زیبایی بزرگ

نوشته شده توسط هدا عربشاهی

این فیلم با استقبال خوب مخاطبان (با مجموع فروش حدود ۶ میلیون و ۷۰۰ هزار یورو در ایتالیا) و تحسین منتقدان دنیا روبه‌رو شد و توانست جوایز متعددی از جمله جایزۀ فیلم اروپا برای بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول مرد و بهترین تدوین، جایزه ویژۀ روبان نقره‌ای به تونی سرویلو، روبان نقره‌ای برای بهترین بازیگر نقش دوم مرد، بهترین بازیگر نقش دوم زن، بهترین فیلمبرداری و بهترین صدابرداری سر صحنه از سوی انجمن ملی فیلم ایتالیا، جایزۀ بهترین بازیگر نقش اول مرد، جایزه «یورو ایماژ» برای بهترین محصول مشترک اروپا و جایزۀ انجمن نویسندگان در فستیوال فیلم اروپا (Sevilla Festival de Cine) و همچنین نامزد بهترین فیلم زبان خارجی گلدن گلوب و حضور در لیست ۹ فیلم راه یافته به بخش جایزۀ بهترین فیلم زبان خارجی اسکار را از آن خود کند.

شخصیت اصلی داستان فیلم زیبایی بزرگ، یک روزنامه‌نگار و منتقد تئاتر به نام جپ گامباردلا است که شب‌هایش را با دوستان هنرمندش در محافل روشنفکری و مهمانی‌های طبقه فرهیخته در رمی که هنوز در بخشی از زیبایی گذشته‌اش جاودان مانده، می‌گذراند. علاوه بر روزنامه‌نگاری، جپ که در جوانی تنها یک رمان نوشته و تنها با همان یک کتاب به شهرت و موفقیت رسیده عنوان «نویسنده» را هم یدک می‌کشد.

روزی، هنگام بازگشت به خانه در مقابل در آپارتمانش با شوهر "الیسا"، اولین (و احتمالاً تنها) عشق زندگی‌اش (عشق اولین سال‌های جوانی) روبه‌رو می شود. مرد به جپ اطلاع می‌دهد که همسرش مرده و تنها یک دفترچه خاطرات از او به یادگار مانده است. الیسا در دفترچه خاطراتش اعتراف کرده که هرگز عشق خود را نسبت به جپ از دست نداده و شوهرش در تمام ۳۵ سال زندگی مشترک برایش چیزی جز یک «شریک زندگی خوب » نبوده است. با کشف این واقعیت، جپ که در آستانۀ شصت‌و‌پنجمین سال زندگی‌اش است ناخواسته وارد جهدی طولانی می‌شود تا در اندیشه‌های درونی و در دنیای پیرامون خود به دنبال آنچه بگردد که در تمام این سال‌ها در تلاش برای رسیدنش بوده اما هر‌چه پیش رفته بیشتر از آن دور شده است. از این لحظه به بعد، رم  به نمایشی برای ملاقات‌های تصادفی، دوستی‌های بی‌هدف، کاردینال‌های با دغدغه‌های دنیوی، کشف اسرار دردناک و به خصوص به صحنه‌ای واقعی از نمایش زندگی خود "جپ" تبدیل می‌شود تا او را بیش از همیشه به این باور برساند که باید پوچی‌های وجودش را درک کند و رویای هویت «نویسنده» شدن را بار دیگر در درونش زنده کند و مهمتر از هر چیز، به زیبایی معصومانۀ اولین عشق نوجوانی بازگردد. پس از این تلاش طولانی برای یافتن حقیقت زندگی، جپ در اعترافی تلخ و با شرحی صدر می‌گوید، «از من می‌پرسند که چرا بیشتر از یک کتاب ننوشتم. به دور برت نگاه کن! این چهره‌ها. این شهر. این مردم. زندگی من این است: هیچ. فلوبر می‌خواست دربارۀ هیچ، رمان بنویسد و موفق نشد: آیا من باید موفق شوم؟»

زیبایی بزرگ فیلمی است که ذهن تماشاگر را ساعت‌ها و حتی روزها درگیر می‌کند نه تنها به خاطر اینکه فیلم "زیبایی" است همچنین به این دلیل که تداعی‌گر فیلم‌های فلینی است، آن هم در روزگاری که نه تماشاگر ایتالیایی و نه سینمای این کشور دیگر ظرفیت سال‌های درخشان سینمای بزرگانی چون فلینی، ویسکونتی، دسیکا، پازولینی و ... را ندارد و به جز انگشت‌شمار کارگردانانی که هر به چند سال فیلمی درخور آن دوران باشکوه می‌‌سازند دیگر ردی از آن سال‌ها باقی نمانده است.

