ساختار تکرارشونده

نوشته شده توسط لیندا سیگر

طی بیست سال گذشته، تعدادی از ساختارهای تازه‌ای را مشاهده کرده‌ایم که ساختار خطی سنتی را مورد محک قرار داده‌اند. بعضی از این ساختارها نشانگر الگوهای غیرخطی در زندگی ما هستند. برخی از این الگوها تکرارشونده هستند. ما گرفتار تداوم بی‌وقفه‌ای می‌شویم و همان موقعیت‌های سلبی زندگی خود را به دفعات تکرار می‌کنیم. با همان آدم‌های بدرفتار راند‌وو می‌گذاریم، درگیر همان مشاغل بدون آینده می‌شویم، با عادت‌های زشت و تصمیم‌های خود بی‌وقفه جدال می‌کنیم تا خود را بهتر سازیم ــ شاید پرخوری ما الزام به پرهیز غذایی را به دنبال داشته باشد؛ [شاید] قماربازی ما تلاش بسیار برای پول درآوردن و قمار بیشتر را در پی داشته باشد؛ شاید تلاشی که برای ترک باده‌نوشی صورت می‌گیرد، باده‌نوشی و تلاش برای ترک مجدد آن را در عقب خود داشته باشد. در ساختار تداوم بی‌وقفه، از مسائلی که اسباب دردسر ما شده‌اند رهایی نمی‌یابیم. فقط به نظر نمی‌رسد که اوضاع را درک کرده باشیم، و مثل صفحۀ گرامافونی که پخشِ آهنگ آن هیچ‌وقت تمامی ندارد، این روند در جا زدن ادامه می‌یابد. درمانده می‌شویم. به نظر نمی‌رسد که بتوانیم حرکت کنیم. هیچ اتفاق جدیدی رخ نمی‌دهد.

ساختار تداوم بی‌وقفه را می‌توان در روز موش خرما [۱] یافت. این فیلم فاقد یک گسترش [داستانی] دقیق و شسته‌ورفته است، اما الگوی تکرار را به کار می‌برد. تکرار قاعدتاً دراماتیک نیست، زیرا تنها چیزی را به ما نشان می‌دهد که قبلاً دیده‌ایم. همین می‌تواند خسته‌کننده باشد. این ساختار معمولاً مناسب درام نیست، زیرا درام با رشد و گسترش و پیشروی سروکار دارد. و با این حال، الگوهای تکرارشونده بسیار واقعی می‌نمایند. همگی آن را تجربه می‌کنیم. همگی می‌توانیم با آن ارتباط برقرار کنیم.

چرا روز موش خرما علیرغم ساختاری که اساس آن بر الگوی تکرار است، این‌قدر موفق بوده؟ روز موش خرما شماری از عناصر ساختار سنتی را به کار می‌برد. این فیلم داستان مردی را روایت می‌کند که روز موش خرما بارها برایش تکرار می‌شود، تا اینکه عاقبت می‌فهمد بنا بوده که چه درسی را یاد بگیرد و [از این پس] قادر می‌شود به زندگی خود ادامه دهد.

روز موش خرما دارای شروع، میان و پایان آشکاری است، ولی بخش میانی آن هفت بار تکرار می‌شود و [ساختاری به شکل] شروع، میان، میان، میان، میان، میان، میان، میان، و پایان را پدید می‌آورد. فیل روز تکراری خود را در نقطۀ چرخش اول [۲] آغاز و آن را در نقطۀ چرخش دوم تمام می‌کند. با این وجود، داستان هم‌زمان با تفحص تکرار در پردۀ دوم، گسترش نیز می‌یابد. هر دفعه که درس تکرار می‌شود، مورد [جدیدی] افزوده می‌شود، لذا احساس می‌کنیم که هنوز داریم [در فیلم] پیش می‌رویم، ولو اینکه این پیشروی در بخش اعظم پردۀ دوم به کندی صورت می‌گیرد. رهایی از تکرار مستلزم دلیل مجاب‌کننده‌ای است. در این مورد، شخصیت ریتا دلیل مجاب‌کننده است.

اگر ساختار تکرارشونده را به کار می‌برید، مطمئن شوید که قدری پیشروی و قدری تنوع نیز موجود باشد تا اینکه مخاطب فقط یک صحنه را به دفعات تماشا نکند. در غیراین‌صورت، محتمل است که مخاطب احساس درماندگی، دل‌زدگی، و سرخوردگی کند.

