داستان اسباب بازی ۳

نوشته شده توسط کارل سیگرز

این فیلم در تمامی لایه‌های موجود موفق بوده و اثری است مایه تفریح، دارای بار عاطفی و عمق بسیار.

من این فیلم را سه بار تماشا کرده‌ام، و هر بار در فرمتی متفاوت، و به راحتی می‌توان آن را چند بار تماشا کرد. چند روز نظراتم را در مورد فرمت‌‌های تکنیکی مختلف گفتم. خلاصه بگویم که هنوز هم تکنولوژی سه بعدی مرا زیاد هیجان‌زده نمی‌کند. در فرمت سه‌بعدی خیلی ضعیف ارائه شد.

اما خوشحال باشید! امروز قصد داریم درباره داستان صحبت کنیم!

بله دوستان، داستان اسباب‌بازی۳ بر اساس فرمول است. بیشتر شبیه داستان اسباب‌بازی۱ است (آنالیز فوق‌العاده پاول گولینو در کتاب فیلمنامه‌نویسی: رویکرد سکانس محور را ملاحظه کنید)، که ساختار ۸ سکانسی سفر قهرمان را با یک وارونگی قدرتمند در نقطه میانی دنبال می‌کند. با این حال، به طرز دلچسبی پیچیده است، به گونه‌ای که می‌توانید لایه‌های متعدد این فیلمنامه خوش‌ساخت را بررسی کنید.

باور کنید که در سالن‌های سینما با فیلمنامه‌نویسی در چنین سطح عالی‌ای روبرو نمی‌شوید. گروهی از مغزهای داستان‌پردازی، از جمله یکی از بهترین فیلمنامه‌نویس‌های نسل ما، چند سال روی آن کار کرده‌اند. نتیجه: برنده جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اریژینال سال ۲۰۱۰ است. امکان ندارد که آن‌ها جایزه را نبرند. [البته آکادمی این جایزه را به فیلمنامه شبکه اجتماعی اعطا کرد! ـ مترجم]

من عاشق این تحلیل‌های ساختاری هستم و متأسفانه همیشه نمی‌توانم وقتم را برای این کار تنظیم کنم. (الان که می‌نویسم، باید به خاطر تجزیه و تحلیل نکردن گلادیاتور از شما پوزش بطلبم.)

هرچند، این بار به نتیجه رسیدم که لااقل باید چیزی را به شما ارائه کنم. داستان اسباب‌بازی۳ نمونه شگفت‌انگیز نگارش سکانس به سکانس موفق و همچنین اصول ساختار سفر قهرمان است. می‌دانم هنوز افرادی هستند که با این رویکرد ساختاری مخالف هستند ولی عیبی ندارد. اشخاص در این دنیا دو دسته‌اند ـ برنده‌ها ... و بازنده‌ها!

 

پرده اول

سکانس الف: "اندی از ما مراقبت می‌کنه. قول می‌دم." (۱۵ دقیقه)

۰۰.۰      لوگوی پیکسار + عنوان فیلم

۰۱.۰۰  وودی در برابر بارت و بتی یک چشم ( آقا و خانم سیب زمینی)، فضایی‌ها و دکتر پورک چاپ شیطان‌صفت (هام)

۰۵.۰۰ تصاویر مونتاژ شده ویدئو: اندی در حالی که بزرگ می‌شود با اسباب‌بازی‌ها بازی می‌کند. "دوستی ما هیچ‌وقت تموم نمیشه ..."

۰۶.۱۵  اندی در شرف رفتن به دانشکده است. اسباب‌بازی‌ها در صندوق در حال اجرای نقشه‌ای برای جلب توجه اندی هستند.

۰۷.۳۰ تلفن همراه اندی زنگ می خورد ـ نقشه با بی‌اعتنایی او به اسباب‌بازی‌ها شکست می‌خورد.

