قاعده طراحی

نوشته شده توسط جان تروبی

نکتهٔ کلیدی: قاعدۂ طراحی همان چیزی است که داستان را یکپارچه می‌سازد. این قاعده منطق درونی داستان و چیزی است که بخش‌های داستان را به طرز سازمان‌یافته‌ای در کنار هم حفظ می‌کند تا اینکه کیفیت و تأثیر داستان از مجموع آن‌ها حاصل آید. این قاعده همان چیزی است که داستان را بدیع می‌کند.

به طور خلاصه، قاعدۂ طراحی بذر داستان شما و مهم‌ترین عاملی است که داستان شما را بدیع و مؤثر می‌کند. این قاعده گاهی به صورت نماد یا استعاره است (که به صورت نماد محوری، استعارۂ پرجلوه یا استعارۂ ریشه‌ای شناخته می‌شود). اما اغلب چیزی به مراتب بزرگ‌تر از این حرف‌هاست. قاعدۂ طراحی فرآیندی بنیادی را دنبال می‌کند که در مسیر داستان کاملاً رشد می‌کند.

قاعدۂ طراحی را به سختی می‌توان دید. و در واقع، بیشتر داستان‌ها این قاعده را ندارند. این موارد داستان‌های استانداردی هستند که روایتی کلی دارند. تفاوت میان فرضیه ـ که همهٔ داستان‌ها دارای آن هستند ـ و فاعدۂ طراحی ـ که فقط داستان‌های خوب دارای آن هستند ـ در همین است. فرضیه عینی و آن چیزی است که در عمل روی می‌دهد. قاعدۂ طراحی انتزاعی و روند پیچیده‌تری است که در داستان جریان دارد، و به شیوه‌ای بدیع و در یک جمله بیان می‌شود:

قاعدۂ طراحی = روند داستان + اجرای بدیع

بگذارید فرض کنیم که شما نویسنده‌ای هستید که همانند صدها فیلمنامه‌نویس و رمان‌نویس می‌خواهد روابط کاری محرمانهٔ مافیا در آمریکا را نشان دهد. اگر واقعاً کارتان خوب باشد، احتمالاً به قاعدۂ طراحی زیر می‌رسید (برای پدرخوانده):

استراتژی کلاسیک قصه‌های پریان را به کار بگیرید تا نشان دهید چگونه جوان‌ترین فرزند از میان سه پسر تبدیل به "پادشاه" جدید می‌شود.

آنچه که اهمیت دارد این است که قاعدۂ طراحی "ایدۂ تلفیق‌کننده" و "علت شکل‌گیری" داستان است؛ این قاعده همان چیزی است که داستان را از لحاظ درونی واحد و یکپارچه می‌سازد و آن چیزی است که داستان را نسبت به داستان‌های دیگر متفاوت می‌کند.

نکته کلیدی: قاعدۂ طراحی را بیابید و به آن بچسبید. در یافتن این قاعده پشتکار به خرج دهید و در طول روند درازمدت نوشتن هرگز چشم از آن برندارید.

بگذارید نگاهی به توتسی بیندازیم تا ببینیم که تفاوت میان فرضیه و قاعدۂ طراحی در یک داستان چگونه حالت اجرایی به خود می‌گیرد.

● فرضیه وقتی یک بازیگر نمی‌تواند کار گیر بیاورد، خودش را زن جا می‌زند و در یک سریال تلویزیونی نقشی را از آن خود می‌کند، اما دلباختهٔ یکی از بازیگرهای زن آن سریال می‌شود.

● قاعدۂ طراحی یک مرد شوونیست را مجبور کنید که به جامهٔ زنان درآید.

 

چطور در فرضیهٔ خود قاعدۂ طراحی را می‌یابید؟ اشتباهی را که بیشتر نویسندگان در این نقطه مرتکب می‌شوند انجام ندهید. آن‌ها به جای اینکه به قاعدۂ طراحی منحصر به فردی برسند، ژانری را انتخاب می‌کنند و آن را به فرضیه تحمیل می‌کنند و بعد داسنان را وا می‌دارند ضرب‌های (رویدادهای) معمول آن ژانر را بیابند. حاصل آن یک داستان ماشینی، کلی، و غیر بدیع است.

قاعدۂ طراحی را با استخراج آن از فرضیهٔ تک خطی که در پیش روی شما قرار دارد به دست می‌آورید. مثل یک کارآگاه فرم داستان را از فرضیه "استنتاج" می‌کنید.

این بدان معنا نیست که به ازای هر ایده یک قاعدۂ طراحی وجود دارد یا اینکه این قاعده ثابت یا از پیش تعیین شده است. فرم‌ها و قواعد طراحی زیادی وجود دارند که می‌توانید از فرضیهٔ خود به دست آورید و با آن داستان خود را بگسترانید. هریک امکانات بالقوۂ مختلفی را در باب آنچه که باید بگویید برایتان فراهم می‌کند، و هرکدام مسائل و مشکلاتی را درون خود دارند که باید آن را حل کنید. علاوه بر این، بگذارید مهارت نوشتاری‌ شما به یاری‌تان بیاید.

یک شیوۂ دستیابی به قاعدۂ طراحی استفاده از سفر یا استعارۂ مربوط به سفر مشابه آن است. سفر هاکلبری فین همراه جیم با کلک روی رودخانهٔ می‌سی‌سی‌پی، سفر مارلو۲ با قایق روی رودخانه به "قلب تاریکی"، سفر لئونارد بلوم در دل دوبلین در اولیس [اثر جیمز جویس ـ م.]، سقوط آلیس از سوراخ خرگوش به درون دنیای وارونهٔ سرزمین عجایب هر کدام استعارۂ مربوط به سفر را برای سامان بخشی به فرآیند جدی‌تر داستان به کار می‌گیرد.

