خانه کاغذی

نوشته شده توسط مه‌سا جلوه

خانه کاغذی با جسارت در پرداخت به موضوع مفاسد اقتصادی که کارگردانان کمتر به سراغ آن می‌روند می‌توانست به یکی از موفق‌ترین فیلم‌های سیاسی ـ اجتماعی که در بستر درام می‌گذرد تبدیل شود اما ضعف در فیلمنامه، پرداخت کلیشه‌ای به معضلات ژورنالیستی‌ و رابطه پدر و فرزندی، و ترکیب ناهمگون بازیگران ضربه فراوانی به فیلم زده است‌.

در خانه کاغذی ما با امیرعلی (پرویز پرستویی)، روزنامه‌نگار قدیمی، مواجه هستیم که سالیان گذشته به دلایل افشاگری‌هایش بر علیه شخصی که از مفسدین اقتصادی محسوب می‌شده کار و عشق خود را از دست داده. سال‌هاست که دست به قلم نبرده و طبق کلیشه‌های رایج در دهه‌ای که عشق و کار خود را از دست داده مانده است. با ورود مینو (ستاره اسکندری) فضای امیدوارکننده و تازه‌ای در زندگی امیرعلی شکل می‌گیرد و اینکه کارگردان می‌تواند این فضا را تا آخر فیلم حفظ کند غافلگیرکننده است و کمک شایانی به ریتم فیلم و بار دراماتیک اثر کرده است. اما سایر شخصیت‌های فیلم شناسنامه مشخصی ندارند و کاملا گنگ و بلاتکلیف هستند. تماشاگر با هجمه‌ای از اطلاعات ناقص و شخصیت‌های متعددی روبرو می‌شود و نهایتا با هجمه‌ای از سؤال‌‌های بی‌جواب سالن را ترک می‌کند. موارد مجهول برای مخاطب در فیلمنامه فراوانند و فضای آن را اشغال کرده‌اند. نمونه بارز آن ادعایی مهم و بحث‌برانگیز درباره شخصیتی است که مهدی پاکدل با بازی روان و قابل قبولی نقش آن را ایفا کرده اما در اوج کنجکاوی مخاطب و بدون پاسخ به ادعای مطرح‌شده، فیلم به پایان می‌رسد. فیلم دو بازی درخشان دارد: یکی پرویز پرستویی که با بازی زیبا و روانش به خوبی توانسته بار درام فیلم را یک تنه به دوش بکشد و دیگری ثریا قاسمی که دیالوگ‌ها و حضور به موقع  او در صحنه‌های تکراری ریتم کار را حفظ کرده و به جرات می‌توان گفت بعد از فیلم ویلایی‌ها قاسمی یکی از درخشان‌ترین بازی‌های خود را در فیلم خانه کاغذی ارائه داده است. اما حکایت بازی تینا پاکروان متفاوت است: هرچند که پاکروان تلاش زیادی کرده تا این نقش را به بهترین نحو بازی کند اما ترکیب او و پرستویی به شدت به ریتم فیلم لطمه وارد کرده و تلاش‌های پاکروان برای بروز احساسات مختلف در صحنه‌های گوناگون نتیجه معکوس می‌دهد. شاید دلیلش این باشد که پرستویی و پاکروان را هر کار کنیم، به عنوان پدر و دختر اصلا باورپذیر نیستند! در این فیلم با ترکیب ناهمگون بازیگران نیز روبرو هستیم. شاید اگر ترکیب یکدست بود، ضعف‌های فیلمنامه تا حدی پوشش داده می‌شد. نکته دیگر، استفاده از المان‌های تکراری و کلیشه‌ای نظیر دوستان قدیمی، ظروف قدیمی، دیالوگ‌های بارها شنیده‌شده و ... برای ارائه فضایی نوستالژیک است. تمام این اشتباهات موجب شده تا وقایع بعدی فیلم برای تماشاگر قابل پیش‌بینی باشد. از جمله حادثه‌ای که در پایان فیلم برای امیرعلی رخ می‌دهد. البته اگر این حادثه رخ نمی‌داد، پایانی بدتر برای فیلمی بسیار بد رقم می‌خورد.

درباره

مهسا جلوه، کارگردان، بازیگر، مترجم، منتقد و فارغ‌التحصیل کارشناسی حقوق از دانشگاه آزاد اسلامی و کارشناسی کارگردانی سینما از دانشگاه فرهنگ و هنر است. وی دوره‌های بازیگری و کارگردانی تئاتر را در کارگاه‌های بازگیری و کارگردانی رضا بهبودی و حسن معجونی گذراند و دوره‌های آموزش خبرنگاری را در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به اتمام رساند. او به عنوان خبرنگار و منتقد تاکنون با خبرگزاری صبا و روزنامه‌های همبستگی، بانی فیلم و ... همکاری داشته است. از سوابق تئاتری او می‌توان به نمایش‌های «مرگ در میزند» (کارگردان و بازیگر)، «کالیگولا» (بازیگر)، «قرار» (منشی صحنه)، «آرامش در حضور دیگران» (بازیگر)، «رپرتوار شبانه آقای میم» (بازیگر و طراح صحنه‌ولباس)، «تفنگ میرزا» (بازیگر و طراح صحنه‌و‌لباس)، «آنتیگونه» (مترجم و بازیگر)، «ورثه» (طراح صحنه‌ولباس) اشاره کرد. او برای بازی در نمایش «کالیگولا» جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن را از جشنواره تئاتر دانشجویی دریافت کرد.