌های واکاوی تمدن‌های پیشین است. در نوشتار پیش رو سعی بر تشریح دو اسطورۀپرواز، مرغان منطق‌الطیر عطار و ایکاروس (اسطورۀ یونانی)،به عنوان نمادی از عروج می‌باشد که این کار لزوما با تایید دستاوردهای پیشین و تاکید بر جنبه‌هایی که پیش از این کمتر بدان پرداخته شده است، صورت می‌گیرد. به علاوه، با هدف بررسی روابط بینامتنی و بینانشانه‌ای سی‌ مرغ و ایکاروس براساستحلیل پارادایم‌ها و الگوهای مشترک موجود وبا نظر به رویکردهای عرفانی میان آن‌ها، مطلب را اشاعه بخشیده و تکمیل می‌نماید.

واژگان کلیدی: پرواز، اسطوره، سی مرغ، ایکاروس، منطق‌الطیر عطار

 

 

مقدمه

‌بررسی آثار بزرگان تمدن‌های کهن از اهمیت خاصی برخوردار است چرا که منبع مهم و اصلی برای مطالعات می‌باشند. آثار مهم ادبی خلق شده توسط عطار و سهروردی و حافظ و سعدی که علیرغم تحقیقات بسیار، هنوز هم جنبه‌های تازه و افق‌های نویی را در اختیار ما قرار می‌دهند و این به جهت دارا بودن پتانسیل قابل توجهی است که در آن‌ها نهفته است. منطق‌الطیر عطار یکی از ارزنده‌ترین آثار ادبی ایران و جهان است که از این نظر اهمیت ویژه‌ای‌ دارد. حکایت مرغان، داستانی تمام‌ عیار و ماهرانه است که با پردازشی در خور، به قلم نگارش در آمده است. در حقیقت نوعی حماسۀ عرفانی به شمار می‌رود که با سفری در ابعاد فیزیکی، روح و جسم را یگانه می گرداند، دنیایی که عطار در منطق‌الطیر با پرندگانش ساخته دنیای انسان‌هایی است که هر کدام برای رسیدن به حقیقت مطلق دست‌و‌پا می‌زنند و گاهی از ترس روبه‌رو شدن با موانع از آن سر باز می‌زنند و گاهی با شهامت با آن رو‌در‌رو می‌شوند. هم چنین اسطورۀ ایکاروس که خواسته یا ناخواسته در هزارتویی گرفتار می‌آید،او که در ضمیر پنهان ذهن خود میل به حرکت و خروج از این وضعیت را دارد به توصیۀ پدر پرواز را بر می‌گزیند. در ابتدا  پرسشی مطرح می شود مبنی بر اینکه آیا دو داستان دارای پیش متنی در بافت خود بوده اند یا خیر. با توجه به این که فرض پژوهش بر وجود چنین رابطه ای باشد، لازمه ی پاسخ دهی به سوال مذکور بررسی و واکاوی تشابهات دو داستان و تطبیق آن ها با یکدیگر می باشد.

 

سیمرغ ـ سی مرغ

سیمرغ پرنده‌ای است آریایی که نامش در اوستا به صورت saenmeregho (منطق الطیر، ۳۱۳:۱۳۷۸) و در پهلوی sen-murv یا سیمرغ پیشوا و سرور همۀ مرغان و اولین مرغ آفریده شده است (بندهش، فصل ۲۴، بند ۱۱). در بهرام یشت نیز( یشت ۱۴، بندهای ۳۵ و ۳۶) با صفت فرخ بال (varengine) و مرغِ مرغان خوانده می‌شود و از جانب اهورامزدا به زرتشت توصیه می‌گردد که پری از او را برتن خود مالد و آن را تعویذ کند، دیّاری نخواهد توانست او را از پای در‌آورد: «همۀ مردم او را تکریم خواهند کرد، جلال و افتخار به او خواهند بخشید و این مرغ نگاهبانِ او خواهد شد» (اسلامی ندوشن ،۱۴۹:1351). اولین ظهور سیمرغ در ادبیات با شاهنامه آغاز می‌شود که برای نجات زال است، سپس برای کمک به رودابه جهت فارغ شدن و در نهایت، تدبیر کشتن اسفندیار به درخواست زال و رستم. سیمرغ سه پر از پرهای خود را به زال می‌دهد و او در هنگام نیاز آن‌ها را سوزانده و سیمرغ را به یاری می‌طلبد. حضور سیمرغ در شاهنامۀ فردوسی حضوری حماسی است.

