مصاحبه با جرج آر. آر. مارتین، خالق «بازی تاج و تخت»

نوشته شده توسط مهتا عربشاهی

جرج آر. آر. مارتین، نویسندۀ بازی تاج و تخت، در قصۀ طول و دراز نغمۀ یخ و آتش که ۴۰۰۰ هزار صفحه است ــ و باز هم ادامه خواهد داشت [۱] ــ شخصیت‌های بسیاری را کشته است. اما شاید برجسته‌ترین مرگ او، درگذشت شاه جافری براتیون باشد که در ضیافت عروسی سلطنتی خود در اپیزود یکشنبه شب این مجموعه مسموم شد. در کتاب طوفان شمشیرها [جلد سوم این مجموعۀ داستانی] این اتفاق تنها کمی پس از رخداد ناگوار عروسی خونین به وقوع پیوست. در ادامه، نویسندۀ این مجموعۀ داستانی ــ که فیلمنامۀ این اپیزود را هم نوشته ــ در مورد تصمیم‌گیری راجع به نحوۀ پایان دادن به سلطنت شاه جوان، با بازی جک گلیسن، الهامات واقعی مسموم کردن جافری، و اشاراتی به اینکه مرگ جافری آن‌گونه که قاتلین درنظر داشت‌اند، نبوده است.

 

در ابتدا، صحبت کوتاهی در مورد خشونت مرتبط با عروسی در فصل پیشین داشته باشیم. احساست در مورد عروسی خونین چیست؟ آیا سریال به خوبی از عهده‌اش برآمده؟

بله، به خوبی آن را نشان داده؛ و یکی از متحیرکننده‌ترین لحظات در تلویزیون بود. آن‌ها با انتخاب شاید بی‌رحمانه‌ترین صحنه‌ای که تا به حال نوشته‌ام و بی‌رحمانه‌تر کردنش با افزودن همسر و فرزند متولد نشدۀ راب، به قول گروه اسپینال تپ، آن را خیلی خوب نشان دادند.

 

مرگ جافری از برخی جهان برای بینندگان بسیار سخت بود زیرا از دست دادن چنین شخصیت جالبی حیف بود. خود تو هم از این شخصیت لذت زیادی می‌بردی و بازی جک گلیسن نیز بسیار بدذاتانه بود. می‌توانی در مورد تصمیمی که آن موقع برای پایان دادن به این شخصیت گرفتی و نحوۀ آن صحبت کنی؟

خب، این مربوط به خیلی وقت پیش است. بگذار ببینم، کتاب در سال ۲۰۰۰ بیرون آمد، بنابراین حدس می‌زنم که آن صحنه‌ها را حدوداً در سال ۱۹۹۸ نوشته‌ام. کاملاً می‌دانستم که جافری چه زمان، چگونه، و در چه موقعیتی قرار بوده بمیرد. من با کتاب‌های نخست، سه سال برای آن زمینه‌چینی کرده بودم. بخشی از آن به این خاطر بود که در این کتاب‌ها نقاط تاریک بسیاری وجود دارد. رک و صریح می‌خواستم داستانی بنویسم که در آن تصمیم‌ها دارای عواقب هستند و هیچ‌کس در امان نیست. اما نمی‌خواستم کاملاً تلخ باشد ــ اگر همه چیز کاملاً سیاه و سرشار از ناامیدی بود و مردم به طرز وحشتناکی شکنجه یا ناقص می‌شدند و می‌مردند، فکر نمی‌کنم کسی این کتاب‌ها را می‌خواند. هرچند وقت یکبار باید شخصیت‌های خوب را پیروز کنید ــ که در آن شخصیت‌هایی که خاکستری روشن هستند بر شخصیت‌هایی که خاکستری تیره هستند پیروز شوند. عروسی خونین و این قسمت ــ که طرفداران آن را عروسی ارغوانی نامیدند ــ هر دو در یک کتاب اتفاق می‌افتند. در سریال، در دو فصل مجزا قرار گرفته‌اند. اما مرگ جافری از جهاتی ایجاد موازنه با مرگ راب و کتلین برای خوانندگان بود. این نشان می‌دهد که بله، هیچ‌کس در امان نیست ــ بعضی وقت‌ها شخصیت‌های خوب برنده می‌شوند، بعضی‌وقت‌ها شخصیت‌های بد. هیچ‌کس در امان نیست و اینکه ما در این کار کاملاً جدی هستیم. به علاوه من تلاش کردم تا با مرگ وضعیت تأثرآوری را ایجاد کنم. منظورم جافری است، هرچقدر هم که دیوسیرت باشد ــ و البته در کتاب و سریال به یک اندازه دیوسیرت است، و جک خک با مهارتی باورنکردنی نقش او را بازی کرده که حتی برخی اوقات او را از خود شخصیت در کتاب نفرت‌انگیزتر می‌کند ــ اما جافری در کتاب‌ها هنوز بچه‌ای است ۱۳ ساله. و لحظه‌ای که او می‌داند دارد می‌میرد و نمی‌تواند نفس بکشد با چشمانی که در آن ترس و التماس وجود دارد به تیرین، مادرش و سایر مردم در تالار نگاه می‌کند ــ "مامان کمکم کن، دارم می‌میرم." و فکر می‌کنم در آن لحظه حتی تیریون هم پسر ۱۳ ساله‌ای در حال مرگ را مقابل خود می‌بیند. پس نمی‌خواستم کاملاً این‌طور باشد که، "هورا، جادوگر مرد." می‌خواستم مرگ تأثیر قوی داشته باشد تا مخاطب احساسات پیچیده‌تری را تجربه کند و نه لزوماً خوشحالی و شادمانی.

