ساختار خطی در درام

نوشته شده توسط لیندا سیگر

از اوایل دهۀ ۱۹۹۰ میلادی تا به امروز، شاهد آزمایش‌های زیادی روی ساختار داستان بوده‌ایم و در این حین نویسندگان در حال تلاش هستند تا الگوهای تازه‌ای را بیابند که برداشت جامع‌تری از زندگی ما را بیان کند ـ تا پیچیدگی، دوگانگی‌ها، و واقعیت‌های چندگانۀ زندگی ما را در بر بگیرد. آن‌ها در جستجوی راه‌هایی هستند تا از ساختار خطی سنتی عبور کنند، و ساختارهایی سینمایی را بیابند که نشانگر بسیاری از الگوهای غیرخطی باشند که در زندگی بهشان پی برده‌ایم. این الگوها چه هستند؟ کارکردشان چگونه است؟ در کجاها به شکست می‌انجامند؟ نویسنده‌ها وقتی از ساختارهای سنتی عبور می‌کنند با چه مشکلاتی مواجه می‌شوند؟ چگونه این مشکلات رفع می‌شوند؟

فرهنگ غرب ایده‌های فراگیری دربارۀ تعریف داستان دارد. داستان مجموعه‌ای از رویدادها، و دارای شروع، میان و پایان است؛ دارای یک شخصیت اصلی است که تلاش می‌کند به هدفی برسد، و در طول مسیر با موانعی روبه‌رو می‌شود. داستان راجع به رشد، پروسه، و سفر است.

بیشتر داستان‌های دراماتیک خطی هستند زیرا بر اساس فهم اولیۀ ما از زمان بنا شده‌اند. ما گذر زمان در زندگی را به صورت انباشت تجربیات مرتبطی می‌بینیم که امید داریم حاکی از چیز بامعنایی باشند. تمامی فرهنگ‌های غربی و بیشتر فرهنگ‌های شرقی پیشرفت زمان را به صورت جریان خطی رویدادها در نظر می‌گیرند. این تنها درک موجود از زمان نیست، اما متداول‌ترین آن، و اساس بیشتر درام‌ها است.

داستان‌های اولیه احتمالاً درام‌هایی راجع به شکار شیر بوده‌اند که دور آتش اجرا می‌شدند. داستان به سادگی در ساختار سه پرده‌ای قرار می‌گیرد: آماده‌سازی، شکار، کشته شدن شیر در رویدادی اوج‌گیرنده، و گره‌گشایی در قالب ضیافت بزرگداشتی که در پی آن می‌آید. این ماجرا بسیاری از عناصری را در بردارد که ما آن‌ها را به درام مربوط می‌دانیم: کشمکش، کنش، تنش، و شتاب.

ما همانند اجدادمان که شکارچی شیر بودند، داستان‌های خود را به صورت رویدادهای خطی بیان می‌کنیم. می‌گوییم، "و بعد این اتفاق افتاد، و بعد او آن را گفت، و بعد من این کار را انجام دادم."

یا می‌گوییم، "او را ملاقات کردم و با هم قرار گذاشتیم و برای مدتی همه چیز خوب پیش می‌رفت و بعد مشکلی پیش آمد، اما در نهایت ازدواج کردیم و همه چیز دارد به خوبی و خوشی پیش می‌رود و حدس بزن که چه اتفاقی افتاده، من باردار هستم."

یا: "او تصمیم گرفت از اورست بالا برود و حدود یک سال هم برای این کار آموزش دید، اما وقتی به کوه رسید، متوجه شد بالا رفتن خیلی سخت‌تر از آن چیزی است که فکرش را می‌کرد و در جایی تا یک قدمی مرگ هم پیش رفت، اما در نهایت موفق شد و از اینکه او الان در خانه است همگی خوشحالیم."

یا: "او سرطان گرفت، که برای همۀ ما شوک‌آور بود، و دورۀ درمان را طی کرد، ولی تأثیر مثبتی نداشت، و دکترهای او سرانجام مداوای تجربی جدیدی را شروع کردند که ترسناک بود. اوه، او مشکلاتی را متحمل شد، اما همه چیز دست به دست هم داد تا او بهتر شود و او در دو سال اخیر حالش خوب بوده است."

