گزارش جشنواره فیلم زنان ارمنستان

نوشته شده توسط نرگس خرقانی

 

مقدمه

فیلم کوتاه سه دقیقه فیلمنامه سومین فیلم داستانی کوتاهی بود که من ساختم. فیلمی که جریان ساختش کلی داستان دارد. سال ۱۳۸۸ بود که من فیلمنامه‌ای را برای ساخت، بردم شورای فیلمنامه انجمن سینمای جوان، دفتر تهران. علیرغم آنکه بسیاری از دوستانم که دستی در ساخت فیلم کوتاه و یا فیلمنامه نویسی داشتند فیلمنامه را پسندیده بودند، اما در شورای فیلمنامۀ سینمای جوان بنا به دلایلی که شاید مهم‌ترینش بی‌تجربه بودن من در زمینۀ فیلمسازی بود رد شد! آنجا مهم‌ترین چیزی که به ذهنم رسید این بود که آیا اینجا محلی برای تجربۀ فیلمسازان جوان است و یا اینکه از نظر این آقایان و خانم‌هایی که در شورا حضور دارند، اسم‌ها هستند که حرف اول را می‌زنند. حتی اگر همان اسامی بزرگ و پر‌سر‌و‌صدا گاهی فیلم‌های خوبی نسازند!

از آن جلسه برگشتم و به عنوان کسی که چند سالی است فیلمنامه می‌نویسد و یا در زمینۀ فیلم و فیلمنامه در نشریات سال‌هاست که نوشته است، از آنچه که پیش آمده بود، به شدت متأسف بودم. به این نتیجه رسیدم که مشکل فیلمنامه در فیلم‌های ما تنها مربوط به فیلمنامه نیست بلکه شوراهای فیلمنامه و آدم‌هایی که در آن شوراها می‌نشینند و دربارۀ ساخت فیلمنامه‌ها نظر می‌دهند نیز، همان‌قدر و حتی بیشتر مقصر هستند.

همین مسائل باعث شد که داستان آن روز را از دید خودم در قالب یک فیلمنامۀ کوتاه بنویسم و آن فیلمنامه شد سه دقیقه فیلمنامه. آن فیلمنامه را هفتۀ بعد بردم شورای فیلمنامۀ سینمای جوان. ظاهرا دید همه اعضای شورا نسبت به فیلمنامۀ من مثبت بود، اما یکی از اعضای شورا که اتفاقا معروف است که فیلمساز روشنفکری هم هست، از اینکه من با این فیلمنامه از شورای آن‌ها انتقاد کرده‌ام نظر همه را برگرداند و فیلمنامه را رد کردند! از نظر آن آقا من آن‌ها را به سخره گرفته بودم! ظاهرا داستان فیلمنامۀ سه دقیقه فیلمنامه داشت در همانجا به پایان می‌رسید. اما سال بعد به پیشنهاد یکی از دوستان، این فیلمنامه را برای جشنوارۀ منطقه‌ای سینمای جوان فرستادم و در آن جشنواره جزو فیلمنامه‌های کاندیدای دریافت جایزه انتخاب شد. خبر را از طریق یکی از دوستانم که در سایت سینمای جوان آن را دیده بود، شنیدم! یعنی هیچ امیدی به موفقیت این فیلمنامه نداشتم، بنابراین، پیگیر نتایج جشنواره هم نبودم، اما در آن جشنوارۀ منطقه‌ای، فیلمنامۀ ‌سه دقیقه فیلمنامه‌ توانست در کنار دیگر فیلمنامه‌ام با نام ‌قره‌قروت بابایی‌ تقدیر شود.

همین برای من آغازگر راهی بود در زمینۀ فیلمنامه نویسی و فیلمسازی. متوجه شدم گاهی آدم‌های باانصافی هم پیدا می‌شوند که بدون توجه به نام‌ها، فیلمنامه‌ای را انتخاب می‌کنند. در بازگشت از جشنوارۀ منطقه‌ای سینمای جوان، احمد کاوری که به نمایندگی از اعضای هیات داوران به جشنواره آمده بود‌، من را تشویق به ساخت فیلم ‌سه دقیقه فیلمنامه‌ کرد. جالب اینجاست که چند بار دیگر هم که من را دید تاکید داشت چون این فیلمنامه خیلی خوب است حداقل یک فیلم خوب از آن ساخته خواهد شد و بنابراین به من اصرار کرد که حتما این فیلم را بسازم. در آن جشنوارۀ منطقه‌ای، تازه هاشم میرزا‌خانی مدیر عامل سینمای جوان شده بود و در سخنرانی پر از وعده و وعیدی که داشت، قول داد فیلمنامه‌هایی که در جشنواره‌های سینمای جوان جایزه می‌برند در اولویت ساخت قرار بگیرند. این قولش را دوباره حضوری هم تکرار کرد و به خودم هم گفت و قرار شد یک ماه پس از آن جشنواره من برای ساخت فیلمم اقدام کنم.

