یک شهروند معمولی

نوشته شده توسط امیرحسین بابایی

تاکید فیلم‌ بر «کاملاً معمولی» بودن پیرمرد ناشی از ذهن پریشان فیلم‌سازش است که میان «قاتل» و «شهروند عادی» تفاوتی قائل نمی‌شود و جالب اینکه تماشاچی باید هنگام گریه کردن پیرمرد با او همذات‌پنداری کند؛ چرا؟ زیرا پیرمرد عاشق شده و یک «عاشق» اگر به یک «قاتل» تبدیل شود، باز هم قابل همذات‌پنداری است. صحنه کتک خوردن پیرمرد هم سعی دارد تا احساس ترحم بیشتری را برانگیخته کند امّا مطلقاً چنین نمی‌شود. فیلم یک کمدی ناخواسته است که عمل «کلاژ» در کارگردانی و روایت به کمدی‌تر شدن فیلم کمک بیشتری می‌کند. تقلید کورکورانه از «روایت»های «هانکه»ای با مضمون و ارائه راه‌کاری مشابه با فیلم «یک اتفاق ساده» و فیلم‌نامه‌ای بدون شخصیت‌پردازی حاصلش می‌شود: «یک شهروند کاملاً معمولی».

شخصیت ِ «سارا» در فیلم شخصیت‌پردازی نشده است و به همین دلیل وقتی با دیدن صندوقچه‌‌ی پول، خشمگین می‌شود نمی‌توان او را باور کرد. قصد ِ خارج شدن او از ایران چیست؟ اصلاً مشکل اصلی «سارا» چیست؟ چرا اینقدر نیازمند پول است و حتی حاضر است برای اخراج نشدن، به دروغ اعلام کند که زبان فرانسه می‌داند؟ او که اینقدر نیازمند است، چرا چنین بی‌تفاوت به صندوقچه‌ی پول نگاه می‌کند؟ آیا مابه‌ازای «سارا» و «پیرمرد» که شهروندان ِ کاملاً معمولی هم هستند در جامعه یافت می‌شود؟ یا احیاناً این کاراکترها از دنیای فیلم‌سازان دیگری «کلاژ» شده‌اند؟

قاب‌ها فاقد کوچک‌ترین عنصر زیبایی‌شناسانه هستند و بی‌ربط به روایت فیلم و تصویر به تنهایی قادر به بیان نیست و این امر برای فیلمی که بار «انتلکتوئلیته» را بر دوش می‌کشد، فاجعه است. تنها یک نما در فیلم وجود دارد که برای بسیاری از منتقدان قابل تأویل است و برای چندی دیگر کمیک جلوه می‌کند: پیرمرد؛ سرگردان دارد دور میدان و در جهت خلاف عقربه‌های ساعت، قدم می‌زند!

درباره

امیرحسین بابایی دانش‌آموختۀ کارگردانی سینما در کانون سینماگران جوان و غکاسی در مجتمع فنی تهران است. او حضور جدی خود در دنیای مطبوعات را از سال ۱۳۸۵ با دبیری سرویس سینمای جهان «سینما پشت صحنه» آغاز کرد و سپس فعالیت‌های مطبوعاتی خود را به همکاری با نشریاتی چون ماهنامه‌های «نقد سینما» و «فیلم و سینما»، هفته نامۀ جهان سینما، روزنامه‌های اعتماد، فرهیختگان و تهران امروز ادامه داد. او از سال ۱۳۸۷ به عضویت انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی کشور در آمد. در سال ۱۳۹۰ اجرای برنامۀ زندۀ تلویزیونی «اینک، اینجا، مستند» شبکه مستند را برعهده گرفت و هم‌زمان به عنوان موسس و رییس باشگاه فیلم ملل و مجری ثابت سلسله نشست‌های «سینما اقتباس» فرهنگسرای ملل انتخاب شد که پس از برگزاری چهل نشست با ثبت آن در دفتر مشارکتهای فرهنگی هنری شهرداری تهران به "کانون فیلم خط سوم " تغییر نام داد... که تا کنون بیش از یکصد و شصت نشست با حضور او به عنوان مجری و دبیر کانون برگزار گشته است... همچنین تا کنون دو شب فیلم سینمای روسیه و لهستان را نیز در سینماتک خط سوم برگزار کرده است و با همکاری کانون کتابخوانان ملل نیز سلسله نشستهای سینما-کتاب را  پایه گداری کرده کهه تا کنون شش نشست از آن برگزار گردیده است. از او برای حضور در نشست‌های نقد و بررسی فیلم‌های ایرانی در دانشگاه‌های سراسر تهران نیز بارها دعوت به عمل آمده که از میان آن‌ها می‌توان به نقدوبررسی «به همین سادگی» ساختۀ رضا میرکریمی در دانشکدۀ زبان‌های خارجی، نقدوبررسی «جدایی نادر از سیمین» ساختۀ اصغر فرهادی در دانشکدۀ زبان‌های خارجی / تهران شمال و نقدوبررسی «وقتی همه خوابیم» ساختۀ بهرام بیضایی در دانشکده شیمی / تهران شمال اشاره کرد. او همچنین فیلمنامه فیلم کوتاه پنجره/۱۳۸۴ را در کارنامه دارد و طرحهای مستند و کوتاه بسیاری نیز نگاشته که هنوز رنگ پرده را ندیده اند.فیلم کوتاه "شیوه دموکراسی"/۱۳۸۸ تنها کار او در سمت نویسنده و کارگردان است. همچنین تا کنون طراح و مدرس دو کارگاه نویسندگی خلاق در سال ۱۳۹۰ و ۱۳۹۳ در دانشکده فنی و مدیریت تهران شمال بوده است و در سال ۱۳۹۵ نیز کارگاه "آشنایی با سینما و نقد فیلم" را برای مجتمع آموزشی دخترانه صبا برگزار کرده است.