تعادل

نوشته شده توسط دینو بوتزاتی

از اتاق که بيرون رفتند، پزشک به آرامی در را بست. سپس با لحنی ملايم که مناسب چنين موقعيتهایی است، رو به زن کرد و گفت: «این وظیفه برای يه پزشک بی‌اندازه ناخوشاينده. با وجود اين بايد با شما روراست باشم ... شوهر شما ...»

فیلسوفانه

نوشته شده توسط آلبرتو موراویا

نمی‌دانم چه شد که دوباره یك روز از آن سالن سر درآوردم. اینكه می گویم" دوباره" دلیل دارد: چون همین كه پا به آستانۀ در گذاشتم، با دیدن آنجا، درست مثل وقتی که منظره‌ای را برای اولین بار ببینی اما حس كنی قبلاً هم آن را دیده‌ای، احساس كردم در حیاتی دیگر، احتمالاً ...