۰۸.۰۰  جلسه اسباب‌بازی‌ها. وودی: "اندی ما رو میذاره توی اتاق زیر شیروونی." سربازهای اسباب‌بازی تسلیم شده و آنجا را ترک می‌کنند.

۱۰.۰۰  وودی:"اندی از ما مراقبت می‌کنه. قول میدم." او به عکسی قدیمی نگاه می‌کند.

۱۱.۰۰ باز: "قول میدی؟ لااقل همه کنار هم می‌مونیم."

۱۳.۰۰ اندی صندوق را باز می‌کند و به اسباب‌بازی‌ها نگاه می‌کند. آن‌ها را در کیسه زباله می‌اندازد. وودی و باز از هم جدا می‌شوند.

۱۴.۰۰  اندی به اتاق زیرشیروانی می‌رود، مولی حواسش را پرت می‌کند. دریچه اتاق زیرشیروانی بسته می‌شود. مادر اندی کیسه حاوی اسباب‌بازی‌ها را با زباله اشتباه می‌گیرد.

این نقطه اوج اولین سکانس است و هم رویداد محرک (انداختن اسباب‌بازی‌ها به سطل زباله) و دعوت وودی به ماجرا (او شاهد رویداد محرک است). او باید اقدام به عمل کند. به خاطر داشته باشید که این کنش متعاقب درباره باهم ماندن نیست (دعوتی که او نمی‌پذیرد زیرا انتخاب اندی این بوده که وودی را همراه خود به کالج ببرد)، بلکه درباره نجات دوستانش از دست ماشین حمل زباله است، تا آن‌ها بتوانند به اتاق زیرشیروانی بروند.

 

سکانس ب: وودی دوستانش را نجات می‌دهد و در ماشینی گیر می‌افتند که به مهدکودک می‌رود. (۱۵ دقیقه)

۱۵.۰۰ فکر کن، فکر کن، فکر کن! باستر سگه هیچ کمکی نمی‌تواند بکند: چاق و پیر است. ماشین حمل زباله‌ها نزدیک‌تر می‌شود.

۱۶.۳۰ اسباب‌بازی‌ها در حالی که زیر جعبه هستند فرار می‌کنند. جسی:‌ "می‌دونم چه‌کار کنیم!" همگی داخل جعبه در ماشینی قرار می‌گیرند که با سانی‌ساید می‌رود.

۱۷.۳۰ وودی: اشتباه است! درب ماشین بسته شده و حرکت می‌کند. وودی: "به التماس می‌افتین که برگردین خونه!"

۱۹.۰۰  از شکاف مخصوص گرفتن جعبه بیرون را نگاه می‌کنند: اتاق پروانه. بچه‌ها به آرامی و ملایمت با اسباب‌بازی‌ها بازی می‌کنند.

۲۰.۳۰  اسباب‌بازی‌های دیگر به گرمی به آن‌ها خوش‌آمد می‌گویند. لاتسو: بازی در سراسر روز. نه صاحبی در کار است، و نه دل‌شکستگی‌ای.

۲۲.۳۰  خانه رؤیایی کن. باربی عاشق کن می‌شود. لاتسو اسباب‌بازی‌ها را به گشت‌وگذار در سانی‌ساید می‌برد.

 ۲۶.۰۰  وودی: "باید بریم خونه!" اسباب‌بازی‌ها سعی می‌کنند متقاعدش کنند، ولی موفق نمی‌شوند.

۲۷.۳۰  باز: "این‌طوریه؟ بعد از این همه وقت که با هم گذروندیم؟" دستش را به سوی وودی دراز می‌کند. وودی امتناع می‌کند.

تصمیم نهایی وودی برای دنبال کردن هدف جامع (و نقشه اولیه‌ای) که در این فیلم دارد تا اینجا مشخص نمی‌شود: بازگشت به سوی اندی و بودن در کنار او تا زمانی که وی با کالج برود. خودداری او از گرفتن دست باز نقطه اوج دومین سکانس فیلم و یادآور سفر درونی است: او باید یاد بگیرد گذشته را فراموش کند و به دوستانش وفادار بماند، یعنی اینکه در کنار آن‌ها باشد.