 

تصویر شماره ۱. نسخۀ خطی شاهنامۀ فردوسی، مجموعه هنر صباح‌، آل اینجو دوران ایلخانی، شیراز (سام، زال را ازسیمرغ پس می‌گیرد)

ورود سیمرغ عرفانی به ادبیات با کتب و رسائل الطیور از جمله: رسالة الطیر ابن سینا، شهاب الدین سهروردی، رسالة الطیر احمد غزالی، روضة الفریقین ابوالرجاء چاچی، نزهت نامه ی علایی، بحر الفواید1و..آغاز می شود. در داستان منطق‌الطیر عطار جمعی از مرغان عالم گرد هم می‌آیند و پس از مذاکراتی در خصوص اینکه تمامی ایالات رهبر و پادشاه دارد و شهر آن‌ها خالی از شهریار است به نتایجی می‌رسند، در این راستا هدهد از مرغی سخن می‌گوید که سرور همۀ مرغان عالم است و آن سیمرغ نام دارد. مرغان پس از کشمکش‌های فراوان تصمیم می‌گیرند به سوی سیمرغ پرواز کرده تا او بیعت کنند که بر آنان شهریاری کند، هر مرغی رمزی از گروهی مردمند که با راهبری هدهد قصد دارند تا خود را به سرور مرغان برسانند، ولی چون پاک و منزه شدند دریافتند سیمرغ با ایشان یکی است و بین آن‌ها جدایی نیست. در واقع عطار می‌خواهد به ما بفهماند که فاصلۀ ما تا حقیقت به اندازۀ فاصلۀ سکوت گفتاری سی مرغ با سیمرغ است. «سیمرغ در منطق‌الطیر عطار داستان رمزی از حقیقت مطلق است که برای رسیدن به آن باید از هفت وادی، طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و بالاخره فقر و فنا گذشت تا به آن حقیقت دست یافت. از نظر عطار حقیقت سیمرغ یعنی به خود رسیدن، وقتی که سالک از این عقبات گذشت و در هر وادی  چیزی را از وجود خویش دور کرد، ترک علائق کرد و صافی شد، آنگاه او و همۀ آن‌ها که با اویند به حقیقت، یا جوهر سیمرغ، دست یافته‌اند» (اشرف‌زاده، ۱۳۷۳: ۱۷۳). سیمرغ در آثار عطار چون تمثیل حق است و گاهی چنان از او سخن می‌رود که گویی رمز حق مطلق است. اما حقِ مطلق قابل رؤیت نیست و آنگاه که به هر صورتی و در هر شرایطی تجلی می‌کند، تنها یکی از صور تجلی محسوب می شود که به نوعی، تمثیل یا تصویر نفس است. از این چشم‌انداز، این سیمرغ متجلی، طباع تام جمعیِ همۀ مرغان و اصل یا همان جبرئیل، روح القدس یا عقلِ فعّالِ فلاسفه است که مرغانِ ارواح یا نفوسِ ناطقۀ انسانی از او فایض شده‌اند و اکنون دوباره به او پیوسته‌اند. یگانگیِ آغازین که به سبب جدایی به بیگانگی بدل شده بود، در پرتو این خودشناسی عرفانی دوباره به یگانگی بدل میشود. کلیت راز سیمرغ در این است که سی مرغ و سیمرغ در ازل با هم بوده‌اند.در مورد تصویرسازی سیمرغ باید این نکته را یاد آور شد که بیشتر نگارگری‌هایی که از سیمرغ موجود است مربوط به سیمرغ حماسی است تا عرفانی. تاثیر شاهنامۀ فردوسی و توصیف سیمرغ در آن و حضورش در چندین مرحلۀ حساس و حیاتی از زندگی زال، گواه این مطلب است. متون نگاشته شدۀ پس از شاهنامه بُعد عرفانیِ سیمرغ  را در نظر گرفته و از این بخش از جنبه‌های وجودی این پرندۀ اسرارآمیز بهره برده‌اند. در اینجا دیگر مانند شاهنامه، سیمرغ با هیچ نوع بشری از هیچ طریقی ارتباط ندارد و از عالم زمینی کاملا دور است و مجزا و این به دلیل حضور معنوی و جایگاه خدای گونه ای است که در آثار عرفانی و منطق الطیور به وضوح قابل رویت است. تمامی تصاویری که از این کتب کار شده، هدهد و یا سایر پرندگان را در حال گفتگو نشان می دهد.