این ساختارهای خطی صدها نوع هستند: داستان‌هایی راجع به شخصی که مسابقه‌ای را برده یا آدم بدجنسی را شکست داده یا مستعمرۀ جدیدی را یافته یا از خانواده محافظت کرده است.

یونانیان باستان، رومیان باستان، بازیگران کمدیا دل آرته قرن شانزدهم، دراماتیست‌هایی چون کریستوفر مارلو و ویلیام شکسپیر، و بیشتر نویسندگان تا به امروز داستان‌های دراماتیک خود را به صورت ساختارهای خطی بیان کرده‌اند.

داستان‌های خطی معمولاً به صورت رویدادهای متوالی و طی سه پرده گفته می‌شوند. داستان با یک مقدمه‌چینی آغاز می‌شود، که موقعیت و شرایط داستان را معرفی می‌کند و رویدادی را تدارک می‌بیند که داستان را آغاز می‌‌نماید. مقدمه‌چینی، ما را با شخصیت‌های اصلی داستان نیز آشنا می‌سازد. در پردۀ دوم، کشمکش‌ها و درونمایه و روابط شخصیت‌ها گسترش می‌یابد، و برای پیش بردن داستان به کنش تکیه دارد. پردۀ سوم کنش‌های پردۀ دوم را با نقطۀ اوج به نتیجه می‌رساند. اگر پردۀ دوم دربرگیرندۀ یک بازجویی باشد، در این صورت، نتیجه‌گیری پیامدهای آن بازجویی را نشان می‌دهد. اگر داستان دربارۀ یک بیماری و شخصیتی باشد که هر کار لازم را برای درمان آن انجام می‌دهد، در پردۀ سوم، شخصیت یا بیمارتر می‌شود و می‌میرد یا بهبود می‌یابد. اگر داستان راجع به عشق است، در پردۀ دوم داستان عاشقانه گسترش می‌یابد، و نتایج چنین گسترشی را در پردۀ سوم می‌بینیم. شما بدون عبور از پردۀ دوم به پردۀ سوم نمی‌رسید، اگرچه بسیاری از نویسندگان به این کار تمایل دارند.

اگرچه برخی نویسندگان این ایده‌ها را به مثابه دنباله‌روی از فرمول‌ها تصور می‌کنند، من اعتقاد ندارم که درام دارای قوانین باشد. درام دارای مفاهیم و قواعدی است راجع به بهتر گفتن یک داستان. درام، مثل تمامی هنرها، دارای فرم است. یافتن بهترین فرم برای یک داستان خاص امری است که به نویسنده مربوط می‌شود.

ساختار به معنای محدودیت نیست،‌ بلکه شکلی است که به تمرکز بخشیدن به داستان کمک می‌کند تا مخاطب بتواند متوجه شود که ماجرا از چه قرار است و سردرگم یا گیج نشود. ساختار به نویسنده کمک می‌کند که تعبیر و تفسیر خاصی از رویدادها را بیان کند، مشخص سازد که داستان راجع به چیست، و آن داستان را در مسیر آشکاری نگه ‌دارد. هنر با سردرگمی، احمق فرض کردن مخاطب، شلوغ‌کاری و خلق بی‌نظمی و هرج‌ومرج میانه‌ای ندارد.

 

ترجمه: بابک حجازی

درباره

دکتر لیندا سیگر مربی و مشاور فیلمنامه است که به خاطر شیوه‌اش در آنالیز فیلمنامه شهرت دارد. او طی همکاری با کمپانی‌هایی مثل تری استار پیکچرز به بیش از ۲۰۰۰ فیلمنامه مشاوره داده و حاصل تجربیات خود را در قالب ۱۲ کتاب به رشته تحریر درآورده است. او برخلاف سایر گوروهای فیلمنامه نویسی که در لس‌آنجلس یا نیویورک اقامت دارند، در کلرادو زندگی می‌‌کند و در بیش از ۳۰ کشور در ۶ قاره دنیا به سخنرانی و تدریس در زمینه فیلمنامه نویسی پرداخته است. او مشاور کارگردانان بزرگی چون ران هاوارد، پی‌تر جکسن و رولند امریچ نیز بوده است. از کتاب‌های وی که تاکنون به فارسی ترجمه شده‌اند می‌توان به بازنویسی فیلمنامه، خلق شخصیت‌های ماندگار و نگارش فیلمنامه اقتباسی اشاره کرد. او را در توییتر دنبال کنید: https://twitter.com/Linda_Seger