ملاحظه کنید که استفاده از سفر در قلب تاریکی چگونه قاعدۂ طراحی را برای یک اثر داستانی بسیار پیچیده به کار می‌گیرد:

سفر قصه‌گو به سوی جنگل، مسیری است که هم‌زمان به سه مکان مختلف ختم می‌شود: به حقیقت دربارۂ مردی مرموز و از قرار معلوم بدسرشت؛ به حقیقت دربارۂ خود قصه‌گو؛ و سیر قهقرایی به سوی باورهای بدوی قلب تاریکی در تمام انسان‌ها.

گاهی یک نماد منفرد می‌تواند در نقش قاعدۂ طراحی به کار رود، مثل حرف A قرمز رنگ در نشان خیانت۳، جزیره در طوفان، نهنگ در موبی دیک، یا کوهستان در کوهستان اسرارآمیز. یا اینکه می‌توانید دو نماد پر جلوه را طی یک فرآیند به هم متصل کنید، مثل طبیعت سرسبز و ضایعات سیاه زغال‌سنگ در درۂ من چه سرسبز بود. قواعد طراحی دیگر شامل واحدهای زمانی (روز، شب، چهار فصل)، کاربرد منحصر به فرد قصه‌گو، یا شیوۂ خاص رشد و گسترش داستان است.

در اینجا تعدادی قاعدۂ طراحی در کتاب‌ها، فیلم‌های سینمایی، نمایشنامه‌ها، از عهد عتیق تا سری کتاب‌های هری پاتر به همراه تفاوتی که با فرضیه دارند ارائه می‌شوند:

 

موسی، در کتاب سفر خروج

  • فرضیه: وقتی یک شاهزاده مصری پی می‌برد که عبرانی است، ملت خویش را به سوی رهایی از بردگی رهبری می‌کند.
  • قاعدۂ طراحی: مردی که از هویت خویش آگاه نیست تقلا می‌کند تا ملت خویش را به سوی آزادی رهبری کند و قوانین اخلاقی‌ای را دریافت می‌کند که ماهیت او و ملتش را مشخص می‌سازد.

 

اولیس

  • فرضیه: زندگی یک روز مردی معمولی را در دوبلین دنبال کنید.
  • قاعدۂ طراحی: در یک اودیسهٔ مدرن در سراسر شهر و طی یک روز، مردی پدرش را می‌یابد و دیگری پسرش را.

 

کتاب‌های هری پاتر

  • فرضیه: پسری کاشف به عمل می‌آورد که دارای قدرت‌های جادویی است و در یک مدرسهٔ ساحری حضور می‌یابد.
  • قاعدهٔ طراحی: یک شاهزادۂ جادوگر با حضور در یک مدرسهٔ شبانه‌روزی ساحری طی دوران تحصیلی هفت ساله، مرد بودن و پادشاه بودن را فرا می‌گیرد.

 

سرود کریسمس

  • فرضیه: وقتی سه روح با پیرمردی ناخن خشک ملاقات می‌کنند، او روحیه و شوق کریسمس را در خود باز می‌یابد.
  • قاعدۂ طراحی: تولد دوبارۂ مردی را با مجبور کردن وی به دیدن گذشته، حال و آیندۂ خویش در شب کریسمس دنبال کنید.

 

همشهری کین

  • فرضیه: افشای داستان زندگی یک بارون مطبوعاتی ثروتمند.
  • قاعدۂ طراحی: برای اینکه نشان دهید به هیچ وجه نمی‌توان از اسرار زندگی یک مرد مطلع شد از چند قصه‌گو استفاده کنید.

 

ترجمه: بابک حجازی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاورقی:

۱. premise یا فرضیه، داستان شماست که در یک جمله بیان می‌شود و ساده‌ترین ترکیب شخصیت و پیرنگ است و به طور معمول رویداد آغازگر ماجرا، برداشتی از شخصیت اصلی و درکی از سرانجام ماجرا را دربر دارد. چند مثال:

  • ماه‌ زده: زنی عاشق برادر نامزد خود می‌شود، در حالی که نامزدش برای دیدن مادر خود به ایتالیا رفته است.
  • پدر خوانده: پسر کوچک‌تر خانواده‌ای مافیایی از افرادی که پدرش را هدف گلوله قرار داده‌اند انتقام می‌گیرد و پدرخواندۂ جدید می‌شود.
  • جنگ ستارگان: وقتی یک شاهزاده خانم با خطر مرگ روبه‌رو می‌شود، مرد جوانی مهارت‌های مبارزاتی خود را به کار می‌گیرد تا او را نجات دهد و نیروهای خبیث امپراطوری کهکشانی را شکست دهد.


۲. شخصیت اصلی "قلب تاریکی" نوشته جوزف کنراد

۳. The Scarlet Letter حرف A قرمز رنگی است که به نشانهٔ زنای محصنه بر پیراهن زنانی که به همسر خود خیانت می‌کردند دوخته می‌شد.

درباره

جان تروبی فیلمنامه‌نویس، کارگردان، مدرس و مهم‌تری مشاور داستان در هالیوود است. او که استودیوی نویسنگان تروبی را نیز تأسیس کرده، طی سه دهه اخیر به عنوان مشاور داستان و پزشک فیلمنامه بیش از ۱۰۰ فیلم سینمایی برای استودیوی دیزنی، سونی پیکچرز، فاکس و اچ. بی. او. وچند کمپانی دیگر، مشغول به کار بوده است، و به بیش از ۲۰ هزار هنرجو در سراسر جهان دوره‌های ۲۲ گام بزرگ فیلمنامه‌نویسی و ژانر را تدریس نموده است. او را در توییتر دنبال کنید: https://twitter.com/JohnTruby