از قضای روزگار، بعد از اینکه تصمیم وودی برای جدا کردن وودی از دوستانش (در سکانس الف) نتیجه عکس می‌دهد، حال انتخاب با وودی است. اگر بخواهد می‌تواند با آن‌ها بماند، اما انتخاب او این است که نماند.

شاید بخواهید بسته شدن درب ماشین را پایان پرده اول ببینید، که همانجایی است که اسباب‌بازی‌ها دنیای عادی خود را ترک می‌کنند. اگرچه وودی به عمد این کار را انجام نداده‌است.

وودی داوطلبانه وارد سانی‌ساید نمی‌شود و اسباب‌بازی‌ها در این لحظه با هم هستند، او اما هنوز علاقه‌مند به دنیای عادی است، دنیایی که به قهرمان ما حس آرامش می‌دهد. جدایی واقعی لحظه‌ای رخ می دهد که وودی از روی اراده و قصد انتخاب می‌کند که از آنجا برود. این با سبک ساخت دراماتیک سکانس سازگار است. وودی دست باز را که به سویش دراز شده رد می‌کند و این مقدمه‌چینی بسیار نیرومندی است برای صحنه بحرانی که خیلی غم‌انگیز است و وودی در آن دستی را که از سوی باز دراز شده می‌پذیرد [۸۱:۰۰].

 

پرده دوم

سکانس ج: وودی می‌گریزد. اسباب‌بازی‌ها روی دیگر سانی‌ساید را می‌بینند. (۱۲ دقیقه)

۲۸.۳۰  وودی فرار می‌کند: راهرو ـ دست‌شویی ـ سقف ـ گلایدر ـ درخت. بانی او را می‌یابد.

۳۱.۰۰  زمان طاقت‌فرسای بازی. باز اتاق پروانه را می‌بیند ـ از لحاظ آرامش در تضاد با اتاق آن‌هاست.

۳۳.۰۰ ملاقات با اسباب‌بازی‌های بانی: بهشت اندی. بانی با وودی بازی می‌کند و او را دوست دارد.

 ۳۵.۰۰ پیامد. اسباب‌بازی‌ها در اتاق کرم ابریشم زخم‌های خود را التیام می‌بخشند. حرکت به سوی اتاق پروانه!

۳۶.۰۰ گیر افتادیم! در را باز کنید. باز، توییچ و چانک را تا دستگاه پخش تنقلات دنبال می‌کند.

۳۸.۳۰  باز صحبت‌های قماربازها را استراق سمع می‌کند: "اگه یک هفته دووم بیارن خوش‌شانسن." بچه گنده او را می‌گیرد. پیش به سوی کتابخانه!

فرار وودی از سانی‌ساید "عبور از آستانه" مفرحی است که در آن او به سرعت می‌رود و بر موانع غالب می‌شود تا دنیای سانی‌ساید را ترک کند.

اگر بخواهید، می‌توانید داستان اسباب‌بازی ۳ را قصه‌ای استعاری درباره پایان زندگی (یک اسباب‌بازی) تعبیر کنید.

در طول فیلم شاید متوجه نمادهای زندگی و مرگ شوید که مفاهیم مذهبی بهشت، جهنم، و برزخ را بازتاب می‌دهند. وقتی بانی با وودی بازی می‌کند و به آرامی او را به هوا پرت می‌کند، تصویر با حرکت آهسته نشان داده می‌شود و وودی را که به وجد آمده نشان می‌دهد. این به وضوح برای او بهشت است: کسی با او بازی کند و دوستش داشته باشد. تصادفی نیست که اینجا همان جایی است که وودی پس از اینکه با گرفتن دست باز به زحمت از جهنمی سوزان می‌گریزد، به آنجا بر می‌گردد. این سکانس با نقطه اوج نیرومندی که باز در آن به خطر افتاده پایان می‌یابد.