سورنتینو در ‌زیبایی بزرگ‌ به دنبال همان «کهن الگوی عشق» است و در راه رسیدن به این سرنوشت ابدی ازلی از ترفندهای دیداری، زیبایی‌شناسانه و نمادینی استفاده می‌کند که پیش از این از بوتۀ آزمایش فیلم‌های فلینی به ویژه ‌هشت و نیم‌ سربلند بیرون آمده‌اند.

در این وادی آشنا، از یک سو، جریان سیال ذهن که گذشته و حال و آینده را در هم می‌تند و مخاطب را در فضای بی‌زمان ذهن «جپ» در حالتی معلق نگه می‌دارد و ملاقات با آدم‌های مختلف و متنوعی که هر یک به نوبه خود داستانی دارند و این بار، هم شخصیت اصلی فیلم و هم مخاطب را برای مدتی مشغول روایت خود می‌کنند و از سویی دیگر، مقایسه آرمانگرانه بین «ایمان قلبی» و «تظاهر به دینداری» تنها بخشی از روش‌هایی است که سورنتینو از طریق آن‌ها توانسته است خاطره دیدن یک فیلم زیبا را در ذهن تماشاگر جاودانه کند.

در این میان، نباید از بازی روان و خرمندانۀ ‌تونی سِرویلو‌ نیز غافل شد. ‌سرویلو‌ که برآمده از تئاتر و یکی از ستون‌های ثابت فیلم‌های سورنتینو است،  در این فیلم نیز همچون بسیاری دیگر از بازی‌های در خور ستایش‌اش در سینما و تئاتر نشان داده است در فیلمی که تنها یک شخصیت دارد و سایر شخصیت‌ها نه نقش مقابل بلکه نقش‌هایی هستند که به سادگی، تنها می‌آیند و می‌روند تا قهرمان داستان در میان این رفت‌و‌آمدها خود را پیدا کند، حضور بازیگری که قادر است نقش را همانگونه که هست ــ نه بیشتر و نه کمتر ــ بازی کند تا چه حد می‌تواند در ترغیب تماشاگر در دنبال کردن داستان اصلی مؤثر باشد و حتی انگیزۀ لازم را در وجودش ایجاد کند که در کنار قهرمان اصلی فیلم به داستان بقیۀ شخصیت‌ها نیز گوش دهد.

‌جپ سفر برای یافتن حقیقت زندگی را بسیار دیر و در آستانۀ پیری آغاز می‌کند. در جوانی، زمانی که هنوز قلبی برای عشق ورزیدن دارد کتابی می‌نویسد و آن کتاب به چنان شهرتی می‌رسد که همه او را از آن پس «نویسنده» می‌دانند. آنچنان‌که در صحنۀ آغازین فیلم می‌گوید، " سرنوشت من این بود که آدم با احساسی باشم. سرنوشت من این بود که نویسنده شوم. سرنوشت من این بود که «جپ گامبادرلا» شوم."

اما او این سرنوشت را با «پادشاه روشنفکران بودن» معاوضه می‌کند و از آن پس به گل سرسبد مهمانی‌های طبقۀ روشنفکر رم تبدیل می‌شود و عنوان سنگین «نویسنده» را روی دوش حمل می‌کند و مصرانه از آن دفاع می‌کند بی‌آنکه به جز همان یک کتاب، رمان دیگری نوشته باشد. هرچند، در نهایت مجبور می‌شود در پاسخ به پرسش «خواهر ماریا» ــ راهبه‌ای ۱۰۳ ساله و دارای مقامات معنوی- که از او می‌پرسد: چرا هرگز کتاب دیگری ننوشتی؟ به این حقیقت اعتراف کند: چون در تمام زندگی‌ام به دنبال ‌زیبایی بزرگ بودم.

‌جپ‌ زیبایی بزرگ یا همان عشق را با اتفاقات زودگذر دنیا معاوضه می‌کند، همانند دکتر فاوستِ گوته که روحش را به شیطان می‌فروشد و در نهایت چیزی جز پوچی برایش باقی نمی‌ماند. هرچند، به لطف رجعت به خاطرات عشق جوانی و هم صحبتی با «خواهر ماریای قدیس» ــ که به خاطر کراماتش حتی "نام تعمیدی" همه "پرندگان مهاجر" را می‌داند ــ جپ آخرین فرصت زندگی‌ اش را، پیش از آنکه همۀ فرصت‌ها از دست بروند، می‌یابد تا بار دیگر (شاید برای آخرین بار) ‌زیبایی بزرگ‌ را به دست آورد و اجازه دهد تا ایده‌هایی برای کتاب جدیدش به ذهنش راه یابد و در این لحظه است که می‌گوید، "چه آیندۀ زیبایی در انتظار ماست."