از سال ۸۹ تا سال ۹۱ طول کشید تا بالاخره جناب آقای میرزاخانی به قولشان عمل کردند. آن هم با مبلغی که بیش از اینکه مناسب ساخت یک فیلم کوتاه باشد، در حد یک صدقه بود. با این حال به توصیۀ بسیاری از دوستان، این صدقۀ جناب میرزاخانی را پذیرفتم و با حداقل‌ها و همکاری و مساعدت دوستان که یا با تخفیف ویژه و یا بدون دستمزد در ساخت این فیلم به من کمک کردند، فیلم سه دقیقه فیلمنامه را ساختم که انتقادی طنز‌آمیز از شوراهای فیلمنامه بود.

‌فیلم را به موقع به جشنوارۀ سینمای جوان رساندم اما در کمال تأسف سینمای جوان که نام تهیه کنندۀ را در این فیلم به یدک می‌کشید، این فیلم را حتی برای جشنوارۀ خودشان ارسال نکرد! بنابراین، این فیلم از شرکت در جشنوارۀ فیلم کوتاه تهران در سال ۹۱ بازماند. سینمای جوان به عنوان تهیه کننده تضمین داده بود که این فیلم در جشنواره‌های مختلف شرکت داده خواهد شد، اما حتی در جشنوارۀ خودش شرکت داده نشد. من فیلم را به جشنواره‌ای با نام «فیلم‌سازان بی‌پول‌و‌پله» که از طرف شهرداری تهران برگزار می‌شد، فرستادم و در آن جشنواره جایزه برد. به جشنوارۀ فیلم‌های ایرانی در کانادا (پرشیا فیلم) فرستادم و به بخش مسابقۀ فیلم کوتاه این جشنواره راه یافت. سینمای جوان به جای تقدیر و تشکر بابت این موضوع من را مؤاخذه کرد که چرا بدون هماهنگی با آن‌ها فیلم را به جشنواره‌ها فرستادم!

از آن به بعد قبل از فرستادن فیلم ‌سه دقیقه فیلمنامه‌ به جشنواره‌های مختلف که با هزینۀ خودم صورت می‌گرفت، با دفتر سینمای جوان هماهنگ می‌کردم، در حالی که مسئول جشنوارۀ سینمای جوان به هیچ‌وجه جشنواره‌های کشورهای مختلف را نمی‌شناخت! طی این مدت، فیلم سه دقیقه فیلمنامه توانست در جشنواره‌های سندپوینت ایالت آیداهو آمریکا، جشنواره بیگ‌لیتل کمدی ایالت اوهایو آمریکا و جشنوارۀ فیلمسازان زن (کین فیلم) در ارمنستان راه یابد و در عین حال، امسال در بخش مسابقۀ جشنوارۀ فیلم کوتاه تهران هم حضور داشت. البته خودم فیلم را به جشنواره فرستادم! از طرف جشنواره سندپوینت برایم دعوتنامه هم فرستادند اما از آنجایی که این دعوتنامه خیلی دیر به دستم رسید و گرفتن ویزای آمریکا هم برای خودش داستان دارد از حضور در این جشنواره بازماندم. اما ارمنستان کشور نزدیکی بود و نیاز به ویزا هم برای ایرانیان نداشت و همین به من این امکان را داد که در این جشنواره از نزدیک حضور داشته باشم.

سینمای جوان که تا به امروز به عنوان تهیه کننده هیچ نوع حمایتی از من نکرده بود، برای هزینۀ رفت‌و‌آمد که به عهدۀ خودم بود نیز، هیچ حمایتی از من نکرد و برایم این سؤال ایجاد شده است که واقعاً تهیه کننده در کشور ما چه معنایی دارد؟! شاید من در مورد وظایف تهیه کننده دچار اشتباه شده‌ام! با تمام هزینه‌هایی که حضور در جشنوارۀ ارمنستان داشت، اما تجربه بسیار خوبی بود و باعث شد من ارتباطات گسترده‌تری در عرصۀ بین‌المللی با جشنواره‌های مختلف جهان داشته باشم، که این برای من به عنوان فیلمساز می‌تواند بسیار مفید باشد.

 

نگاهی به کشور ارمنستان

کشور ارمنستان، کشور کوچکی در شمال غرب ایران است. علیرغم مرز زمینی ایران با ارمنستان، راه زمینی رفت‌و‌آمد با این کشور آن‌قدر دشوار است که در زمستان کمتر مسافر ایرانی جرأت انتخاب مسیر زمینی را پیدا می‌کند. من نیز با توجه به تجربیات دیگران به این نتیجه رسیدم که در این فصل سال که مدت کوتاهی تا ژانویه باقی مانده است، تنها وسیلۀ امن برای سفر به ارمنستان هواپیما است. مسیر پرواز از تهران به ارمنستان بسیار کوتاه است. یعنی کمی بیشتر از یک ساعت به طول می‌انجامد. که با توجه به مسیرهای هوایی شهرهای ایران که گاهی تا دو ساعت هم طول می‌کشد، مسیر کوتاهی به شمار می‌رود.