 

سکانس د: وارونگی در نقطه میانی: حقیقتی در پس پرده سانی‌ساید. (۱۲ دقیقه)

۴۰.۰۰ وودی سعی می‌کند محل زندگی بانی را ترک کند. اسباب‌بازی‌ها اعتراض می‌کنند.

۴۰.۳۰ باز تحت بازجویی است. لاتسو: "ما یه نگهبان پیدا کردیم!" باز به حالت دمو برگردانده می‌شود.

۴۳.۰۰ چشم دیگر خانم کله‌سیب‌زمینی اندی و مادر او را می‌بیند. "وودی داشت راست می‌گفت! ما باید برگردیم خونه!"

۴۴.۰۰ لاتسو: "شما هیچ‌جا نمی‌رین. زندانی‌شون کنین!" باز اسباب‌بازی‌ها را متوقف می‌کند.

۴۷.۳۰ وودی داستان دیزی، لاتسو و بچه گنده را می‌شنود. وودی: "اما ... دوستای من اونجان!"

حسب معمول، پس از گذر چهار سکانس از هشت سکانش و نیمه فیلم، ورق بر می‌گردد.

سکانس میانی صرفاً دومین سکانس پرده دوم است اما درست در نیمه داستان قرار می‌گیرد (۴۰ دقیقه پیش از آن، ۴۰ دقیقه پس از آن)، زیرا پرده اول به طور قابل ملاحظه‌ای طولانی‌تر از پرده سوم است.

وارونگی شماره ۱: دانستیم که سانی‌ساید بر خلاف تأثیر اولیه‌ای که هنگام ورود اسباب‌بازی‌ها بر آن‌ها گذاشت، مکان بسیار مخوفی برای ماندن است.

وارونگی شماره ۲: درنتیجه وارونگی ۱، وودی عقایدش را درباره ماندن با اندی تغییر می‌دهد و می‌خواهد با دوستانش بماند. (سفر درونی)

وارونگی شماره ۳: وودی همگام با پیشروی در سفر درونی‌اش، رویکرد سفر بیرونی‌اش را تغییر می‌دهد و به جای بازگشت نزد اندی، به سانی‌ساید بر می‌گردد و به دوستانش کمک می‌کند.

 

پرده دوم، قسمت دوم

سکانس ه: وودی بر می‌گردد. امشب می‌ریم بیرون! (۱۶ دقیقه)

۵۲.۰۰ لاتسو: "صبح شد، پاشین اردونشین‌ها! وقت بازی با سرنوشته." زمان بازی پر از خشونت دیگر.

۵۳.۳۰ وودی وارد سانی‌ساید می‌شود. تلفن به او یک استراتژی 4 قسمتی می‌دهد: "از شهر اون میمون خلاص شو."

۵۶.۰۰ وودی پیش اسبا‌ب‌بازی‌ها بر می‌گردد: "از اینجا می‌ریم بیرون. امشب!" او نقشه را برای اسباب‌بازی‌ها شرح می‌دهد.

۵۸.۰۰ اجرای نقشه: آقای کله‌ سیب‌زمینی رفته ـ مانور گمراه‌کننده. وودی و اسلینکی خارج می‌شوند.

۵۹.۰۰ فرار آقای کله سیب‌زمینی از جعبه / نان مکزیکی / وودی میمون را فلج می‌کند.

۶۰.۳۰ باربی: "کن، میشه چندتا از این لباس‌ها رو بپوشی تا ببینم؟"

۶۱.۰۰ میمون مومیایی می شود ـ وودی کلید را پیدا می‌کند. / هام و رکس باز را زیر جعبه‌ای گیر می‌اندازند.

۶۳.۰۰ باربی: بازی تمومه، کن. / آقای کله سیب‌زمینی، منطقه امنه، اسباب‌بازی‌ها بیرون می‌آیند.