 

تصویر شماره ۲. منطق‌الطیر عطار، طاووس و هدهد، هرات عصر تیموری، موزۀ بریتانیا

 

ایکاروس

در یکی از اساطیریونان، با مخترعی روبه‌رو هستیم که با اعتماد به نفس عجیب و فراتر از مرزهای معمول، نقشی خدای‌گونه دارد. ایکار فرزند ددال و یکی از بردگان کرتی مینوس شاه بود (اسمیت، ۱۳۸۳: ۵۱). او اولین انسانی است که پرواز کرد اما زندگیش بهایی بود که بابت تین جسارت و ماجراجویی پرداخت (صباح، ۱۳۷۸: ۲۵). ددالوس به همراه پسرش ایکاروس در هزارتویی اسیر است، منطق داستان ایکاروس خروج از لابیرنت«هزارتو» و حرکت به سوی بالاست، ایکاروس با بال‌هایی که به کمک پدرش از پرپرندگان ساخته‌اندو با موم به بدنشان چسبانده‌اند، پروازبه سوی ناشناخته‌ها را آغاز می‌کند. ددالوس قبل از پرواز فرزند را نصیحت می‌کند که پایین پرواز نکند تا اسیر موج‌های دریا نشود و نیز اوج نگیرد تا بال‌هایش به خورشید نرسد که چون ازجنس موم است آب می‌شود، اما هنگام پرواز ایکاروس دچارهیجان شده و به جای رفتن به دنبال پدر به سمت خورشید پرواز کرده، موم بالش ذوب شده وبه دریا سقوط می‌کند. ایکاروس نمادی است از نوع بشر به عنوان موجودی دست‌و‌پا بسته که در عین برخورداری از آزادی، بی‌اختیار است و فقط در محدودۀ محدود و از پیش تعیین‌شده‌ای قادر به حرکت است. او می‌داند که برای رهایی نیاز به داشته‌های فزون‌تری دارد و آن، بال‌هایی است برای متفاوت شدن. بال‌ها او را از موجودی فروتر و زمینی به موجودی فراتر و ماورایی می‌رساند که این دوگانگی به تنهایی کافی نبود. در پیش‌متن او و تمامی افراد بشر، خورشید منبعی بود ناشناخته برای درک ندانسته‌ها و رفع عطش ایکاروس برای حس ماجراجویی. و اما ایکاروس که با داشتن بال از انسان به پرنده‌ای ـ در اینجا پرنده فقط موجودی است که برتری‌اش بر انسان داشتن دو بال است تا به طور آزادانه در آسمان به پرواز در‌آید و این آرزوی دیرینۀ بشر است ـ تبدیل می‌شود، هنوز مراحل تکامل را طی نکرده و با پروازش تنها لحظه‌ای از زمینی بودن فاصله می‌گیرد. ایکاروس اوج می‌گیرد و بالا می‌رود تا در خورشید حل می‌شود و این انحلال در ظاهر نابودی و در حقیقت اوج بقاست. او نمادی است که با نابودی جسم به جاودانگی روح رسید.

