جاذبه

نوشته شده توسط امیرحسین بابایی

‌از زمان رواج  مجدد فیلم‌های سه‌بعدی پس از ‌آواتار‌ جیمز كامرون، همواره این سؤال مطرح بوده است که چه داستان‌هایی برای تجربۀ سه‌بعدی مناسب است و چگونه می‌توان مخاطب را در مواجه بیشتری با اثر قرار داد و آیا هدف اصلی سه‌بعدی‌سازی، درگیر کردن بیشتر مخاطب با مضمون نیست؟

جاذبه‌ هفتمین اثر "آلفونسو کوارون" کارگردان مکزیکی‌تبار یکی از این تجربه‌های شگفت‌آور مدرن است که با داستانی ساده اما سرشار از خلاقیت موفق شده مرزهای نوینی را به روی چشم ما بگشاید، در حقیقت هستۀ مركزی اثر او نیز یك كنش قوی است بدون اینكه شخصیت‌پردازی چشمگیری داشته باشد.

دکتر ‌رایان استون‌ با بازی ساندرا بولاک در اولین مأموریت فضایی‌اش برای ناسا با مت کوالسکی با بازی ‌جورج کلونی، فرمانده و مهندس کهنه‌کار فضایی، در حال یک راهپیمایی فضایی برای تعمیر تلسکوپ هابل هستند که انفجار یک موشک روسی مجموعه‌ای از حوداث زنجیره‌ای را باعث می‌شود که خسارات سنگینی را به بار می‌آورد، مأموریت آن‌ها لغو می‌گردد‌، اما قبل از ورود به سفینه زباله‌های فضایی به آن آسیب می‌رسانند و استون در فضا معلق می‌شود. کوالسکی که لباسش مجهز به سیستم حرکت در فضاست او را می‌یابد و این دو تلاش می‌کنند که به سفینۀ خود بازگردند و پس از آن سفری طولانی در فضا بین سه سفینه و ایستگاه فضایی بین‌المللی برای بازگشت به زمین صورت می‌گیرد، در حالی که زمین با همۀ ابهتش زیر پای آن‌هاست و براده‌های سرگردان در هر دور چرخش آن‌ها را تهدید می‌کنند ...

جاذبه همانگونه که مشخص است پیرنگ ساده‌ای‌ دارد و کهن‌الگوی "تلاش برای بقاء" را به ذهن متبادر می‌کند، اما آنچه این تلاش را برجسته می‌سازد شیوۀ پرداخت درخشان "کوارون‌" است.

فیلمنامۀ  جاذبهرا او به همراه پسرش ‌جوناس‌ سال‌ها پیش نوشته بودند و در این مدت منتظر دستیابی به تکنولوژی لازم برای ساخت آن بودند و البته اثر پس از نوشته شدن بارها مورد بازنویسی قرار گرفته و به شدت با واقعیت تطابق یافته است چرا که جاذبه سعی می‌کند فراتر از یک فیلم علمی ـ تخیلی معمولی باشد و مخاطب را در موقعیت مشابه بی‌وزنی و شرایط ویژۀ خارج از جو قرار دهد، سکانس ـ پلان طولانی هفده دقیقه‌ای‌ ابتدایی به خوبی فضای ذهنی ما را برای این تجربۀ غریب آماده می‌سازد، تجربه‌ای‌ که برای بسیاری از ما تنها بر روی پرده سینما ممکن است. از این جهت ظرافت  نوشتن فیلمنامه که حاوی جزییات ظریف علمی و فیزیکی خاص خود است بیشتر می‌شود و اگر نه در همه موارد‌، اما در بسیاری از آن ‌موفق عمل کرده است و حتی در مجموعه مطالبی که درباره حقایق فیزیکی اثر منتشر شده‌، فضانوردان ناسا اذعان کرده‌اند تجربه‌ای که جاذبه به تصویر می‌کشد بسیار نزدیک به واقعیت است. شاید بزرگترین حسن فیلمنامۀ کوراون و پسرش همین باشد که با دقت کم‌نظیر سعی کرده‌اند از گاف‌های معمول اینگونه آثار کاسته و آن را به مشاهد‌ه‌ای‌ عمیق بدل کنند؛ حتی اشارات دقیقی به فضاهای داخل سفینه سایوز و علائم و دگمه‌های کاربردی آن شده است که نقطۀ مثبت دیگری را بر فیلمنامه می‌افزاید، و این امر نشانگر این است که این ژانر در حال پوست انداختن و و ورود به مرحلۀ تازه‌ای است، و حاوی این نکته که می‌توان فیلمنامه‌ای را در دست داشت که تا حدود زیادی با واقعیت همخوانی داشته باشد و در عین حال جذابیت خود را نیز حفظ کند، در حقیقت نوشتن چنین فیلمنامه‌هایی احتیاج به تحقیقات میدانی وسیع و استفاده از كارشناسان و مشاوران متخصص در این حوزه دارد. ضعفی كه همواره سینمای ما از آن برخوردار بوده و فیلمنامه نویسان ما برای نوشتن پیچیده‌ترین آثار پزشكی نیز به خود زحمتی برای تحقیق و مشاوره نمی‌دهند و مخاطب را با آماجی از اطلاعات غلط مورد هجوم قرار می‌دهند.