ارمنستان که از جماهیر جدا شده از شوروی سابق است، هنوز هم در آن نمادهای کمونیستی به خوبی به چشم می‌خورد. ساختمان‌هایی شبیه ساختمان‌های اروپای شرقی، خصوصا روسیه که عمدتا به رنگ خاکستری است. اکثر ساختمان‌ها بیش از ۳۰ سال از عمرشان می گذرد و هوای سرد این کشور نیز بیش از پیش یادآور بلوک شرق کمونیستی است.

در اواخر ماه دسامبر که زمان برگزاری این جشنواره بود، هوای ارمنستان کاملا زمستانی بود، خیابان‌های یخ‌زده و پر از برف و هوایی که دمایش همیشه زیر صفر است. تحمل این آب و هوا برای مردم ایران که عمدتا در شهرهایی گرم‌تر از شهرهای ارمنستان زندگی می‌کنند، واقعا سخت است. هرچند که پس از فروپاشی شوروی و باز شدن مرزهای ارمنستان به روی ایرانیان، شمار زیادی از ایرانیان برای ادامۀ تحصیل به این کشور رفته‌اند و دیگر ارمنستان کشور ناشناخته‌ای برای ایرانیان نیست. در فصول گرم‌تر نیز عدۀ زیادی از ایرانیان برای مسافرت تفریحی، چه زمینی و چه هوایی، به ارمنستان سفر می‌کنند.

از حیث تاریخی، ارمنستان اشتراکات زیادی با ایران دارد و این کشور کوچک سال‌ها جزیی از خاک ایران بوده است و بعد از عهدنامۀ ننگین ترکمانچای ارمنستان از ایران جدا شد و به کشور روسیۀ تزاری پیوست و پس از انقلاب ۱۷ اکتبر در روسیه و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی، ارمنستان تبدیل به یکی از جمهوری‌های شوروی کمونیستی شد.

برخلاف بسیاری از کشورهای منطقه که رفتار چندان دوستانه‌ای با ایرانیان ندارند، مردم ارمنستان با مردم ایران بسیار مهربان هستند و احترام خاصی برای ایرانیان قائل هستند. هر‌چند که به دلیل عدم آشنایی مردم ارمنستان با زبان انگلیسی در ابتدای ورود به این کشور ایجاد ارتباط با مردم این کشور بسیار دشوار است، اما به مرور از برخورد آن‌ها در شنیدن نام ایران و ایرانی متوجه می‌شویم که ارامنه علاقۀ زیادی به ایرانی‌ها دارند و به خوبی از تاریخ و فرهنگ مشترک چند هزار سالۀ ایران و ارمنستان آگاهی دارند.

کشور ارمنستان با حدود سه‌و‌نیم میلیون نفر جمعیت کشور کم‌جمعیتی به شمار می‌رود. در حدود یک میلیون و سیصد هزار نفر از مردم ارمنستان در ایروان پایتخت این کشور زندگی می‌کنند. بنابراین، ایروان بزرگترین و پر‌جمعیت‌ترین و در عین حال، پیشرفته‌ترین شهر ارمنستان است که خوشبختانه در هوای سرد ارمنستان، جشنواره‌ای که به آن دعوت شده بودم در شهر ایروان بود.

 

سینمای ارمنستان

سینما زمانی در ارمنستان شکل گرفت که این کشور تحت حکومت شوروی بود. بنابراین، سینمای این کشور هم، رویۀ سینمای روسیه را پیش گرفت. یعنی سینمای این کشور کاملا تحت تأثیر سینمای کمونیستی روسیه بود و کمتر نشانی از سینمای هالیوود و یا اروپا را می‌شد در ارمنستان دید.

بزرگترین فیلمساز ارمنستان پاراجانف است که او هم تحصیل‌کردۀ مدرسۀ سینما در اوکراین بود و جالب اینجاست که هم‌دوره و هم‌کلاس با تارکوفسکی بوده است. هر‌چند که، شوروی کمونیست از شاگردان سینمای خود از جمله پاراجانف راضی نبود. به همین دلیل پاراجانف که متهم بود از آرمان‌های کمونیستی سرباز زده است، چهار سال را در زندان گذراند و تا اعدام هم پیش رفت، اما با پا‌در‌میانی فلینی از اعدام یکی از بزرگترین فیلمسازان قرن بیستم جلوگیری شد و پس از آن پاراجانف برای نجات جانش مجبور شد که به ایتالیا مهاجرت کند. این سرنوشت را تارکوفسکی هم داشت که توانست با پا‌در‌میانی اینگمار برگمن از اعدام نجات پیدا کند و شوروی را ترک کند. پاراجانف از تارکوفسکی خوشبخت‌تر بود، چون آن‌قدر زنده ماند تا بتواند‌ فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را ببیند و به کشورش بازگردد و در آنجا بمیرد. زیرا که تارکوفسکی در تبعید چشم از جهان فروبست.

