نامه لوکینو ویسکونتی به چارلی چاپلین

نوشته شده توسط لوکینو ویسکونتی

 

آقای چاپلین!

اجازه بدهید تا به نوبۀ خودم همینجا به شما خوشامد بگویم، هم از طرف خوانندگان این روزنامه و هم از طرف میلیون ها کارگر، دهقان و روشنفکر دموکرات ایتالیایی که از من خواسته‌اند تا همۀ علاقه و امتنانشان را به شما ابراز کنم؛ به خاطر شعری که شما به انسان‌های سادۀ دنیا تقدیم کرده‌اید؛ در هر کجای دنیا که زندگی کنند و به هر نژادی که متعلق باشند، مشروط بر اینکه چون شما عاشق آزادی و کرامت انسان باشند.

آقای چاپلین!

خوانندگان این روزنامه سال‌های سال است که شما را می‌شناسند. خیلی پیشتر از اینکه یک جنگ خونبار که برآمده از جنون وحشیان نو بود ایشان را وادار کند تا پا در نبردی بگذارند که مردمان هر کشوری‌، حتی کشوری که شما در آن زندگی می‌کنید، نخواهند از یادش ببرند که چگونه به سمت دشمنان بشریت سوق داده شدند. اما کارگران و مخالفان فاشیسم ایتالیایی با هر اعتقاد سیاسی و مذهبی دریافتند که باید در آن مشارکت کنند و در مقام خویش در پیروزی آن سهیم بوده‌اند و قطعاً آقای چاپلین! این کمکی بود که برای آن‌ها ارزشمند بود.

حتی وقتی هم که دشمن را به آن سوی مرزها راندند و آزادی‌ای را به دست آوردند که خیلی‌ها در زندان های فاشیستی، روی کوه‌ها، در دهکده‌ها ، در شهرها و هرجا می‌شد به قاتل ضربه ای زد، زندگی‌شان را برای آن دادند. از همان وقت کارگران، دهقانان و همۀ دموکرات‌های ایتالیایی با تحسین و تأثر روزافزونی کار شما را تعقیب کردند و امروز دیگر شما چون شمار اندکی از هنرمندان دیگر، یک هنرمند مردمی هستید و انتظار می‌رود که هنرمندان اندک دیگری این چنین مردمی شوند. شاید در روستاهای ما، در جنوب، آری یک جنوب، آقای چاپلین! که خیلی شبیه است به جنوبی که سال‌های سال شما در آن زیسته‌اید، میان آن‌هایی که هنوز هم در غارهای کوههای آپّه نّینو زندگی می‌کنند، همان صخره‌های مشهور " ما‌ته‌را " که شما احتمالاً ازشان خواهید شنید ، میان آنانی که از زندگی مدنی و مدرن غافلند و حتا امکان خواندن روزنامه را هم ندارند‌، کسی مانده باشد که شما را ندیده است و این فیگور ولگرد کوچک تأثر انگیز چارلی را با کلاه و عصای قابل ارتجاعش نشناسد.

حتی از طرف این انسان‌های فراموش شده‌، حتی از طرف آنانی که یک سلسله مراتب اجتماعی نادرست به آن‌ها اجازۀ ورود به زندگی را نمی‌دهد و نمی‌گذارد تا از حقوقی که آدمیزاد با زاده شدن به دست می‌آورد بهره ببرند، آقای چاپلین! اجازه بدهید تا به شما خوشامد بگویم و سخن بگویم از امید و اعتمادی که همۀ فرودستان ، ستمدیدگان و انسان‌های ساده به شما و به هنر شما در معنای والای کار شما دارند.

ایشان قطعاً می‌خواهند شما بدانید که آن‌ها با چه از خودگذشتگی و دردی روزهای ناخوشایند زندگی‌شان را گذرانده‌اند و با چه قاطعیت و صلابتی لحظه به لحظه و برای آینده‌ای بهتر، درست‌تر و کرامتمندتر می‌جنگند. آنانی که همچون شما می‌دانند آقای چاپلین! که شما چگونه هر بار که امکان انتخابی بوده میان عدالت و زندگی آرام ، میان آزادی و ستم همیشه در کنار آن‌ها بوده اید. همان‌ها از من خواستند تا به شما با کلماتی درخور و متناسب خواسته‌شان را بیان کنم که آیا هنوز هم در کنارشان هستید؟ هر بار که نیاز باشد در این جنگ شرافتمندانه؟ و به همان گونه نیز شما می‌توانید عملاً روی همبستگی کامل آن‌ها هنگامی که نیازمند آن باشید ، حساب کنید. این را خوانندگان از من خواستند تا به شما بگویم آقای چاپلین! و من امیدوارم تا چیزی را از قلم نینداخته باشم یا آنچه را از من خواسته‌اند بگویم تغییر نداده باشم. به همین خاطر، به نام آنان به خودم اجازه می دهم تا درود برادرانه‌ام را به شما ابراز کنم. با امید و آرزوی اینکه خاطرات خوبی را از ایتالیا و ایتالیایی‌ها با خود همراه ببرید.

 

 نوشته شده در روزنامۀ اونیتا به تاریخ ۱۸ دسامبر۱۹۵۲

ترجمه: مهدی فتوحی

درباره

مهدی فتوحی، شاعر و پژوهشگر و نمایشنامه نویس، فارغ التحصیل زبان و ادبیات ایتالیایی است و آثار متعددی را از نویسندگان و شاعران ایتالیایی و اسپانیایی و ... به فارسی برگردانده. در سابقۀ کاری او همکاری با مطبوعات گوناگونی به چشم می‌خورد. مجلاتی چون: بخارا، سمرقند، دفترهای تئاتر، دفترهای شعر، گلستانه، شوکران، روزنامۀ همبستگی و چندین و چند سایت اینترنتی. همچنین، او سابقۀ وب نویسی هم دارد و وبلاگ سکوت محض حاصل فعالیت‌های اوست در دنیای مجازی.