کشمکش بین فرد و طبیعت یکی از الگوهای آشنای فیلمنامه نویسی جلوۀ عظیم‌تری در ‌جاذبه‌ می‌یابد.این بار کائنات است که فرد را احاطه ساخته و او را در موقعیت کم‌نظیری قرار داده است. استفادۀ درخشان از همین گزاره است که موفق شده جاذبه را به اثری نفس‌گیر بدل کند، هر چند همین عظمت تنها پاشنۀ آشیل فیلمنامه را نیز به وجود‌ می‌آورد، شخصیت‌پردازی اثر در میانۀ این عظمت کهکشانی کم‌رنگ و کم‌اثر گشته است، از استون و کوالسکی به غیر از چند لایۀ رویی چیز چندانی نمی‌دانیم و اثر موفق نشده عمق واقعی آن‌ها را به تصویر بکشد، بیشتر با شمایل انسانی آن‌ها به صورت کلی سر‌و‌کار داریم و حالتی تیپیک پیدا کرده‌اند، البته اینجا نیز خلاقیت‌های بصری است که این ضعف شخصیت‌پردازی را جبران کرده و برخورد سمبلیک اثر با شخصیت‌هایش به عنوان انسان‌هایی دربند و اسیر موقعیت قابل توجیه می‌نماید. یکی از نکات حائز اهمیت فیلمنامۀ کوارون سکوت‌های جذاب و تعلیق‌های عالی است که او آفریده و به خوبی موفق شده مجموعه‌ای‌ از خصایل انسانی را در فضایی غریب به نمایش بگذارد. ترس، بی‌تعادلی، خاطره، غربت، امید و تلاش، در نهایت این گسترۀ انسانی فیلمنامه است که ما را با قهرمان تنها ماندۀ اثر همراه و به سرنوشتش علاقه‌مند می‌سازد، اثر در خلال نگاه‌های مضطرب ساندرا بولاک و تنش‌های فیزیکی او با فضای لایتناهی بدل به سفری ادیسه‌وار برای کشف قابلیت‌های نهان انسانی گشته و خلاصی از موقعیتی به غایت دشوار و پیچیده را ممکن جلوه می‌دهد. فیلمنامه در نهایت به دلیل صداقت در بیان انسانی‌اش است که ذهن‌مان را درگیر خود می‌سازد و این‌همه تمهیدات ویژۀ بصری و فیلمبرداری پیچیده معنی پیدا می‌کند.