با وجود تمام محدودیت‌هایی که در زمان اتحاد جماهیر شوروی بر فیلمسازان ارمنی حاکم بود، حمایت‌های مالی دولت باعث شده بود که سینمای ارمنستان پا‌برجا بماند و در سال چند فیلم سینمایی در این کشور تولید شود و در مقایسه با بسیاری از جماهیر شوروی سینمای پیشرو و نوآوری داشته باشد. با سقوط شوروی و استقلال ارمنستان، ناگهان سینمای این کشور مجبور شد که خصوصی شود و این برای کشوری که یکی از جماهیر فقیر شوروی به شمار می‌رفت کاری بسیار دشوار بود. هجوم فیلم‌های هالیوودی که تا قبل از آن در ارمنستان تماشایش ممنوع بود، نیز دلیل دیگری بود که سینمای ارمنستان نتواند به مانند دورۀ کمونیستی روی پای خودش بایستد. طی چند سال اخیر در ارمنستان هر ۲ یا ۳ سال، یک فیلم سینمایی تولید می‌شود.

بر خلاف سایر هنر‌ها در ارمنستان از جمله موسیقی کلاسیک، نقاشی و مجسمه سازی که در این کشور در سطح بسیاری بالایی بوده است و همچنان هم توانسته در همان سطح باقی بماند، سینمای ارمنستان دچار سقوط شده است. از دورۀ پاراجانف سال‌ها گذشته است و هیچ فیلمساز جدیدی در این کشور ظهور نکرده است که بتواند دلخوشی باشد برای سینمای ارمنستان و آینده‌اش و همین می‌تواند نگران‌کننده باشد که سینما در ارمنستان در حال از بین رفتن است. مهم‌ترین مشکل این کشور در مورد سینما بدون شک مسائل مالی است، چون بخش خصوصی علاقه‌ای به فعالیت در سینما ندارد و بخش دولتی هم کم‌پول‌تر از آن است که بتواند در زمینۀ ساخت فیلم سینمایی سرمایه‌گذاری کند. بنابراین، فیلمسازی در ارمنستان محدود شده است به ساخت یک سری از سریال‌های تلویزیونی بسیار سطح پایین و گاهی نیز ساخت فیلم مستند و کوتاه که در مورد دوم همراه با سختی‌های فراوانی است.

 

جشنوارۀ فیلم زنان ارمنستان

در ارمنستان دو جشنوارۀ بین‌المللی برگزار می‌شود. مهمترین جشنوارۀ این کشور، زردآلوی طلایی است که در تمامی زمینه‌ها پذیرای فیلم‌هاست ــ از جمله فیلم سینمایی، کوتاه و مستند. طی سال‌های اخیر، زردآلوی طلایی توانسته است در کشورهای منطقه خود را مطرح کند و سینمای ایران نیز از این جشنواره استقبال کرده است و هر سال تعداد زیادی فیلم ایرانی در این جشنواره شرکت می‌کنند و شماری از آن‌ها به این جشنواره راه می‌یابند و یا موفق به کسب جایزه می‌شوند.

دومین جشنوارۀ بین‌المللی در ارمنستان جشنوارۀ فیلم زنان (کین فیلم‌) است که امسال دهمین دورۀ خود را پشت سر گذاشت. جشنوارۀ فیلم زنان ارمنستان پذیرای فیلم‌های کوتاه داستانی و مستند است که کارگردان زن داشته باشند.

امسال که من در این جشنواره فیلم داشتم با نگاهی به فیلم‌های راه‌یافته به بخش مسابقه متوجه شدم که تقریباً از همه جای جهان فیلمسازان زن فیلم‌هایشان را فرستاده بودند: از روسیه و قزاقستان و اوکراین گرفته تا ژاپن، چین و هندوستان و یا از ترکیه، بوسنی و سوئد و یا از کشورهای اروپایی چون فرانسه، آلمان، ایتالیا و یا کشورهای مسلمانی چون ایران و لبنان و دورتر از همۀ این‌ها از ایالات متحده، کانادا، برزیل و مکزیک.

هیئت داوران جشنواره نیز از کشورهای مختلف انتخاب شده بودند و همین وجهۀ بین‌المللی این جشنواره را کاملا متمایز از جشنواره‌های ایرانی کرده بود. هیئت داوران این دوره عبارت بودند از: ژاکی بوئت از فرانسه و مدیر جشنوارۀ فیلم‌های فیمنیستی، استفانه گورتز از آلمان و مدیر جشنوارۀ فیلم زنان کلن، میواکو کیکوچی از ژاپن و مدیر جشنوارۀ شورت شورتز فیلم فستیوال آسیا، زاون قوکاسیان از ایران و مدیر جشنوارۀ حسنات اصفهان و ورهام مارتیروسیان فیلمنامه نویس مطرح کشور ارمنستان.