 

در همین حال، در لحظاتی که به مرگ او ختم می‌شوند، به نظر می‌رسد از اینکه چنین وداع محشری را برای او درنظر گرفته‌ای حسابی لذت می‌بری، و جافری طی این لحظات در مراسم عروسی‌اش آن خصلت‌هایی که باعث می‌شود ما از او به شدت بدمان بیاید را نشان می‌دهد. این عروسی متفرعنانه است ــ او پولش را به اطراف پرت می‌کند، هدیۀ تیریون را قطعه قطعه می‌کند، ترتیب آن مبارزۀ توهین‌آمیز کوتوله‌ها را می‌دهد. او درست پیش از مرگ خود، تمام آن دلایلی که می‌خواهیم او بمیرد را نشان می‌دهد.

بله، فکر می‌کنم جافری نمونۀ کلاسیک یک پسربجۀ قلدر ۱۳ ساله است. آیا پسربچه‌های ۱۳ سالۀ زیادی را می‌شناسید که بخواهید به آن‌ها قدرت مطلق دهید؟ یک‌جور بی‌رحمی در بچه‌ها وجود دارد، به ویژه بچه‌هایی در یک سن خاص، که در مقاطع راهنمایی و دبیرستان هستند. ما نمی‌خواهیم پسربچه‌های قلدر ۱۳ ساله بمیرند. شاید اگر قربانی ۱۳ سالۀ آن‌ها بودیم چنین چیزی را می‌خواستیم، اما آن‌ها بزرگ می‌شوند و بیشترشان از این حالت درمی‌آیند، و بعضی‌ وقت‌ها مردم از کارهای خود پشیمان می‌شوند. اما جافری هیچ‌وقت این شانس را نخواهد داشت، بنابراین ما نمی‌دانیم که او قرار بود چگونه انسانی شود. احتمالاً نه یک انسان خوب، اما باز هم ...

 

تو تصوری که ما از مرگ جافری داشتیم را هم نقش بر آب کردی، که فکر می‌کردیم به دست یکی از فرزندان نجات‌یافتۀ استارک یا از طریق یکی از افرادی که تحت ظلم او قرار گرفته بودند اتفاق می‌افتاد.

می‌خواستم اتفاقی که اینجا می‌افتد قدری نامعلوم باشد تا خواننده کمی وادار به تلاش در حل و کشف این موضوع شود که چه اتفاقی افتاده است.و البته مرگ جافری اوضاع را برای تیریون بهتر نمی‌کند، بلکه بدتر می‌کند. تیریون به بد دردسری افتاده است، و این همان چیزی را ثابت می‌کند که در طول این مجموعه تلاش‌ کرده‌ام آن را خاطرنشان کنم: تصمیم‌هایی که می‌گیریم عواقبی هم دارد. وقتی راب عهد خود با خاندان فری را زیر پا می‌گذارد و با یکی از دختران لرد فری ازدواج نمی‌کند، این کار عاقبت شومی را برایش به همراه دارد. یکی از مشکلات تیریون دهان بی‌چفت‌وبست اوست. او از ابتدای این مجموعه حرف‌‌هایی [تند و تیز] زده، از جمله تهدید سربستۀ سرسی ــ "روزی می‌رسد که تلافی این کار را سرت در می‌آورم، روزی می‌رسد که لذت و شادی تو به تلخکامی تبدیل می‌شود." حال، تمام این اظهارها او را به راستی گناهکار جلوه می‌دهد.