‌موسیقی بی‌‌نظیر "استیون پرایس" در خلال این ضرب‌آهنگ درخشان نقش خود را به خوبی بازی می‌کند و جای نبود صدا در پیرنگ اصلی را بازی می‌كند. در انتها نیز کوآرون از دادن هرگونه تعیبر فلسفی یا متافیزیکی پیچیده خودداری می‌کند تا شاید فضای فیلم را همانگونه بکر باقی گذارد و همینجاست كه تجربۀ فضایی او به كل با تجربه‌های فلسفی چون شاهكار كوبریك ۲۰۰۱: یك ادیسه فضایی متفاوت می‌شود. بولاک در داخل سفینه مانند جنینی به خود پیچیده است و چه جالب که در آب سقوط می‌کند و بیرون آمدنش در آن سکانس پایانی از میان آب به نوعی تداعی زهدان مادر است و تولدی دوباره.

 

درباره

امیرحسین بابایی دانش‌آموختۀ کارگردانی سینما در کانون سینماگران جوان و غکاسی در مجتمع فنی تهران است. او حضور جدی خود در دنیای مطبوعات را از سال ۱۳۸۵ با دبیری سرویس سینمای جهان «سینما پشت صحنه» آغاز کرد و سپس فعالیت‌های مطبوعاتی خود را به همکاری با نشریاتی چون ماهنامه‌های «نقد سینما» و «فیلم و سینما»، هفته نامۀ جهان سینما، روزنامه‌های اعتماد، فرهیختگان و تهران امروز ادامه داد. او از سال ۱۳۸۷ به عضویت انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی کشور در آمد. در سال ۱۳۹۰ اجرای برنامۀ زندۀ تلویزیونی «اینک، اینجا، مستند» شبکه مستند را برعهده گرفت و هم‌زمان به عنوان موسس و رییس باشگاه فیلم ملل و مجری ثابت سلسله نشست‌های «سینما اقتباس» فرهنگسرای ملل انتخاب شد که پس از برگزاری چهل نشست با ثبت آن در دفتر مشارکتهای فرهنگی هنری شهرداری تهران به "کانون فیلم خط سوم " تغییر نام داد... که تا کنون بیش از یکصد و شصت نشست با حضور او به عنوان مجری و دبیر کانون برگزار گشته است... همچنین تا کنون دو شب فیلم سینمای روسیه و لهستان را نیز در سینماتک خط سوم برگزار کرده است و با همکاری کانون کتابخوانان ملل نیز سلسله نشستهای سینما-کتاب را  پایه گداری کرده کهه تا کنون شش نشست از آن برگزار گردیده است. از او برای حضور در نشست‌های نقد و بررسی فیلم‌های ایرانی در دانشگاه‌های سراسر تهران نیز بارها دعوت به عمل آمده که از میان آن‌ها می‌توان به نقدوبررسی «به همین سادگی» ساختۀ رضا میرکریمی در دانشکدۀ زبان‌های خارجی، نقدوبررسی «جدایی نادر از سیمین» ساختۀ اصغر فرهادی در دانشکدۀ زبان‌های خارجی / تهران شمال و نقدوبررسی «وقتی همه خوابیم» ساختۀ بهرام بیضایی در دانشکده شیمی / تهران شمال اشاره کرد. او همچنین فیلمنامه فیلم کوتاه پنجره/۱۳۸۴ را در کارنامه دارد و طرحهای مستند و کوتاه بسیاری نیز نگاشته که هنوز رنگ پرده را ندیده اند.فیلم کوتاه "شیوه دموکراسی"/۱۳۸۸ تنها کار او در سمت نویسنده و کارگردان است. همچنین تا کنون طراح و مدرس دو کارگاه نویسندگی خلاق در سال ۱۳۹۰ و ۱۳۹۳ در دانشکده فنی و مدیریت تهران شمال بوده است و در سال ۱۳۹۵ نیز کارگاه "آشنایی با سینما و نقد فیلم" را برای مجتمع آموزشی دخترانه صبا برگزار کرده است.