۶۴.۳۰ باربی کن را به حرف‌زدن وا می‌دارد. بعد با لباس فضانوردی کتابچه راهنمای باز را از کتابخانه می‌گیرد.

۶۵.۳۰ آقای کله سیب‌زمینی (مدل نان مکزیکی) در مقابل پرنده / اسباب‌بازی‌ها باز را روبراه می‌کنند، اما او در حالت اسپانیایی قرار می‌گیرد.

دومین قسمت پرده دوم مسیر تازه‌ای را نشان می‌دهد، نقشه‌ای مشخص طرح‌ریزی می‌شود و محدودیت زمان سرعت ماجرا را افزایش می‌دهد. این سکانس انرژی زیادی دارد و کاملاً برای سکانس پرده دوم، قسمت دوم مناسب است. اما این به عمد انجام شده تا تضاد کاملی با سکانسی که در ادامه می‌آید داشته باشد.

 

سکانس و: فرار + بوته آزمایش و تغییر وودی (15 دقیقه)

۶۸.۰۰ آقای کله سیب‌زمینی (مدل خیار) بر می‌گردد. همه آنجا را ترک می‌کنند، به بچه گنده که نگهبانی می‌دهد کلک می‌زنند.

۶۹.۳۰ باز با رقص به جسی اظهار عشق می‌کند. جسی از اینکه دوباره وودی را می‌بیند خوشحال است.

۷۰.۳۰ باز دریچه ناودان مخصوص زباله را می‌گشاید. لاتسو و شرکا. تلفن: "اونا داغونم کردن."

۷۲.۳۰ لاتسو: "باید از اون ماشین [حمل زباله] دور شید. دوباره به خانواده ما برگردید."

۷۳.۳۰ وودی: پس دیزی چی؟ اون دوستت داشت. بچه گنده: "مامان!"

۷۴.۰۰ بچه گنده لاتسو را به داخل زباله‌دانی پرت می‌کند. فضایی‌ها گیر می‌افتند، وودی کمک می‌کند و به داخل زباله‌دانی کشیده می‌شود.

۷۵:۰۰ خیلی دیر است: اسباب‌بازی‌ها در ماشین حمل زباله. باز جسی را نجات می‌دهد و به حالت نرمال برمی‌گردد.

۷۷.۰۰ ورود به محل جمع‌آوری زباله‌ها. فضایی‌ها به سمت چنگک می‌دوند. اما گرفتار کامیونی در حال عبور می‌شوند.

۷۸.۰۰  نوار نقاله. وودی: "کنار هم بمونید." وودی و باز لاتسو را نجات می‌دهند.

۷۹.۰۰ ما همه با هم هستیم! روشنایی روز! روشنایی روز نیست بلکه نور کوره است.

۷۹.۳۰ لاتسو به آن‌ها خیانت می‌کند: "بچه‌ای که ازتون مراقبت می‌کنه حالا کجاس!" همه به پایین [جایی که کوره قرار دارد] می‌روند.

۸۱.۰۰ همه اسباب‌بازی‌ها دست‌های هم را گرفته‌اند و برای پایان زندگی آماده‌اند. وودی دست باز را که به سویش کشیده شده می‌گیرد.

۸۲.۰۰ نوری از بالا. چنگک! فضایی‌ها همه چیز را تحت کنترل دارند.

این سکانس تاریخ سینمای از پیش آماده شده‌ای را پدید می‌آورد. در نقطه میانی، وودی تصمیم گرفته با دوستانش بماند. در این راهیابی به ژرف‌ترین غار [ر.ک. سفر نویسنده، اثر کریستوفر وولگر ـ مترجم] باور جدید قهرمان مورد آزمایش قرار می‌گیرد.

