متری شیش و نیم

نوشته شده توسط علی فرهمند

خب که چی؟ به جای آنکه مشغول سینما، این سؤال ـ در طول تماشا ـ اشغال ذهن ما؛ و این نشان از گنگی آن شلوغ هیاهوی شعارزده دارد؛ اما قلم را گریز نیست که اولا رسانه‌ها طبق معمول بزرگ جلوه‌اش داده و ثانیا خود دارای نکاتی است مثبت و ارائه استدلال، امری است ضروری.

 

۱.

متری شیش و نیم -ظاهراً- در روند شخصیت‌پردازی موفق، و تأثیرگذار، و اغلب منقّدان نیز حول همین مسئله، «شیش و نیم» بار به طواف اثر گردیده‌اند؛ امّا به نظر می‌رسد این روند از اساس ظاهری است و خام‌دستانه -و حاصل تماشای شخصیت‌های درست و ملموس در آثار مهم و معتبر تاریخ سینما، و این شخصیت‌پردازی در عمق و جان کاراکترها اتفاق نیفتاده؛ سوی باطنی ندارد و به تبع موجب همذات‌پنداری نخواهد شد؛ یعنی (مثلاً) شنیده‌های فیلم‌نامه‌نویس حاکی از آن بوده که یک شخصیتِ قابل درک را ضعف‌هاش می‌سازد و نیز تناقضات فردی، و بر همین اساس زمانی قابل توجه صرف شناخت بَدمنِ خطرناک و گادفادرنمای داستان، و پس از مدّتی مدید، بَدمنِ داستان نیمه‌جان و با قرص‌هایی که به قصد خودکشی خورده یافت می‌شود، و اصولاً چنین تصویر از چنان آنتاگونیست، باید تمایل مخاطب به نزدیکی را برانگیزاند امّا چون علّت این پارادوکس مشخص نیست، شبهِ نمادها به سراغ می‌آیند: آیا این آدم‌بده با تمام ثروتی که بهم زده، و در قصری که در آن زندگی، در زندانی خودساخته به سر می‌برد؟ آیا گرفتارِ کرده‌های خویش شده است؟ و بعدتر زمانی که پلیس او را در خیابان آزاد، برمی‌گردد و نگاه به پشت سر (به پلیس) می‌کند؛ گویی او در زندانی به مراتب بزرگ‌تر از زندانی که پلیس برایش فراهم آورده قرار دارد و دیگر همه چیز برایش بی‌اهمیت. خب، این یک ایدۀ جذاب؛ امّا سؤال: چرا آدم‌بده در زندانی بزرگ‌تر و ... و خودساخته و ... و این شعارهای نمادگرایانه قرار گرفته است؟ این سؤال از پسِ عدم پرداخت کاراکترها در عمق برمی‌آید؛ یعنی درست که بَدمن دارای ضعف‌ امّا این ضعف ناشی از چیست و از کجا؟ (از پدرش! مادرش! وطن‌اش! از مهشید؟) و پرداخت به این مسائل به شخصیت عمق می‌دهد؛ به شخصیت مسئله می‌دهد و مسئلۀ او می‌شود مسئلۀ ما؛ امّا کاراکترهای متری شیش و نیم ماشین‌هایی هستند که بهشان دستور ایجاد تناقض فردی و ضعف‌های شخصی داده شده و آن‌ها نیز نقش‌شان را به خوبی ایفا کرده‌اند، و شاید تنها تفاوت شخصیت‌پردازی در اثر با غالب سینمای ایران، در نوع «ماشین» باشد (که این یک، جدیدتر و بهتر) وگرنه همگی مصنوعی هستند. سراغ پلیس باید رفت: پلیس به عنوان قهرمان داستان نیز کلیشه‌ای رفتار نمی‌کند و دارای ضعف‌، و همین امر از او باید شخصیت بسازد؛ امّا بی‌جان و مُرده؛ ماکِت است. سؤال: چرا پلیس در مقابل پیشنهاد رشوه وسوسه می‌شود؟ (اصلاً واقعاً وسوسه می‌شود؟) اگر می‌شود چرا لحظه‌ای بر پلیس تمرکز نمی‌شود که زندگی‌اش را مشاهده، و اگر نمی‌شود چرا دربارۀ آرمان‌ها و باورها و درونیات قهرمان داستان هیچ نمی‌دانیم؟ مخمصه را به یاد بیاورید که از کجا می‌آغازد: رابطۀ مکانیکیِ پلیس با معشوق‌اش -که گویای نوع زندگی کسالت بار و بی‌عشقِ پلیس، و همین ضعف موجب شکل‌گیری شخصیت او می‌شود؛ امّا متری شیش و نیم به صرف ظاهرسازی دارد ضعف می‌سازد، وگرنه ما هیچ راه ورودی به درونیات کاراکترها نداریم. و باز دوستان منقّد اگر دربارۀ دوئلِ دزد و پلیس داستان می‌حرفند، بی‌منطق است که در این تقابل، مخاطب شناخت از هیچ یک نداشته و ناشی‌گریِ متن موجب شده اثر را با فاصله نگاه، و همین نیز موجب خستگی در نیمۀ دومین شده است.

