شخصیت‌های تمثیل‌گونه (Allegorical Characters)

شخصیت‌های تمثیل‌گونه شخصیت‌هایی هستند که به طور نمادین چیزی بیش از فردیت خود را به معرض نمایش می‌گذارند، و به مخاطب اجازه می‌دهند شخصیت را به مثابه الگوی نمادین چیزی درنظر بگیرد که قرار است معرف‌ آن باشد. شخصیت تمثیل‌گونه گاهی به خاطر جوهرۀ کهن‌الگویی‌اش سیر تحول شخصیت [۱] چندان متمایز و مشخصی ندارد، زیرا او قرار است یک مدل بیرونی را (به صورت مطلق یا انتزاعی) تجسم بخشد.

مثال‌ها:

فیلم‌های سینمایی به روش‌های مختلفی شخصیت‌های تمثیل‌گونه را به وجود می‌‌آورند؛ یک شیوه این است که شخصیت را مظهر یک ایده یا مفهوم قرار دهیم. شیوۀ دیگر این است که شخصیت را مظهر شخص بخصوصی انتخاب کنیم بی‌آنکه رونوشت کاملاً آشکار الگوی خود باشد. در هر دو مورد، شخصیت تمثیل‌گونه خصلت‌های الگوی خود را بی‌هیچ تغییری به معرض نمایش می‌گذارد، اگرچه در تمثیل این گرایش هست که تمرکز بر احساس یا حال‌وهوای شخصیت بر صحت مبتنی بر واقعیت اولویت دارد.

نمونه‌هایی که در آن شخصیت‌های یک فیلم قرار است معرف یک ایده یا چیز ناملموسی باشند عبارتند از دانیل پلین‌ویو (دانیل دی لوییس) در خون به پا خواهد شد (۲۰۰۷)؛ که معرف جریان سرمایه‌داری در دوران صنعتی شدن است. اندی دوفرین (تیم رابینز) در رستگاری شاوشنگ (۱۹۹۴) که ارزش امید و آزادی را به مثابه سلاح‌هایی در برابر ناامیدی و حبس نشان می‌دهد.

نمونه‌هایی که در آن شخصیت‌های یک فیلم قرار است مظهر اشخاص واقعی باشند فیلم معروف چارلی چاپلین، دیکتاتور بزرگ (۱۹۴۰﴾، و شخصیت هینکل ــ دیکتاتور تومانیا ــ با بازی اوست؛ شخصیتی که یادآور پرسونای آدولف هیتلر، دیکتاتور نازی، است. نمونۀ مشهور دیگر شخصیت تمثیل‌گونه در سینما تقلید اورسن ولز از یک غول رسانه‌ای به نام ویلیام رندالف هیرست در فیلم همشهری کین (۱۹۴۱) است. و یک نمونۀ جذاب دیگر تمثیل مطلق شخصیت می‌تواند فیلم من آنجا نیستم (۲۰۰۷) باشد که در آن شخصیت باب دیلن، آهنگساز راک بومی، به صورت التقاطی با بازی بازیگران توانایی چون کیت بلانشت، بن ویشاو، کریستین بیل، ریچارد گیر، مارکوس کارل فرانکلین و هیث لجر به معرض نمایش درآمده.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] Character arc: سیر تحول شخصیت در طول داستان؛ شخصیت‌ اصلی معمولاً با توجه به تجربیاتی که در طول داستان از سر می‌گذراند، در انتهای آن پخته‌ترمی‌شود و با رفع نقصی که در شروع داستان داشته، به آدم بهتری تبدیل می‌شود. این پروسه، منحنی شخصیت نام دارد.