فیلم ‌سورنتینو‌ دنیایی مملو از نمادهاست؛ نمادهایی که در جای جای فیلم رخ می‌نمایند تا گام به گام جپ را به سوی ‌زیبایی بزرگ‌ پیش برند. ملاقات با مردی که کلید همۀ درهای رم در دست اوست. زنی که بار دیگر جرقه‌هایی هر چند کم‌فروغ از عشق را در دل جپ روشن می‌کند، دختر بچه‌ای که خشم‌های فرو‌خورده‌اش را با خلق شاهکارهای هنری فریاد می‌زند، پرندگان مهاجری که در میان راه طولانی خود به فرمان «خواهر ماریا» در تراس خانۀ جپ فرود می‌آیند تا کمی استراحت کنند، کاردینالی که نمی‌تواند پاسخی برای سئوال‌های جپ دربارۀ روح و معنویات بیابد، شوهر الیسا که پس از گذراندن درد ناشی از تنهایی بار دیگر عشق را می‌یابد، پسر جوانی که به زندگی‌اش پایان می‌دهد و هیچ دوستی ندارد که تابوتش را بلند کند و اینگونه به جپ می‌فهماند که پایان زندگی در تنهایی، بی‌عشق و بی‌دوست چیزی جز فنا و نابودی نیست و سرانجام «خواهر ماریای قدیس» که از میان تمام خوراکی‌های دنیا تنها «ریشه» گیاهان را می‌خورد و هرگز روی تخت نخوابیده و اگرچه بزرگان تمام ادیان و مذاهب دربرابرش سر تعظیم فرود می‌آورند، به شکرانۀ یافتن «زیبایی بزرگ» توسط جپ، خمیده و خزیده از پلکانی طولانی بالا می‌رود تا در برابر خداوند تعظیم کند.

«جپ» که در سراسر فیلم، رویای ساحل دریا ــ محل اولین ملاقات با «عشق» ــ را نه تنها در خواب بلکه ‌در بیداری و روی «سقف» اتاق خود می‌بیند سرانجام راه حقیقت را پیدا می‌کند و به اولین محل ملاقات باز می‌گردد تا هم ‌زیبایی بزرگ‌ را بیابد و هم به دریا رود چرا که دریا آینۀ زلال آسمان است و آسمان نماد حقیقتی است که سرچشمۀ همان ‌زیبایی بزرگ‌ است. 

درباره

هدا عربشاهی، خبرنگار، نویسنده و مترجم ایرانی فارغ‌‌التحصیل رشتۀ مترجمی زبان ایتالیایی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال است. او دورۀ آموزش خبرنویسی و گزارش‌نویسی را در باشگاه خبرنگاران جوان و دوره دانش‌افزایی در رشتۀ ادبیات مدرن ایتالیا را در دانشگاه مطالعات میلان ایتالیا گذرانده است. او به زبان‌های ایتالیایی و انگلیسی مسلط بوده و به عنوان مترجم متون علمی و مترجم شفاهی (interpreter) نیز مشغول به فعالیت است. از او دو رمان به نام‌های ‌آنروز خواهد آمد‌ (۱۳۷۸) و ‌زمان منفی‌ (۱۳۸۸) و ترجمۀ کتاب ‌مریخی‌ها خود ما هستیم‌ (۱۳۹۳) نوشتۀ ‌جووانی بینیامی‌ (رئیس کمیته بین‌المللی تحقیقات فضایی و رئیس شورای مشورتی آژانس فضایی اروپا) و سه نمایشنامه کمدی از ایتالو کُنتی منتشر شده است. از فعالیت‌های رسانه‌ای او می‌توان به خبرنگار و مترجم بخش بین‌الملل و علم و فناوری در باشگاه خبرنگاران جوان (۱۳۸۲-۱۳۸۱)، دبیر صفحات بین‌الملل و علم و فناوری روزنامه راه مردم (۱۳۸۴-۱۳۸۳)، دبیر صفحات اقتصاد بین‌الملل و فناوری اطلاعات در هفته‌نامه اقتصاد و مردم (۱۳۸۵)، خبرنگار و مترجم بخش علم و فناوری در خبرگزاری مهر (از ۱۳۸۶ تا ۱۳۹۱)، فعالیت در ماهنامه و فصلنامه همشهری اقتصاد از سال ۱۳۹۰، مترجم شفاهی زبان ایتالیایی در آژانس‌های زیر نظر اداره رسانه‌های خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از سال ۱۳۹۰، فعالیت در رادیو ایتالیایی معاونت برون‌مرزی صدا و سیما تا سال ۱۳۹۲، نویسنده کارشناس برنامه تخصصی "فتوحات علمی ایران" در رادیو ایتالیایی، نویسنده، پژوهشگر و کارشناس خبری برنامه دیالوگ رادیو نمایش تا سال ۱۳۹۲، عضو تحریریه ماهنامه نجوم از سال ۱۳۹۳، کارشناس برنامه‌ اقتصاد حوالی فرهنگ سال ۱۳۹۴ رادیو اقتصاد،  کارشناس برنامه‌ نمودار رادیو ایران ۱۳۹۴-۱۳۹۵ و دبیرتحریریه ماهنامه دانشمند از ۱۳۹۴