جشنواره در سالنی برگزار می‌شد که ظاهرا سالن چند منظوره بود و برای تئاتر هم استفاده می‌شد. معروف بود به سالن تئاتر کودک، در خیابان سایات نوا. کسانی که به ایروان رفته‌اند می‌دانند که این خیابان منتهی می‌شود به بنای هزار پله که یکی از جاذبه‌های مهم گردشگری در ایروان است.

اولین روزی که به ارمنستان رسیدم با توجه به زمان پرواز هواپیما، که بعد از ظهر بود، تا خودم را به جشنواره رساندم شب شده بود. یعنی زمانی که آخرین سیانس نمایش فیلم در روز اول جشنواره بود. به تماشای دو فیلم نشستم: اولی از کشور فرانسه بود؛ فیلم بامزه‌ای بود و فضای طنز‌آلودی داشت. بعد از آن فیلمی از بوسنی به نمایش درآمد که درباره مشکلات زنی در کوزوو بود که می‌خواست به تنهایی از پسرش مراقبت کند.

اولین چیزی که در تماشای این فیلم‌ها توجه من را به عنوان یک مخاطب ایرانی جلب کرد. نمایش این فیلم‌ها در یک جشنوارۀ ایرانی بود. مطمئنا با توجه به پوشش زنان در این دو فیلم، هر دو به مشکل نمایش بر‌می‌خوردند. در حالی که از حیث مسائل دیگر، این فیلم‌ها به هیچ وجه مشکلی نداشتند. در دل آرزو کردم برای مخاطب جدی سینما که بیشتر در جشنواره‌ها حضور دارند این مسائل حل شود تا از تماشای بسیاری از فیلم‌های خوب محروم نشوند.

چون می‌خواستم زودتر با مسئولان جشنواره صحبت کنم، ترجیح دادم که از سالن خارج شوم و سریع‌تر دربارۀ برنامۀ جشنواره سؤال کنم. خارج از سالن چند نفر که ظاهرا برگزار‌کنندۀ جشنواره بودند را دیدم که به زبان انگلیسی برایشان توضیح دادم که چه کسی هستم. فقط یک نفر در بین‌شان نصفه‌و‌نیمه کمی انگلیسی بلد بود و فیلم من را شناخت و گفت که فیلم بامزه‌ای بوده است و اضافه کرد که فیلم من را خیلی دوست داشته است. دختر جوانی بود که به نظرم شباهت زیادی داشت به پنه لوپه کروز! پس از آن مدیر جشنواره، خانم مریم اوهانیان، از اتاقی در سالن جشنواره بیرون آمد و از دیدن من بسیار خوشحال شد. سریع برنامۀ جشنواره و کتاب جشنواره را به من داد و گفت که فردا قرار است به موزۀ پاراجانف برویم. خوشبختانه مدیر جشنوارۀ کین فیلم به انگلیسی مسلط بود و به راحتی توانستم با او صحبت کنم.

مشکل صحبت با مردم در ارمنستان برای خارجی‌ها بسیار عادی است. در ارمنستان اگر ارمنی و یا روسی بلد باشید، مشکلی ندارید. در غیر این صورت، شاید آن‌قدر خوش شانس باشید و کسانی سر راهتان قرار بگیرند که کمی انگلیسی بلد باشند!

روز بعد طبق برنامۀ جشنواره، رفتیم بازدید از موزۀ پاراجانف. در ایران بسیاری از مردم پاراجانف را به خاطر فیلم به رنگ انار می‌شناسند. زیرا تنها فیلمی که از پاراجانف در تلویزیون به نمایش درآمده است همین فیلم است. به رنگ انار در زبان ارمنی می‌شود سایات نوا که در حال حاضر نام یکی از خیابان‌های مشهور ایروان است و اتفاقا محل برگزاری جشنواره نیز در همین خیابان بود. نکتۀ دیگر اینجاست که انار میوۀ ملی کشور ارمنستان است و همین ثابت می‌کند که پاراجانف تا چه اندازه به سمبل‌های ارمنستان علاقه‌مند بوده است.

سرگئی پاراجانف در سال ۱۹۲۴ میلادی در یک خانواده ارمنی و در شهر تفلیس جمهوری گرجستان چشم به جهان گشود. نام پدرش هووسپ پاراجانیان و اسم مادرش سیرانوش بیجانف (بیجانیان) بود. والدینش هر دو هنرپیشه بودند و پاراجانف در محیطی رشد کرد که مملو از زیبایی‌های هنری، تلاش‌های پیگیر و ماجراجویانه، تنوع فرهنگ، علاقه‌مندی مفرط به هنر و خاطره‌های فراموش‌ناشدنی بود. در سال ۱۹۴۵ تحت نظر ایگور ساوچنکو با سینما و کارگردانی آشنا شد. در سال ۱۹۵۲ در استودیوی فیلم الکساندر داوژنکو، در شهر کیف شروع به کار کرد، در همین استودیو بود که به عنوان تهیه کننده - کارگردان و با همکاری یاکوف بازلیان فیلم ‌آندریش‌ را تهیه و تولید کرد. سه فیلم ‌خانم اول‌، رپسودی اوکراینی و گل روی سنگ وی تریلوژی‌ای علیه قوانین واقع‌گرایانۀ سوسیالیستی بود.

