شخصيت‌ ـ محور یا ماجرا ـ محور؟

نوشته شده توسط مارتا الدرسن

به طور کلی، نویسندگانی که ترجیح می‌دهند داستان‌های ماجرا ـ محور بنویسند بر تفکر منطقی، تحلیل عقلانی و صحت امور تمرکز دارند. نویسندگان ماجرا ـ محور تمایل دارند که بیشتر به سمت چپ مغزشان تکیه کنند. این نویسندگان به نوشتن به مثابه یک تابع خطی فكر مي‌كنند و داستان را در اجزای آن مشاهده می‌کنند. نویسندگان ماجرا ـ محور به ساختار علاقه‌مندند. آن‌ها معمولاً پیش از نوشتن [فیلمنامه] طرح را پی‌ریزی یا خلق می‌کنند. نویسندگان ماجرا ـ محور برای بیان [مقصود] خودشان با کلمات مشکلی ندارند.

از سوی دیگر، نویسندگانی که داستان‌های شخصیت ـ محور می‌نویسند تمایل دارند روی زیبایی‌شناختی و احساسات، ابتکار و خلاقیت تمرکز کنند. این نویسندگان به سمت راست مغزشان دسترسی دارند و از بازی با زیبایی‌های کلام لذت می‌برند. آن‌ها روشن‌بین‌تر هستند و علاقه دارند همه مسائل را روی صفحه کاغذ بیاورند. نویسندگان شخصیت ـ محور کل‌نگر و ذهن‌گرا هستند. آن‌ها می‌توانند اطلاعات تازه را ترکیب کنند، اما تا حدی (یا بیشتر) بی‌نظم و الله‌بختی هستند. آن‌ها داستان را به عنوان یک واحد یکپارچه می‌بینند. نویسندگانی که به سمت راست مغز اتکا دارند شاید بدانند که چه می‌خواهند ولی اغلب برای پیدا کردن واژگان مناسب مشکل دارند.

 

آزمایش

این آزمایش را انجام دهید تا ببینید در تکوین پیرنگ رشد عاطفی شخصیت قوی‌ترید یا در پیرنگ ماجرای دراماتیک.

نمایه‌ی پیرنگ رشد عاطفی شخصیت را که در زیر قرار دارد برای پروتاگونیست (شخصیتی که طی ماجرای دراماتیک بیشترین تغییر را می‌کند)، هر شخصیت مهم، و شخصیتی که نقش آنتاگونیست را در مقابل پروتاگونیست ایفا می‌کند ـ اگر در فیلمنامه وجود داشته باشد ـ تکمیل کنید.

 

۱) هدف جامع پروتاگونیست در داستان:

۲) چه چیزی مانع دستیابی او به این هدف است:

۳) اگر موفق نشود چه چیزی را از دست می‌دهد:

۴) نقص یا مهم‌ترین عیب:

۵) مهم‌ترین نقطه قوت:

۶) تنفرها:

۷) عشق‌ها:

۸) ترس:

۹) راز:

۱۰) رویا:

 

نتايج:

۱) نویسندگانی که موارد ۱ تا ۳ را به سهولت تکمیل می‌کنند نگارش ماجرای دراماتیک را ترجیح می‌دهند.

۲) نویسندگانی که موارد ۴ تا ۱۰ را به سهولت تکمیل می‌کنند رشد عاطفی شخصیت را ترجیح می‌دهند.

۳) نویسندگانی که همه‌ی موارد را به سهولت تکمیل می‌کنند  هم بر پیرنگ ماجرای دراماتیک و هم بر پیرنگ رشد عاطفی شخصیت مسلط هستند.

 

تحليل:

بدون درک کامل موارد ۱ تا ۳ داستان پیش‌رونده‌ای نخواهید داشت. پیرنگ ماجرای دراماتیک چیزی است که باعث می‌شود خواننده فیلمنامه را دنبال کند. بدون آن هیچ هیجانی روی کاغذ وجود نخواهد داشت.