 

تصویر شماره ۳. نقش برجستۀ سقوط ایکاروس به دریا، بالا سمت چپ ددالوس، پایین سمت راست لابیرنت، و در بالای آن برج و خورشید

 

۱. اختلافات دو داستان

۱.۱. راهنما:راهنمای سی مرغ، هدهد بود و راهنمای ایکاروس، پدرش ددالوس. هدهد پرنده‌ای آگاه است که اگرچه به درگاه سیمرغ راه نیافته است، ولی از وجود موانع و مشکلات پیش رو آگاهی دارد و مرغان را علیرغم آگاه کردن از حضور پادشاهی مناسب و بیان خصلت‌های نیکش از مشکلات رسیدن به او هم باخبر می‌سازد و تمام بهانه‌جویی‌های مرغان را یک ‌به‌ یکپاسخ می‌دهد. هدهد نیز مانند مرغان پا در بند است و در فکر رهایی، تنها تفاوت هدهد با دیگر مرغان در آگاهی اوست و تجاربی که دیده و شنیده است.. او نیز پا به پای مرغان در این سفر تلاش می‌کند و همان رنج‌ها و مشقت‌های راه را متحمل می‌شود.ددالوس نیز مانند ایکاروس اسیر است، او نیز چون هدهد تا به حال چنین تجربه‌ای نداشته اما بر اساس دانسته‌هایش ـ معمار و مخترع ـ می‌داند چگونه باید از این شرایط خلاصی یابد. تفاوت میان ددالوس و هدهد در این است که هدهد موانع را بیان می‌کند تا راه مستقیم و هدف غایی را بدست آورد، برای هدهد هدف رهایی از زندان تن است. در حالیکه ددالوس سختی‌های مسیر را بیان می‌دارد و از حقیقتی که در اینجا خورشید است دوری می‌جوید تا تن را رهایی دهد و به آسایش جسم برسد، چیزی که ذهن کنجکاو و حقیقت جوی ایکاروس بر نمی‌تابد.

۲.۱. هدف و مقصد: سی مرغ به منظور رسیدن به حقیقت به سوی خورشید پرواز می‌کنند. در حالی که ایکاروس ظاهرا بی‌هدف و تنها برای رهایی از لابیرنت به پرواز در می‌آید.هدف ایکاروس به اندازۀ مرغان مستحکم نیست. مرغان می‌دانند به کجا می‌روند و راهشان را آگاهانه انتخاب کرده‌اند، از تمامی خطرات احتمالی و یا قطعی پیش رو آگاهند و این در حالی است که ایکاروس از آینده‌ای که در انتظارش است اطلاع چندانی ندارد.

۳.۱. وجود یا عدم جسمیت: همان‌طور که عطار و پیشینیان او از جمله ابن‌سینا و سهروردی در منطق‌الطیر خود بیان داشته‌اند، سی مرغ را پایان کاری نیست. به این معنا که در هیچ‌کدام ذکری از وجود و حضور جسم پس از رویارویی با سیمرغ به میان نیامده است. این خاصیت عرفان اسلامی است که در حقیقتِ خود محو شده و به فنای در بقا می‌رسند، بدین مفهوم که از نظر عوام دیگر وجود خارجی ندارند اما در حقیقت جاودانه شده و به سر منشا حقیقت دست یافتند. در اسطورۀ ایکاروس اما داستان متفاوت است،"ایکاروس پس از نزدیکی به خورشید و ذوب شدن موم بال‌ها و سوختن پرهایش به دریا می‌افتد،سپس هراکلس جسد بی‌جان او را می‌یابد و در جزیرۀ کنار همان دریا به خاک می‌سپارد که از آن پس این جزیره به یاد ایکاروس "ایکاریا" نام می‌گیرد"(کندی، ۹۰: ۴۹). پس در اینجا هنوز هم بحث جسمیت مطرح است.