 

از نظر من یکی از درخشان‌ترین کارهایی که تو کردی این است که این شخصیت‌های مهم را در مراسم عروسی به قتل رساندی، و چند فصل بعد هم شخصیت دیگری را می‌کشی ــ در یک مراسم عروسی دیگر! اصلاً نمی‌توانستم آن را پیش‌بینی کنم، خصوصاً به خاطر علاقۀ شدید تو به تغییر دادن همه چیز.

نمی‌دانم که در سریال چطور از کار درآمده، چون هنوز آن را ندیده‌ام، اما سمی که برای کشتن جافری استفاده شده همان است که قبلاً در کتاب‌ها معرفی کردم و علائمی شبیه به خفگی دارد. پس مراسم جشن و سرور بهترین زمان برای استفاده از این سم است. فکر می‌کنم قصد قاتل این نبوده که مراسم را به یک عروسی خونین دیگر تبدیل کند ــ عروسی خونین کاملاً کشتار و قتل‌عام بود. فکر می‌کنم ایدۀ مرگ جافری این بود که تصادفی جلوه کند ــ شخصی در ضیافت حضور دارد، مانور هایملیخ  هنوز ابداع نشده، پس وقتی غذا در گلوی کسی گیر می‌کند، قضیه خیلی جدی است. آن را بر اساس مرگ یوستاس، پسر استیون، پادشاه انگلستان نوشتم. استیون تاج‌وتخت دخترعموی خود، امپراتریس ماد (شهبانو ماتیلدا)، را غصب کرده، و آن‌ها درگیر یک جنگ داخلی طولانی مدت شدند و فقدان حکومت مرکزی و جنگ به نسل دوم کشیده شد، جون ماد یک پسر داشت و هنری و استیون نیز یک پسر داشتند. اما یوستاس در یک ضیافت در اثر خفگی کشته شد. مردم هنوز پس از هزار سال دارند بحث می کنند که آیا او در اثر خفگی کشته شد یا او را مسموم کردند؟ چون با حذف یوستاس، صلح برقرار شد و به جنگ داخلی انگلستان پایان داد. مگر یوستاس  [به عنوان یک تصادف] مورد قبول واقع شد، و فکر می‌کنم این همان چیزی است که قاتلان در اینجا به آن امید دارند ــ تمام قلمروی پادشاهی دیدند که مرگ جافری در اثر خفگی با یک تکه کیک یا چیزی مشابه آن بود. اما آنچه که رویش حساب نکرده بودند، این بود که سرسی فهمید جافری به قتل رسیده. سرسی حنی یک لحظه هم گول آن را نخورد. او باور ندارد که این مرگ تصادفی بوده. تو صحنۀ فیلمبرداری شده را دیدی، آیا این‌طور به نظر می‌رسید که مرگ جافری ممکن است فقط خفگی باشد یا مسموم شدن او کاملاً مشخص بود؟

 

هر دو حالت به نظر می‌رسید، حداقل در ابتدا که این‌طور بود. موقعی که تیریون به جام شراب جافری نگاه می‌کند، قطعات پازل را کنار هم قرار داده‌ای. در پایان، حالا که این آخرین نقش‌آفرینی جک بوده، راجع به اینکه او چگونه نقش جافری را بازی کرده نظری داری؟

فکر می‌کنم جک فوق‌العاده بود. چند سال پیش موقع فیلمبرداری اپیزود پایلوت بود که با جک ملاقات کردم، و او بهترین شخصی است که آدم می‌خواهد با او ملاقات کند. او مرد جوان بسیار زرنگ و باهوشی است که به کالج ترینیتی در دوبلین می‌رود. نمی‌دانم تابحال سخنرانی او را در انجمن آکسفورد دیده‌ای یا نه، بسیار جالب و راجع به فرهنگ مشاهیر بود. او خیلی تیزبین است و این شخصیت نفرت‌انگیز را بازی کرد و به نوعی او را نفرت‌انگیزتر کرد. او شخصی را خلق کرد که همه ازش متنفرند، و عاشق مورد نفرت قرار گرفتن است، و این یک شاهکار قابل‌توجه در بازیگری است. در مورد اینکه او بازیگری را کنار می‌گذارد قدری احساس گناه می‌کنم. امیدوارم ایفای نقش جافری در تصمیم او برای کناره‌گیری از بازیگری دخیل نباشد چون بازیگری در ذات اوست و می‌تواند بازیگر بزرگی شود.

 
ترجمه: مهتا عربشاهی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] دو جلد پایانی این مجموعۀ داستانی هفت جلدی هنوز منشر نشده.

درباره

نویسندگان و مترجمان مهمان، افرادی هستند که به صورت گذرا و مقطعی با سایت «فیلم‌نوشت» همکاری می‌کنند و معمولا از میان دانشجویان انتخاب می‌شوند.