بدون درک کامل موارد ۴ تا ۱۰، احتمالاً بیشتر به ترتیب اجزای ماجرای داستان‌تان را ترتیب می‌دهید و آن‌ها را بر اساس یک نظم منطقی می‌چینید و بعد فرجام کار را ترسیم می‌کنید. با این حال،‌ مهم نیست که این ماجرا چقدر جذاب باشد و این شیوه‌ی ارائه، فاقد اساس انسانی است. چنین غفلتی احتمال از دست رفتن علاقه مخاطب شما را افزایش می‌دهد؛ خواننده‌ها فیلمنامه را 70 درصد به خاطر شخصیت می‌خوانند.

 

نكاتی برای نویسندگان پیرنگ ماجرای دراماتیک جهت تقویت پیرنگ رشد عاطفی شخصیت

۱) سعی کنید از نقص، ترس و یا اسرار خود کمک بگیرید ـ همه ما این موارد را داریم.

۲) آنچه را که برای موارد ۴ تا ۱۰ در نمایه‌ی پیرنگ رشد عاطفی شخصیت نوشته‌اید، مثل نسخه‌ی اول هر داستان، صرفاً یک نگاهی اجمالی به ظاهر قضیه است. با همه‌ی این احوال، آن را کنار رایانه‌تان بچسبانید. با گذشت زمان، وقتی نوشتن را ادامه می‌دهید و شخصیت‌هایتان را بهتر می‌شناسید، این اطلاعات عمیق‌تر می‌شوند. هرچه بیشتر به کار خود ادامه دهید، به عمق بیشتری دست می‌یابید و داستان‌تان چشمگیر‌تر خواهد شد.

۳) به دنبال فرصت‌هایی باشید که الگوها، استعاره‌ها و تمثیل‌های بیشتری را در نوشتن لحاظ کنید.

۴) به دنبال فرصت‌هایی باشید که نقش را بپرورانید و از تمهیدهای تصویری استفاده کنید.

۵) از نوشتن به صورت مقطعی خودداری کنید و زمانی که می‌نویسید به بدن خود حرکت دهید.

۶) اطلاعات بالا را که بخش نه چندان نمایان نوشته‌ی شما را پوشش می‌دهند دوباره مرور کنید.

۷) نویسندگانی که در خلق ماجرای دراماتیک توانا هستند معمولاً تفکر ترتیبی دارند و فهرست‌برداری می‌کنند. از آنجا که در پرداختن به نمادها مشکلی ندارید، عملاً از ایجاد یک طرح پیشرفته در فرمی خطی مثل طراح پیرنگ [ابزار] لذت می‌برید.

۸) بعد از طرح‌ریزی ماجرای دراماتیک، خودکاری با یک رنگ دیگر بردارید و پیرنگ رشد عاطفی شخصیت را تفکیک کنید. برای خلق نتایج منطفی، به دنبال سرنخ‌هایی در این مورد باشید که چگونه ماجرای دراماتیک موجب تغییراتی در رشد عاطفی شخصیت می‌شود.

 

نکاتی برای نویسندگان رشد عاطفی پیرنگ جهت تقویت پیرنگ ماجرای دراماتیک

۱) از اهداف خودتان استفاده کنید و آن‌ها را در بافت داستان تعبیه کنید ـ چه چیزی باید پایان یابد؟ چه چیزی باید سازماندهی شود؟ چه چیزی باید محقق شود؟

۲) نویسندگانی که درباره رشد عاطفی شخصیت می‌نویسند، شیوه نگارش‌شان بیشتر بی‌برنامه است و در برابر هر چیز نظم و سازمان یافته مثل ردیاب صحنه [ابزار] یا طراح پیرنگ سرکشی می‌کنند. با این حال، چون دلتان می‌خواهد همه چیز منسجم و دارای این مزیت باشد که از نظر عینی، عاطفی و تأثیرگذاری همچون یک شیء واقعی به چشم آید، فکر تهیه یک طراح پیرنگ دوباره به ذهن‌تان خطور می‌کند. شما به طور ذاتی می‌دانید که طرح و نقشه شما را در مسیر نگه می‌دارد و کمک می‌کند تا پایان پروژه دوم بیاورید.