با دانستن دربارۀ زندگی و فیلم‌های پاراجانف، این موزه برای هر بیننده‌ای ملموس می‌شود. در موزه هیئت داوران هم حضور داشتند و در آنجا بود که زاون قوکاسیان را دیدم. زاون قوکاسیان منتقد، نویسنده و مدرس سینماست که برای اهالی سینمای ایران نامی شناخته شده و بسیار قابل احترام است. زاون سه سالی است که جشنواره‌ای به نام حسنات را در اصفهان برگزار می‌کند و من طی دو سال گذشته در دو دوره از جشنواره حسنات، فیلم و فیلمنامه داشتم. در آن موزه آقای قوکاسیان را دیدم و با هم کلی دربارۀ پاراجانف صحبت کردیم. با توجه به اینکه ایشان از نویسندگان قدیمی مجلۀ فیلم هستند، دربارۀ پاراجانف کلی مقاله نوشته است و کتابی هم دربارۀ این فیلمساز ارمنی به چاپ رسانده است. اطلاعات کم من درباره پاراجانف، من را در مقابل زاون قوکاسیان شرمنده کرد. چون نوشته‌های آقای قوکاسیان عمدتاً مربوط به دهه ۶۰ خورشیدی بود، یعنی زمانی که من آن‌قدر بچه بودم که چیزی دربارۀ سینما نمی‌دانستم.

در موزه شاهد وسایل شخصی پاراجانف بودیم به همراه یک سری از وسایل صحنۀ فیلم‌های پاراجانف و البته نقاشی‌ها و کارهای دستی پاراجانف که در نوع خود جالب توجه بود.

تابلوهای کلاژ پاراجانف که بیشتر در زندان آن‌ها را خلق کرده است، بسیار جالب و دیدنی بودند. تابلوهای کلاژ پاراجانف بیشتر شوخی است با شخصیت‌های مختلف از مرلین مونرو گرفته تا تابلوی مشهور لبخند ژوکوند و حتی خود پاراجانف به همراه همکلاسی قدیمی اش، تارکوفسکی.

بازدید از موزه پاراجانف برای من غنیمتی بود. چون بسیاری از مسافران ارمنستان از این موزه آگاهی ندارند. پایان موزه یکی از جالب‌ترین بخش‌های موزه بود، زیرا شاهد هدایایی بودم که به این موزه اهدا شده بود و عکس‌های شخصیت‌های معروفی که از آن موزه بازدید کرده بودند. آشنا‌ترین فرد در آن بین برای ایرانیان، عباس کیارستمی بود که یکی از عکس‌هایش را به موزه اهدا کرده بود. افراد مشهور دیگری نیز از این موزه بازدید کرده بودند: از بازیگر مشهوری چون ژرارد دپاردیو گرفته تا سیاستمدارانی چون ولادیمیر پوتین.

در آن موزه تا حدی با هیئت داوران و سایر فیلمسازان حاضر در جشنواره نیز آشنا شدم. از فرانسه، اوکراین، قزاقستان و روسیه فیلمسازانی حضور داشتند. در آن روز با هیئت داوران که انگلیسی‌شان از مردم ارمنستان بسیار بهتر بود کلی صحبت کردم. استفانه گورتز که مدیر جشنوارۀ کلن آلمان بود از اینکه فهمید من ایرانی‌ام بسیار خوشحال شد و از من دربارۀ تهمیه میلانی سؤال کرد. او گفت که ۶ سال پیش تهمینه میلانی را به جشنوارۀ کلن دعوت کرده است و فیلم‌هایش را در جشنواره‌شان به نمایش گذاشته است. خانم استفانه گورتز که تا حد زیادی از شرایط سینمای ایران و تأثیر سیاست بر آن آگاهی داشت اظهار امیدواری کرد که با تغییرات صورت گرفته در مدیریت فرهنگی و هنری ایران اوضاع فیلمسازی در ایران بهبود پیدا کند و خصوصا فیلمسازان زن با فراغ‌بال بیشتری فیلم بسازند. از نظر مدیر جشنوارۀ کلن در ایران استعداد‌های فراوانی در عرصۀ فیلمسازی وجود دارند که باید از آن‌ها حمایت شود و یکی از راه‌های حمایت از این فیلمسازان جوان، حضور آن‌ها در عرصه‌های بین‌المللی است. بر خلاف بسیاری از اروپایی‌های آن جشنواره که سینمای ایران را عمدتاً به عباس کیارستمی می‌شناختند، استفانه فیلمسازان زیادی از ایران را می‌شناخت و سه فیلم اخیر اصغر فرهادی را دیده بود و دید کامل‌تری از مردم ایران و سینمای ایران داشت. برخلاف صحبت‌هایی که درباره برودت مردم آلمان شنیده بودم، به نظرم اگر خانم استفانه را مشت نمونۀ خروار بدانیم، بدون شک آلمانی بسیار خونگرمی بود که از معاشرت با وی نه تنها خسته نشدم بلکه لذت هم می‌بردم. بنابراین، نمی‌توانم مردم آلمان را سرد بدانم بلکه بسیار خونگرم و مهربان هم هستند.