 

۲.

متری شیش و نیم نه دارای یک داستان منسجم که بسیار آشفته است، و این به معنای اضافی بودن صحنه‌هاست. در آغاز موقعیتی است تعقیب و گریز و تصاویری پر از التهابِ هیاهوی امّا به قصد هیچ؛ کاشتِ صحنۀ آغاز به برداشتی کارآمد نسبت به پیرنگ دست نمی‌یابد و تنها موجب کش‌ دادن قصه خواهد شد. اگر سرگیجه مد نظر بوده، از دلِ این موقعیت شخصیت‌ها ساخته نمی‌شوند: پلیس دزد را نمی‌یابد امّا مواد مخدر او را چرا، و این موجب تردید دستگاه قضایی به پلیس‌ها، و کش‌دادن موقعیت پیش از اعدام بَدمن است در صورتی که در اثر «هیچکاک»، اساس فیلم، ضعف شخصیت و حادثۀ محرک نخست با آغازین صحنه شکل می‌گیرد: «سرگیجگی». و فارغ از این یک، اغلب صحنه‌های اثر را می‌توان بیرون ریخت بی‌آنکه آبی تکان بخورد از آب. مثال: صحنۀ پرخرج دست‌گیریِ معتادان، صحنه‌های تقابل میان پسر کوچک و پدر معتاد، دعواهای دو پلیس بر سر روابط کاری، ارتباط نصف و نیمِ قهرمان با همسرش (تلفنی) و ... همه‌اش زیادی است و اتفاقاً مخاطب را پرتِ موضوعِ جذاب دزد و پلیس می‌کند -حال آن‌که این اگر یک رویکرد محسوب می‌شد، هیچ مشکلی وجود نداشت؛ امّا چنین اتفاق تنها از سر نابلدی نسبت به آن‌چه سینماست رخ داده.

 

۳.

دیوانۀ پیام اخلاقی فیلم شده‌ام: بعد از آن بزن و بکوب‌ها، و آن اعدامِ یادآورِ میان‌مایه‌ای به نامِ لانتوری، و در یک صبح آرام که همه چیز تمام، معتادی شیشۀ پنجرۀ قهرمان را می‌کوبد، و یعنی چنین فاجعه (اعتیاد) با اعدام یک نفر ریشه‌کن نمی‌شود؛ امّا این جنس پیام‌ها اساساً با رویکرد فیلم هم‌خوانی ندارد، و شاید هم دارد اگر بپذیریم متری شیش و نیم در ظاهر خواسته شبیه به دزد و پلیس‌های محبوب عمل کند و در باطن از آینۀ عبرت هم کمتر است؛ امّا در ظاهرسازی تلاشی داشته قابل توجه، و این نیز در کنار آبروداریِ بازیگران از نکات مثبت محسوب می‌شود.

 

درباره

علی فرهمند؛ منتقد، مدرس فیلم، پژوهشگر سینما و ادبیات، قصه‌نویس و مترجم است. او چند سالی است در مجلاتی چون فیلم، دنیای تصویر، فرم و نقد، فیلم‌نگار، سینما و ادبیات، و روزنامه‌هایی چون شرق و اعتماد نقد و تحلیل فیلم و کتاب می‌نویسد و در مراکز آموزشی به تدریس مشغول است.