این سکانس فارغ از هرگونه نگرانی و جدیت آغاز می‌شود که در آن آقای کله سیب‌زمینی از نان مکزیکی به خیار تغییر چهره می‌دهد. خیلی زود و پیش از آنکه ملاحظه کنیم اسباب‌بازی‌ها در ماشین حمله زباله گیر افتاده‌اند که می‌تواند ارجاع به صحنه گیرافتادن در زباله‌ فشرده‌کن فیلم جنگ ستارگان باشد، با ارجاع هراس‌آور بچه گنده به جن‌گیر لحن عوض می‌شود. این می‌تواند با نقطه بحرانی داستان اشتباه گرفته شود، اما این حالت زیاد دوام نمی‌آورد.

وودی و دوستانش تمام مراحل زندگی یک اسباب‌بازی را پشت سر گذاشته‌اند و به محل جمع‌آوری زباله‌ها رسیده‌اند، که قهرمان در آنجا با  آزمایش و ژرف‌ترین غار [مراحل سفر اسطوره‌ای] روبرو خواهد شد. اینجا هم از لحاظ ادبی و هم از لحاظ نمادی پایین‌ترین نقطه داستان است. وودی به سوی جهنم (کوره) می‌رود و پیش از اینکه استحقاق بهشت (اتاق بانی) را داشته باشد باید جبران مافات کند.

لحظه‌ای که اسباب‌بازی‌ها دست‌های همدیگر را گرفته‌اند و با مرگ روبرو می‌شوند، عالی‌ترین لحظه سینمایی را که در طول سال‌ها دیده‌ام به میراث می‌گذارد. وودی در لحظه‌ای که امتناع از پذیرش دست باز در پایان پرده اول را جبران می‌کند، در مقام قهرمانی که تغییر کرده به طرز هیجان‌انگیزی با سربلندی آزمایش را پشت سر می‌گذارد.

فشردگی فیلمنامه در اینجا حیرت‌انگیز است. وقتی که ناگهان نوری از بالا ساطع می‌شود، این ارجاع مذهبی آشکار است، اما با این حقیقت که آن چنگک همیشه معبود فضایی‌های کوچک بوده است، لایه دیگری به فیلم افزوده شده است.

 

پرده سوم

سکانس ز: مسیر بازگشت + نقطه اوج. وودی کار درست را انجام می‌دهد ۱۰ دقیقه)

۸۳:۰۰ آقای کله سیب‌زمینی "تا ابد ممنون‌تونیم." لاتسو در جلوی یک کامیون. دهنتو ببند!

۸۴.۰۰ وودی: "شاید اتاق زیر شیروونی ایده خوبی نبود." اندی وسایلش را بسته‌بندی می‌کند. در ماشین حمله زباله (با سید).

۸۵.۰۰ خانه، بازگشت به جعبه "اتاق زیر شیروانی". اسباب‌بازی‌ها با وودی خداحافظی می‌کنند. "مراقب اندی باش."

۸۶.۰۰ اندی به داخل جعبه "دانشکده" برگشته. مادر اندی احساساتی می‌شود. "کاش می‌تونستم همیشه همراه تو باشم."

۸۷.۰۰ وودی یادداشتی می‌نویسد. اندی: "اهداشون کنم؟" مادر: "هر کاری دوست داری بکن."

۸۸.۰۰ اندی سوار بر ماشین به سوی خانه بانی می‌رود، اسباب‌بازی‌ها را به بانی معرفی می‌کند: "خوب ازشون مراقبت کن."