طی برگزاری جشنواره از سوی شبکه خبر هم برای تهیه خبر به سالن جشنواره مراجعه کردند، اتفاقاً همان ساعت من با یکی از فیلمسازان، که دختر جوانی از کشور قزاقستان بود، رفته بودم بازار مشهور ورنیساژ که به نوعی یکشنبه بازار ایروان به شمار می‌رفت و بازار جالبی از صنایع دستی مردم ارمنستان بود. به این ترتیب، تنها با زاون قوکاسیان مصاحبه کرده و رفته بودند. بعد از دانستن این موضوع چیزی که به ذهنم رسید این بود که کاش همین‌قدر که حضور یک فیلمساز در یک جشنوارۀ بین‌المللی اهمیت دارد، هنگام ساخت فیلم و یا فرستادن فیلم به جشنواره‌های خارجی از او حمایت شود و این مسئله برایشان اهمیت داشته باشد!

به نظر من مهم‌ترین بخش هر جشنواره‌ای فضای حاکم بر جشنواره است. با توجه به اینکه طی چهار سال اخیر به عنوان فیلمساز و فیلمنامه نویس در جشنواره‌های متعددی در ایران حضور داشته‌ام، به خوبی می‌توانستم مقایسه‌ای میان این جشنواره و جشنواره‌های ایرانی داشته باشم.

مهمترین حسن جشنوارۀ کین فیلم ارمنستان حضور هیئت داوارن بسیار قوی بود که هر کدام می‌توانند برای یک جشنواره اعتبار به حساب آیند، اما نقطه ضعف جشنواره بدون شک عدم استقبال نه چندان خوب مردم ارمنستان بود. برخلاف جشنواره‌هایی که در ایران برگزار می‌شوند و معمولاً با استقبال قابل‌توجهی از سوی جوانان روبه‌رو می‌شوند، در این جشنواره اکثر اوقات سالن سینما تا نصف بیشتر پر نمی‌شد.  خارج از سالن هم به غیر از برگزار‌کنندگان جشنواره، کس دیگری به چشم نمی‌خورد. اکثر تماشاچیان فیلم‌ها نیز افرادی میانسال بودند و جوان‌ها و دانشجویان کمتر به چشم می‌خوردند. با توجه به ارتباطی که طی این مدت با دانشجویان ایرانی ساکن ارمنستان پیدا کردم، متوجه شدم که حتی دانشجویان رشته‌های هنری هم از برگزاری این جشنواره آگاهی نداشتند و از طریق من آگاهی پیدا کردند! دلیل این عدم استقبال را نمی‌دانم به پای تبلیغات نه چندان خوب بگذارم و یا کم‌توجهی مردم ارمنستان به فیلم و سینما، خصوصا نسل جوان که قرار است آیندۀ سینمای ارمنستان را بسازند. در جلسه‌ای که در آخرین روز نمایش فیلم‌ها برگزار شد، به مشکلات این جشنواره پرداخته شد و اتفاقا زاون قوکاسیان به شدت بابت این موضوع شاکی بود و در این رابطه جشنوارۀ حسنات را که در اصفهان برگزار می‌شود، مثال زد. البته راست هم می‌گفت چون جشنوارۀ حسنات اصفهان در سالن استاد فرشچیان با چنان استقبالی مواجه می‌شود که گاهی برای تشستن جا نمی‌توان پیدا کرد!

البته نکتۀ دیگر در این جشنواره که به نظر من بسیار عجیب بود، عدم توجه برگزار کنندگان جشنواره به پذیرایی از مهمانان در طول برگزاری جشنواره بود. موضوعی که در نمایش خصوصی یک فیلم در ایران مورد توجه قرار می‌گیرد، حتی با چای و بیسکوئیت که این را می‌توان فقیرانه‌ترین شکل پذیرایی در ایران دانست. اما در جشنوارۀ کین فیلم، در خارج از سالن سینما مسئولان، هیچ تمهیدی برای پذیرایی از مهمانان در نظر نگرفته بودند که با توجه به هوای بسیار سرد ارمنستان بسیار ضروری به نظر می‌رسید. با وجود اینکه اینترنت پر‌سرعت در تمامی هتل‌ها، رستوران‌ها و کافه‌های ایروان وجود داشت، سالن محل برگزاری جشنواره فاقد چنین امکانی بود، که برای یک جشنوارۀ بین‌المللی واقعا عجیب بود! در این مورد هم زاون قوکاسیان عقیده داشت که ارمنستان کشور بسیار فقیری است و اکثر مردم آن به معنای واقعی صورتشان را با سیلی سرخ نگه داشته‌اند. بنابراین، همین که با تمامی این مشکلات توانسته اند ۱۰ دوره این جشنواره را برگزار کنند باز هم ناشی از همت بلند مسئولان جشنواره است و در این مورد نباید خیلی از جشنواره‌های کشور ارمنستان توقع داشت.