۴.۱. اطاعت سی مرغ و سرپیچی ایکاروس: این اطاعت مرغان بود که آن‌ها را به حقیقت نزدیک کرد در حالیکه نافرمانی ایکاروس او را به سوی حقیقت می‌کشاند. او به راهی می‌رود که دلش به او فرمان می‌دهد و در واقع برای حس کنجکاوی و یا یافتن راهی ـ به جز آنچه ددالوس راه رهایی می‌داند ـ به سوی خورشید پرواز می‌کند. ایکاروس در صورتی که از پدر فرمانبرداری می‌کرد هرگز چنین اسطوره‌ای شکل نمی‌گرفت.

۵.۱. سی مرغ خودِ حقیقتند در حالیکه ایکاروس جزیی از حقیقت است: سی مرغ پس از رسیدن به سیمرغ و بارگاه او در می‌یابند که سیمرغی که در ذهن‌شان بوده در واقع وجود خارجی ندارد و این خود آن‌ها هستند که با تلاش و عبور از وادی‌هایی که باعث پالایش و خلوص درون آن‌ها شده است، سیمرغ را ساختند و این سفر راهی بود تا پرده‌هایی که چشمانشان را از شناخت خود پوشانده بود، به کنار زده و خود را در آینۀ حقیقت ببینند. اما در مورد ایکاروس، انسانیاست مشتاق رویارویی با حقیقت که از نظر نمادشناسی قابل مقایسه است با هزاران مرغی که در راهِ سیمرغ پرواز کردند اما به هر دلیلی از ادامۀ راه باز ماندند. در واقع، هدف آن‌ها هم همان هدف سی مرغبوده اما تفاوت آن‌ها با سی مرغ در این است که این‌ها عمدا یا سهوا از ادامۀ راه بازماندند.ایکاروس نیز پیش از دستیابی به حقیقت بال‌هایش سوخته و در دریا غرق می‌شود.

۶.۱. تجسم حقیقت: حقیقت در داستان ایکاروس عریان است و او بی‌پروا به سمت خورشید پرواز می‌کند در حالیکه مرغان حقیقت را پوشیده می‌بینند. حتی آنجا که سی مرغ به سیمرغ می‌رسند باز هم برای دیدار سیمرغ باید پرده‌ای کنار زده شود.

 

۲. اشتراکات دو داستان

۱.۲. تاکید بر وجود بال برای پرواز: در حقیقت «بال خدایی‌ترین چیزها در امورمادی است و برای آن است که چیزی را که میل به پایین دارد، بالا برد و به قلمرو بالاتر، که مسکن خدایان است، منتقل سازد. و این، همان جزء از بدن است که بیشترین شباهت رابه امور خدایی دارد.» (کربن، ۱۳۷۸: ۲-۳۲۱)

