نگارش صحنه افتتاحیه و پنج نکته کلیدی

نوشته شده توسط کامرون کابیسن
دسته:

شما در آن صحنۀ اول باید به موارد زیادی چون لحن، سبک، ژانر، فرضیه و جهان روایت دست یابید. به محض اینکه فکر کردید صحنۀ افتتاحیۀ بی‌نقصی دارید ... افتتاحیه‌ای که داستان می‌طلبد، افتتاحیه‌ای که کاملا درست است ... صحنۀ افتتاحیۀ دیگری بنویسید. آن را به باد انتقاد بگیرید. آن را دور بیندازید. صحنۀ دیگری بنویسید. دوباره به آن بازگردید. ببینید کجای کار ایراد دارد. آن را رفع کنید. این کار مثل زاییدن است. یک دلیلی وجود دارد که پدرومادرها تلاش می‌کنند فرزندانشان را تا آنجا که ممکن است مسالمت‌آمیز و با حمایت لازم وارد دنیای بیرونی کنند. با این همه، موقعیت‌های فراوانی وجود دارد که فرزند شما در آینده ضربۀ روحی بخورد یا اینکه به فساد کشیده شود. در خصوص داستان نیز وضع به همین ترتیب است.

برای این منظور، موقع نوشتن صحنۀ افتتاحیه این پنج نکته را که ترتیب خاصی ندارند به خاطر داشته باشید.

۱. هرچه زودتر پروتاگونیست را معرفی کنید. اگر تا صفحۀ ۸ پروتاگونیست را وارد ماجرا نکنید یا او را پس از شخصیت‌های متعدد دیگری معرفی کنید، دیگر خیلی دیر خواهد بود. خواننده‌ها و مخاطبان داستان‌تان را با عدم قطعیت شروع می‌کنند زیرا نمی‌دانند انتظار چه چیزی را داشته باشند. آن‌ها بلافاصله به دنبال شخصیتی می‌گردند که تمرکز و علاقۀ خود را معطوف به او کنند؛ آن‌ها تمنا دارند که با پروتاگونیست شما ملاقات نمایند تا احساس امنیت داشته کنند.

شخصیت اصلی را به سان راهنمای گردشگری در نظر بگیرید. اگر افرادی در تور گردشگری ثبت‌نام کنند و در مکان معین‌شده برای آغاز آن تور حاضر شوند و کسی را آنجا نیابند یا با اشخاص ناآشنا روبه‌رو شوند، خیلی زود آشفتگی و بی‌نظمی رخ می‌دهد. خواننده‌ها و مخاطب می‌خواهند هدایت شوند، پس آن‌ها را هدایت کنید. آن‌ها احتمالاً می‌خواهند اولین شخصیت ... یا هر بندری که در طوفان می‌بینند را دنبال کنند ... و اگر سروکلۀ پروتاگونیست پس از معرفی تعدادی شخصیت یا نقاط عطف پیدا شود، آن‌ها علاقه‌شان را معطوف به شخص اشتباهی خواهند کرد و وقتی متوجه شوند داستان دربارۀ آن شخصی که گمان می‌کردند نبوده، احساس آزردگی و نارضایتی خواهند کرد. در حقیقت، هرچه زودتر شخصیت اصلی را معرفی کنید، زمان بیشتری برای ایجاد ارتباط عاطفی میان او و خواننده خواهید داشت.

۲. مطمئن شوید که ژانر را منتقل می‌کنید. خواننده را مجاب کنید که به الزامات اصلی آن ژانر وفادار می‌مانید. اگر فیلمنامه کمدی است، صحنۀ افتتاحیه بهتر است بخنداند وگرنه شکست‌تان حتمی است. اگر ژانر وحشت باشد، بهتر است هراس و خطر از همان ابتدا خود را بنمایاند.

۳. بلافاصله کشمکش را ایجاد کنید. هرچقدر هم که بر اهمیت این یکی تأکید کنم کم است. قطع نظر از ژانر، کشمکش عنصر اصلی هر صحنه است. اگر هیچ کشمکشی در صحنه وجود نداشته باشد، آن صحنه نباید در فیلمنامه باشد. کمبود کشمکش مخاطبان را خسته می‌کند، و کاری که نباید در صحنۀ افتتاحیه انجام دهید، خسته کردن مخاطبان است.

۴. با فلش‌بک شروع نکنید. این یکی مرا دیوانه می‌کند. اگر در ابتدا سیر وقایع در زمان حال را مشخص نکنید، نمی‌توانید به هیچ چیز فلش‌بک بزنید. وقتی فیلمنامه‌ای را می‌خوانم که این‌طور آغاز می‌شود ...

فید این:

فلش‌بک

... باعث می‌شود که بخواهم فیلمنامه و خودم را آتش بزنم.

۵. اطمینان حاصل کنید که پایان اولین صحنۀ فیلمنامۀ شما به طریقی با شروع صحنۀ دوم‌تان در تضاد باشد.  اهمیتی ندارد که این تضاد فی‌نفسه چه باشد، فقط از وجود آن اطمینان حاصل کنید. اگر صحنۀ اول شما در اتاق هتل می‌گذرد، صحنۀ بعدی را در اتاق هتل شروع نکنید. تضاد بصری ایجاد کنید. اگر فیلمنامه را با یک سکانس حادثه‌ای و دارای انفجار آغاز می‌کنید، در صحنۀ بعدی شخصیت‌ها را در حالی که فاقد تشویق و هیجان هستند نشان دهید. تضادی را به مخاطب عرضه کنید که انرژی محرکه ایجاد کند و باعث خستگی نشود.

مهم‌تر از هر چیز، برای رسیدن به افتتاحیۀ مناسب وقت بگذارید. فیلمنامه‌های بد هم افتتاحیۀ معرکه دارند، ولی هیچ فیلمنامۀ معرکه‌ای افتتاحیۀ بد ندارد.

 

ترجمه: گروه دانشجویی

درباره

نویسندگان و مترجمان مهمان، افرادی هستند که به صورت گذرا و مقطعی با سایت «فیلم‌نوشت» همکاری می‌کنند و معمولا از میان دانشجویان انتخاب می‌شوند.