اختتامیۀ جشنواره کین فیلم در سالن زیبایی بر فراز عمارت هزار پلۀ ایروان برگزار شد. هزار پله برخلاف سایر بناهای ارمنستان که مربوط به دورۀ کمونیستی است، بنایی جدید و مدرن است که پس از فروپاشی شوروی ساخته شده و در ساخت آن معماران غربی خصوصاً از ایالات متحده مشارکت داشته‌اند. مجسمه‌هایی که در کنار پله‌ها قرار گرفته‌اند همگی نمادی هستند از پیشروی ارمنستان به سمت غربی شدن. کشوری که علی‌رغم فقر زیادی که در آن موج می‌زند، با توجه به مسیحی بودن اکثریت جمعیتش به احتمال فراوان از همسایۀ مسلمان خود ترکیه شانس بیشتری برای پیوستن به اتحادیه اروپا دارد. هر چند که قطع رابطۀ ارمنستان با ترکیه و جمهوری آذربایجان موانع زیادی بر سر توسعه این کشور ایجاد کرده است. قطع ارتباطی که ریشۀ تاریخی دارد و مربوط به نسل‌کشی امپراطوری عثمانی در خصوص ارامنه می‌شود.

اختتامیه تقریبا راس ساعت مقرر یعنی ۶:۳۰ بعد‌از‌ظهر به وقت محلی آغاز شد. یکی دیگر از محاسن جشنوارۀ زنان ارمنستان آن‌تایم بودنشان بود. چیزی که در ایران کمتر شاهد آن هستیم. تعداد مهمانان حاضر نیز بر اساس گنجایش سالن در نظر گرفته شده بود و همگی با کارت دعوت ویژه وارد سالن می‌شدند. به غیر از هیئت داوران و فیلمسازان که راهنمایان سالن به خوبی آن‌ها را می‌شناختند و بنابراین، برای کسی مشکلی به وجود نیامد. برخلاف اکثر مراسم‌های اختتامیۀ جشنواره‌ها در ایران که همراه است با سخنرانی‌های طولانی و خسته‌کنندۀ مسئولین، در این جشنواره تنها سخنرانی مربوط به مدیر جشنواره، مریم اوهانیان، بود که آن هم خیلی سریع به پایان رسید. بیشتر صحبت‌ها در زمان اهدای جوایز بود و مربوط می‌شد به سخنان هیئت داوران و دلایلشان برای اهدای جوایز و البته گاهی هم صحبت‌های همراه با احساسات فیلمسازان پس از دریافت جوایز. دو بار هم موزیک در جشنواره اجرا شد که یکی موزیک کلاسیک بود همراه با ساز پیانو و ویولن‌سل، و دومی پایان‌بخش جشنواره و روی فیلم‌های صامت فرانسوی بود تا ادای دینی هم باشد به سینمای صامت فرانسه که ظاهراً پس از فروپاشی شوروی بسیار موردتوجه فیلم‌دوستان ارمنی قرار گرفته است. به این ترتیب، دهمین دوره از جشنوارۀ فیلم زنان ارمنستان، کین فیلم، به پایان رسید. 

 

درباره

نرگس خرقانی، فیلمنامه نویس، کارگردان، روزنامه‌نگار، منتقد و نویسندۀ ایرانی، فارغ‌التحصیل کارشناسی حسابداری از دانشگاه پیام نور مشهد است. او فعالیت مطبوعاتی خود را از سال ۱۳۸۱ و با نشریات دانشجویی آغاز کرد و سپس به عنوان خبرنگار با ایسنای خراسان همکاری کرده و سپس به عنوان نویسنده و منتقد فیلم در روزنامۀ‌ قدس مشغول به کار شد. او تاکنون با روزنامه‌هایی چون بانی فیلم، اعتماد، اعتماد ملی و مجلاتی چون فرهنگ و سینما، سینمای روز، سینما تئاتر همکاری داشته است و در مقاطعی، سردبیر مجلۀ مینو و دبیر سرویس فرهنگی و هنری روزنامۀ مناقصه مزایده بوده است. او در حال حاضر عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای خانۀ سینما و انجمن روزنامه‌نگاران ایران می‌باشد. او در عرصۀ‌ فیلم کوتاه و مستند، به عنوان کارگردان، نویسنده و تهیه کننده نیز فعالیت دارد و از موفقیت‌های او در این عرصه می‌توان به کسب جوایز و حضور در جشنواره‌های مختلف داخلی و خارجی از جمله سندپوینت آمریکا،‌ بیگ لیتل کمدی آمریکا، فیلم زنان ارمنستان، فیلم‌های ایرانی در کانادا (پرشیا فیلم) و جشنوارۀ بین‌المللی فیلم کوتاه تهران اشاره کرد.