۲.۲. بیان سمبولیسم دریا(آب) و کوه، که  در هر دو داستان مطرح است:گذر هر دو اسطوره ـ سی مرغ و ایکاروس ـ از دریا و کوه. این موضوع که آب و کوه از آغاز حیات انسان اهمیتی شایسته داشته‌اند موضوع تازه و ناگفته‌ای نیست. حتی بشر غارنشین کوهی را که در آن می‌زیست و چشمه یا نهری را که در کنارش بود، سخت گرامی می‌داشت و هر‌چه در مسیر امرار معاش جلوتر می‌رفت بر این گرامی‌داشت افزوده می‌گردید. از همان دوران بسیار کهن، بشر به این حقیقت پی برده بود که کوهستان در تولید آب و باران و حفظ منابع آب و تراوش آن به صورت چشمه و نهر و رود تاثیر مستقیم دارد. بنابراین، تقدس آب و کوه از دیر زمان با یکدیگر پیوند داشته‌اند(قرشی،۱۳۸۰ :۴۵). همان‌طور که می‌دانیم همیشه رابطه‌ای تنگاتنگ میان انسان، زمین، کوه، آب، آسمان و خورشید وجود داشته و این عناصر در اندیشه‌ها و باورهای بشر قدیم به عناوین مختلف، گرامی و حتی مقدس بوده‌اند و طبعا هر یک دارای ایزد، اسطوره و آیین‌های عبادتی بوده‌اند. در اساطیر یونان کوه در خلقت بشر مؤثر بوده و جایگاه کشف و شهود؛ که این ملهم است از فرهنگ مدیترانه‌ای که هم در طور سینا و هم در عرفان شبه قاره اثر بخشید(همان : ۵۲). در فلسفه و عرفان اسلامی غالبا به جای البرز، از قاف گفتگو شده است. قاف و در پهلوی (Kaf- Kof)، اصولا از واژۀ ایرانی باستانی kaufa (=کوه، کوه مطلق) آمده است.(همان : ۱۵۱). کمتر واقعه‌ای در تاریخ داستانی ایرانیان هست که بر کوهی و یا در کنار آبی، رخ نداده باشد و این بیانگر این نکته است که کوه و آب اجزای جدایی‌ناپذیر تاریخ، دین و فرهنگ آریایی بوده‌اند.

۳.۲.حضور نقطۀ کانونی عنصر حقیقت در هر دو داستان: خورشید برای ایکاروس و سیمرغ برای سی مرغ

۴.۲. حضور حقیقت در عالم بالا:عمودی بودن حرکت به نشان ایستایی و عروج نمادین در هر دو داستان مطرح شده است.

 

نتیجه گیری

اسطوره قلمرو زمانی و مکانی محدودی ندارد و نیاز دائمی بشر است. مهم‌ترین سودی که از مطالعۀ اساطیر عاید می‌گردد، عروج و تعالی از رهگذر تطبیق و همانند‌سازی با قهرمانان اساطیری است. همچنین، تجزیه و تحلیل اسطوره‌های ملل متعدد، مبتنی بر یک دریافت معقول و روشن، ما را به همسو کردن آرزوها، گرایش‌ها و تمایلات رهنمون می‌کند. اسطوره زبانی رمزی و نمادین دارد و همان‌طور که می‌دانیم بیشتر مضامین کتب آسمانی از جمله قرآن، به زبان رمزی بیان شده است. این شیوۀ بیان علاوه بر افزودن ابهت و زیبایی کلام، راه را به سوی تأویل و تطبیق دائمی بر زمان و ادراک‌های متعدد می‌گشاید. سیمرغ در داستان منطق‌الطیر رمزِ حق است، اما نه حقِ مطلق بلکه حق و خدای شخصی سی مرغ؛ به همین سبب است که با نام و چهرۀسیمرغ به آنان متجلی می‌گردد. سیمرغ اساطیری که از جنبه‌های مختلف با جبرئیل ـ فرشتۀ مقرب در شرع ـ سیما و شخصیتی مشابه دارد، مثل جبرئیل در مقایسه با طباع تام فردی، به منزلۀ طباع تام جمعی انسان است، که همان عقلِ فعال یا عقلی عاشر فلسفۀ مشایی است و سهروردی آن را رب‌النوع انسان می‌خواند که نسبت وی با ما همچون پدر است.(پورنامداریان‌، ۱۳۸۶:۱۱۹). عطار در اینجا چهرۀ انسانی را ترسیم می‌کند که در کشمکش با موانع بیرونی و درونی پیروز شده و به گوهر انسانی دست یافته و به معرفت حقیقی نائل می‌شود. عطار که به وجود جنبه‌های ناخودآگاه انسان پی‌ برده و خود گاه چنین تجربیاتی را از سر گذرانده است گاه به گونه‌ای نمادین و رمز‌آلود و گاه به شکل آشکار و مستقیم به شرح و بیان داستان می‌پردازد. داستان مرغان که با سفری دور به ناکجاآباد جغرافیایی آغاز می‌شود از همان ابتدا حالت نماد گونه به خود می‌گیرد. سفر خود بیانگر تلاش انسان برای رسیدن به تعالی و کمال است و مرغان که هر کدام نماد دسته‌ای از افراد انسانند راه خود را این‌گونه می‌آغازند.  