۹۰.۳۰ بانی وودی را پیدا می‌کند: "کابوی من". اندی سردرگم و دچار تعارض [درونی] می‌شود. (نقطه اوج)

۹۱.۳۰ تصمیم اندی: "فکر می‌کنی بتونی اون رو برام نگه داری؟"

فیلم با بحران عظیمی که در اینجا دیدیم دیگر نمی‌تواند به بیراهه برود. با این حال، افزایش غافلگیری‌ها ادامه دارد. آخرین فیلم از ماجرای طول و دراز داستان اسباب‌بازی از این حیث با قسمت‌های پیشین متفاوت است که وودی بیش از یک بار در دنیای انسان‌ها مداخله می‌کند ـ با تأثیری پایدار. به چند دلیل این کار مؤثر است. می‌توانم به دو مورد از دلایل زیر فکر کنم:

۱. اگر این سه فیلم را به عنوان سه پرده در یک مسیر کلی در نظر بگیرید، طبیعی است که قهرمان در پرده آخر فعال‌تر باشد. اینکه بدهیم وودی دنیای انسان‌ها را تغییر دهد راه شگفت‌آوری برای حصول به این اتفاق است.

۲. اجازه مداخله اسباب‌بازی‌ها در دنیای انسان‌ها در صحنه‌ای اوایل فیلم مقدمه‌چینی شده است که آن‌‌ها با تلفن‌ همراه اندی تماس می‌گیرند.

۳. اقدام نهایی وودی منجر به لحظه انتخاب برای اندی می‌شود، مثل نقطه اوج در سفر درونی وودی.

 

سکانس ح: زندگی جدید برای اندی و اسباب‌بازی‌ها

۹۲.۳۰  اندی: ممنونم بچه ها، خداحافظ رفیق.

۹۳.۰۰  پایان.

در خاتمه، می‌خواهم خاطرنشان کنم که آنالیز یک داستان عالی ـ و این حتی یک آنالیز مناسب نیست، بلکه طرح خام است ـ خیلی ساده‌تر از نوشتن چنین آثاری است. اولین کار را می‌توانید طی چند ساعت انجام دهید؛ دومی چند سال وقت می‌برد. دقیق‌تر بگویم که امیدوارم این آنالیز به برخی افراد کمک کند فرق میان اصول خوب نوشتن و کپی‌برداری کاهلانه از یک فرمول را درک کنند.

داستان اسباب‌بازی۳ بیش از هر فیلم دیگری که اخیراً دیده‌ام انتظاراتم را برآورده کرد. همچنین، این فیلم نشان می‌دهد که حتی اگر همه اصول را بدانید، سال‌ها طول می‌کشد تا به داستانی برسید که ارزش گفتن روی پرده بزرگ را داشته باشد.

اگر می‌خواهید سخت تلاش کنید و بفهمید که برداشت مخاطب از داستان به چه صورتی عمل می‌کند، می‌توانید یاد بگیرید که چگونه داستان‌های خود را تأثیرگذار کنید. فقط هیچ‌جا انتظار یافتم میان‌برها را نداشته باشید.

 

ترجمه: فاطمه ثابتی

درباره

کارل سیگرز، تهیه کننده و مشاور فیلمنامه اهل بلژیک است که فعالیت خود را در صنعت سرگرمی از دو دهه قبل و با تهیه کنندگی نمایش‌های رادیویی بسیار محبوب در زادگاه خود آغاز کرد و پس از مهاجرت به استرالیا تهیه کنندگی سه فیلم کوتاه، دو فیلم مستند و دو فیلم بلند سینمایی را عهده دار شد. او در سال ۲۰۰۱ کمپانی فیلم و سریال سازی OzzyWood را در سیدنی استرالیا تأسیس کرد. او در زمینه فیلمنامه نویسی و اصول قصه‌گویی سابقه طولانی وبلاگ نویسی، تدریس و مشاوره دارد و مشتریان او از استرالیا، لندن، اروپا،‌ آسیا و خاورمیانه هستند. او به زبان‌های انگلیسی، آلمانی،‌ فرانسوی، هلندی و ایتالیایی مسلط است و سرویس‌های خود را به این زبان‌ها ارائه می‌دهد. لازم به ذکر است که سایت The Story Department  که زیر نظر او اداره می‌شود، برترین سایت فیلمنامه نویسی در استرالیا است. او را در توییتر دنبال کنید: https://twitter.com/ozzywood