۳) از آنجا که سمت راست مغز به رنگ‌ها حساس است، از یک رنگ برای تفکیک صحنه‌های رشد عاطفی شخصیت و از رنگی دیگر برای نشان دادن ماجرای دراماتیک، و باز از رنگی متفاوت برای نشان دادن ارزش درونمایه‌ای استفاده کنید.

۴) در زمان مخصوص نوشتن، پیاده‌روی را نیز در برنامه‌تان بگنجانید و زمان‌سنج را تنظیم کنید. خود را در حالتی تصور کنید که صحنه‌ها را به ترتیب طرح‌ریزی می‌کنید. چنین اقدامی به شما کمک می‌کند که در عمل این کار را انجام دهید.

۵) از نقطه اوج داستان‌تان شروع کنید و به عقب برگردید. با استفاده از درک شهودی‌تان، به انسجام و مفهوم بودن توجه کنید. ماجرای دراماتیک را به تغییرات رشد عاطفی شخصیت‌ها مرتبط سازید.

۶) از آنجا که می‌خواهید به طور تصویری از همه چیز اطلاعات پشتیبان تهیه‌ کنید، یک [برگ حاوی] طراح پیرنگ یا ردیاب صحنه را از دیوار نزدیک رایانه‌تان آویزان کنید. این کار به شما کمک می‌کند توالی داستان‌ را به خاطر داشته باشید زیرا آن‌قدر بازنویسی خواهید کرد تا اینکه داستان مقصود و مفهوم مورد نظرتان را برساند.

 

این‌ها فقط برخی از تفاوت‌هایی هستند که بین نویسندگان شخصیت‌ محور و ماجرا محور وجود دارد، اما می‌توانید الگو را ببینید. نویسندگانی که بیشتر بر خلق پیرنگ رشد عاطفی شخصیت تکیه دارند اکنون می‌دانند که می‌توانند انعطاف‌پذیر باشند و خود را با طراح پیرنگ وفق دهند تا این رویکرد ساختاری برایشان مؤثر واقع شود. همچنین، برخی از شما که بیشتر از سمت چپ مغزتان استفاده می‌کنید می‌دانید که استفاده از هر دو سمت مغز و به کار بردن برخی استراتژی‌های سمت راست مغز کار خردمندانه‌ای است.

ما تمایل داریم که با سمت غالب مغزمان اطلاعات را پردازش و استفاده کنیم. هرچند، وقتی که هر سمت مغز به نحو متعادلی مشارکت می‌کنند، فرآیند نوشتن تقویت می‌شود.

 

ترجمه: علی ناصری

درباره

مارتا الدرسن مشاور بین‌المللی در زمینه پیرنگ است و مشتریان او را نویسندگان آثار پرفروش، ویراستارهای نیویورک و کارگردانان هالیوود تشکیل می‌دهند. او در مقام مدرس نویسندگی خلق پیرنگ و صحنه، و نگارش رمان‌های تاریخی را در دانشگاه کالیفرنیا تدریس می‌کند و در کارگاه‌های پیرنگ سازی که برگزار می‌کند به هزاران رمان‌نویس و نویسنده کمک کرده تا در این حرفه به درجات بالا دست یابند. نویسندگانی که به دلیل پرداخت بیش از حد به جزئیات، قادر به درک و دیدن کلیت اثر خود نیستند، با استفاده از مشاوره‌ها و راهنمایی‌های مارتا مسیر مناسب را یافته‌اند. او مؤسس «پیرنگ‌های بلاک باستر برای نویسندگان» نیز است و مقالاتی را برای مجلات Writer و Writer's Digest نوشته است. او را در توییتر دنبال کنید: https://twitter.com/plotwhisperer