بخشی از کار نویسنده هنگام استفاده از ساختار تکرارشونده، یافتن لحظه‌ای است که در آن مخاطب به نکتۀ مستفاد از تکرار پی می‌برد. در نسخه‌های اولیۀ میدان رویاها [۳]، مقاومت ری کینسلا در برابر احداث یک میدان بیسبال در میان ایالت آیووا طی صحنه‌های متعددی نشان داده شده. فیل الدن رابینسن، نویسندۀ فیلمنامه، تلاش زیادی انجام داد تا به تعداد تکرارهای لازم دست یابد تا مخاطب موقتاً از ناباوری نسبت به اعمال ری دست بکشد. او هنگام پیش‌نمایش فیلم متوجه شد که یکی از تکرارها زیاد از حد به کار رفته و لذا یک صحنه حذف شد.

در فیلم شکستن امواج [۴]، بِس مک‌نیل وقتی با شوهرش که به دکل حفاری نفت برمی‌گردد، خداحافظی می‌کند، او را می‌بوسد، دور می‌شود، به سمتش می‌دود، او را می‌بوسد، دور می‌شود، به سمتش می‌دود، او را می‌بوسد، دور می‌شود. شاید بخواهید این فیلم را مجدداً تماشا کنید تا ببینید چه موقع به نکتۀ این صحنه پی برده‌اید، و اینکه آیا فیلم چیزی را تکرار کرده که قبلاً به آن پی برده‌اید یا نه.

فیلم دیگری که الگوی مشابه تکرارشونده را به کار می‌برد، فیلم آلمانی بدو لولا بدو [۵] است. فیلم به جای استفاده از شروع، میان و پایان، داستان خود را سه بار و با پایانی متفاوت به نمایش می‌گذارد. این فیلم ساختار شروع، میان، پایان، شروع، میان، پایان، شروع، میان، پایان را به کار می‌برد و این سه بخش با صحنۀ مرتبط‌کننده‌ای از هم مجزا شده‌اند که طی آن دو عاشق با یکدیگر گفتگو می‌کنند. این فیلم ساختار خود را از بازی‌های تعاملی [۶] به عاریه گرفته که در آن تکرار به این منظور به کار می‌رود که بررسی نماید کدام انتخاب‌ها بهترین حاصل را به همراه خواهند داشت. فیلم بدو لولا بدو به تفحص در یک رابطه می‌پردازد تا عیان شود که کدام انتخاب بیش از همه برای آن رابطه مناسب است.

 
_________________________________

۱. Groundhug Day

۲. در منابع خارجی، رویدادهای پایانی پرده‌های اول و دوم بیشتر تحت عنوان plot point (نقطه عطف) یا turning point (نقطه چرخش) معرفی شده‌اند. سید فیلد در اولین کتاب خود همان دو رویداد را به عنوان نقاط عطف اصلی در نظر گرفته است. منابع جدیدتر علاوه بر آن دو، رویداد محرک، نقطۀ‌ میانی و نقطۀ اوج (یا در بعضی جاها "پیچش پردۀ سوم") را نیز نقاط عطف فیلمنامه در نظر گرفته‌اند. در مطلب آموزشی پیچش و چرخش در فیلمنامه، لیندا سیگر به معرفی پیچش (twist) نیز می‌پردازد که می‌تواند در نقطۀ عطف اول (شاهد) یا نقطۀ عطف دوم (محرمانه لس‌آنجلس) و یا نقطۀ اوج (مظنونین همیشگی) رخ دهد.

۳. Field of Dreams

۴. Breaking the Waves

۵. Run Lola Run

۶. Interactive Games

درباره

دکتر لیندا سیگر مربی و مشاور فیلمنامه است که به خاطر شیوه‌اش در آنالیز فیلمنامه شهرت دارد. او طی همکاری با کمپانی‌هایی مثل تری استار پیکچرز به بیش از ۲۰۰۰ فیلمنامه مشاوره داده و حاصل تجربیات خود را در قالب ۱۲ کتاب به رشته تحریر درآورده است. او برخلاف سایر گوروهای فیلمنامه نویسی که در لس‌آنجلس یا نیویورک اقامت دارند، در کلرادو زندگی می‌‌کند و در بیش از ۳۰ کشور در ۶ قاره دنیا به سخنرانی و تدریس در زمینه فیلمنامه نویسی پرداخته است. او مشاور کارگردانان بزرگی چون ران هاوارد، پی‌تر جکسن و رولند امریچ نیز بوده است. از کتاب‌های وی که تاکنون به فارسی ترجمه شده‌اند می‌توان به بازنویسی فیلمنامه، خلق شخصیت‌های ماندگار و نگارش فیلمنامه اقتباسی اشاره کرد. او را در توییتر دنبال کنید: https://twitter.com/Linda_Seger