‌همچنین،بسیاری از تمدن‌های باستانی خورشید را به عنوان خدا و الهه‌ای که نور را به جهان هستی می‌آورد، می‌پرستیدند. نوری که نجات‌دهنده و حیات‌بخش آدمیان روی زمین است. در تحلیل داستان ایکاروس باید اینگونه بیان کرد که در واقع ایکاروس و پدرش سعی در فرار از هزارتویی را دارند که به دستان خود ساخته‌اند. و این همان اندیشه‌ای است که انسان مدرن با آن درگیر است. هم ایکاروس و هم مرغان با نیت رهایی و یافتن شرایط بهتر ترک آسایش می‌کنند.

 

پی‌نوشت‌ها

۱. متنی قدیمی از قرن ششم که در قرن چهار و پنج شکل گرفته و در نیمۀ دوم قرن ششم در سرزمین شام نوشته شده‌است:«در روايت بحرالفوايد که براساس منابع کهن غالبا از قرن چهارم و پنجم شکل گرفته است داستان سيمرغ به روزگار سليمان داوود کشيده می‌شود».

 

منابع

دوستخواه، جلیل (۱۳۷۰). اوستا؛کهن‌ترین سرودهای ایرانیان: جلد دوم. تهران: مروارید.

اسلامی ندوشن، محمد (۱۳۵۱﴾. داستان داستان‌ها ﴿چاپ دوم﴾. تهران: طوس.

اشرف‌زاده، رضا (۱۳۷۳). تجلی رمز و روایت در شعر عطار نیشابوری. تهران: اساطیر.

بندهشن هندی، متنی به زبان پارسی میانه. (رقیه بهزادی، تصحیح و ترجمه﴾. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

پورنامداریان، تقی (۱۳۸۶﴾. دیدار با سیمرغ؛ شعر و عرفان و اندیشه‌های عطار. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

عطار نیشابوری، شیخ فرید الدین (۱۳۷۸). منطق‌الطیر«مقامات طیور». ﴿چاپ چهاردهم﴾. تهران: علمی فرهنگی.

قرشی، امان الله (۱۳۸۰). آب و کوه در اساطیر هند و ایرانی. ﴿چاپ اول﴾. تهران: هرمس و مرکز بین المللی گفتگوی تمدن‌ها.

‌کندی، مایک دیکسون ﴿۱۳۹۰﴾. دانشنامۀ اساطیر یونان و رم. (چاپ دوم). (رقیه بهزادی، ترجمه). تهران: گلشن.

صباح، هلن (۱۳۸۷). کلید‌واژه‌های اساطیر یونان و رم. ﴿بنفشه حجتی سعیدی، ترجمه﴾. رشت: نشر فرهنگ ایلیا.

اسمیت، ژوئل (۱۳۸۳). فرهنگ اساطیر یونان و رم. ﴿شهلا برادران خسروشاهی، ترجمه﴾. تهران: فرهنگ معاصر.

کربن، هانری (۱۳۷۸). ابن سینا و تمثیل عرفانی. ﴿چاپ دوم﴾. ﴿انشااله رحمتی، ترجمه﴾. تهران: سوفیا.

درباره

نویسندگان و مترجمان مهمان، افرادی هستند که به صورت گذرا و مقطعی با سایت «فیلم‌نوشت» همکاری می‌کنند و معمولا از میان دانشجویان انتخاب می‌شوند.