موقعیت دراماتیک اول: لابه

نوشته شده توسط ویکتوریا لین اشمیت

موقعیت دراماتیک اول متشکل از عوامل متقاضی، ستمگر و قدرت قانونی است که به اقتضای داستان می‌تواند در قالب پیرنگ اصلی، پیرنگ فرعی یا پیشامد به کار رود. دروازه نهم (رومن پولانسکی) و ایلیاد (هومر) دو نمونه از آثاری هستند که از «لابه» استفاده کرده‌اند.

 

موقعیت دراماتیک اول: لابه

هرچه بیشتر به نیروهای خارج از وجودتان وابسته باشید، بیشتر تحت تسلط آن‌ها قرار می‌گیرید.
ـ هارولد شرمن

لابه به معنای التماس، درخواست، خواهش، طلب، استدعا، تقاضا، دعوت، طلب ملتمسانه، استغاثه، دادخواهی، ستایش یا تعظیم چیزی یا کسی برای کمک یا مساعدت است.

 

در حالی که لابه در زندگی واقعی اقدام برای درخواست کمک است، در درام به ستمگر، متقاضی (مستدعی) و قدرت قانونی نیاز دارد.

ستمگر در برابر هدف متقاضی که دریافت کمک است، همچون مانع عمل می‌کند. او در تقابل مستقیم با نیازهای متقاضی است.

قدرت قانونی با وادار کردن ستمگر به کمک (موقت) یا مجاز کردن وی به امتناع از کمک، کشمکش را [به موقعیت] اضافه می‌کند.

لابه به عنوان تمهیدی در نگارش، فرصت فوق‌العاده‌ای را فراهم می‌کند تا شخصیت به همراه مفاهیم قدرت و صاحب اختیار بودن مورد کنکاش واقع شوند.

اول از هر چیز، شخصیت در موقعیت خطیری قرار می‌گیرد که در آن به کمک خارجی نیاز دارد. نحوه واکنش او به موقعیت خویش و اینکه به او کمک می‌شود یا نه، درباره او و آنچه برایش مهم است چیزهای زیادی را نشان خواهد داد. هرکسی بی‌اهمیت به آنچه که در پیرامون او می‌گذرد، در هر لحظه از زندگی این انتخاب را دارد که شاد یا خشمگین باشد.

در ثانی، شخصیتی که قدرت کمک به او را دارد می‌تواند به انتخاب خودش آن قدرت را در راه‌های مختلفی به کار بگیرد. این فرصت بسیار خوبی را فراهم می‌کند تا درونمایه یا پیامی پرمایه را در باب سوء استفاده از قدرت، نظارت و صاحب اختیار بودن پروراند.

 

متقاضی

متقاضیان بر اساس موقعیت‌شان ـ نیاز یا درماندگی، خرافه یا ترس، و تنبلی یا رخوت ـ بر سه دسته کلی‌ هستند:

نیاز یا درماندگی به این معناست که متقاضی به کمک یک منبع خارجی نیاز دارد و احتمالا نمی‌تواند به تنهایی موقعیت خود را سامان دهد. علت آن می‌تواند معیارهای اجتماعی باشد، از قبیل اینکه زنان در مجامع خاص اجازه کار یا تحصیل ندارند. آن‌ها از آموزشی که برای کمک به خود نیاز دارند بی‌بهره خواهند بود. شخصیت آدا مونرو را در کوهستان سرد در نظر بگیرید. او در مزرعه زندگی می‌کرد و با این حال داشت از گرسنگی می‌مرد. چون اصلا یاد نگرفته بود که چطور محصول بکارد یا یک مزرعه را اداره کند.

خرافه یا ترس به این معناست که متقاضی قویا باور دارد که اگر طلب کمک یا موهبت نکند مطمئنا ناکام خواهد شد. یک نمونه آن می‌تواند شخصیتی از دل اساطیر باشد که پیش از عزیمت به نبرد به خدایان متوسل می‌شود. چشم‌‌پوشی از چنین کاری در نظر او قطعا به معنای شکست است.

تنبلی یا رخوت زمانی نقش‌آفرینی می‌کند که شخص احتمالا بتواند به خود کمک کند اما این را نمی‌خواهد. او احتمالا از تغییر واهمه دارد یا گزینه‌های مقابلش را دون شأن خود می‌داند. یک نمونه آن می‌تواند شخصیتی باشد که برای طلب پول نزد والدینش می‌رود، آن هم زمانی که قادر به کار کردن است اما شغل‌های موجود را دوست ندارد.

 

ستمگر

ستمگر معمولاً برای القای ترس در دادخواه، قدرت خویش را به کار می‌گیرد. در غیراین‌صورت، درخواست کمک از ستمگر کار ساده‌ای خواهد بود.

طبق گفته دکتر کریستوفر ال. هفنر در AllPsych ستمگر عموما پنج نوع قدرت را در دسترس خود دارد:

قدرت سرکوب‌گرانه، قدرت مجازات کردن است. بنا بر گفته‌ها والدین قدرت سرکوبگرانه دارند زیرا می‌توانند فرزندان خود را تنبیه کنند، برای مثال؛ رؤسا قدرت سرکوب‌گرانه دارند زیرا می‌توانند یک کارمند را اخراج یا یک کارمند را به کار نامطبوعی بگمارند.

قدرت پاداش‌دهنده تقریباً در نقطه مقابل قرار دارد: قدرت اعطای پاداش است. از این نظر، والدین و رؤسا و همچنین خیلی از افراد دیگری که در زندگی ما حضور دارند دارای این قدرت هستند.

قدرت مشروع به قدرتی اشاره دارد که از سوی متصدیان امور اعطا شده، مثل قدرتی که یک افسر پلیس به واسطه حکومت محلی یا ایالتی دارد یا قدرت یک استاد به خاطر قوانین کالج یا دانشگاه.

قدرت کارشناسانه حاصل تجربه یا تحصیل است. افرادی که از دانش بیشتری برخوردارند در موقعیت‌هایی که آن دانش اهمیت پیدا می‌کند اغلب دارای قدرت بیشتری هستند. برای نمونه، در یک موقعیت درمانی اضطراری، پزشک نسبت به لوله‌کش قدرت بیشتری دارد. اما زمانی که لوله‌های آب می‌ترکد و خانه را آب برمی‌دارد، کسی پزشک را فرانمی‌خواند.

قدرت مرجع به تحسین یا احترام اشاره دارد. وقتی اشخاص را به خاطر دستاوردها، نگرش‌ها یا سایر خصایل شخصی‌شان به دیده تحسین می‌نگریم، گرایش به این داریم که به آن‌ها نسبت به خود قدرت بیشتری بدهیم. تصور کنید که قهرمان یا ستاره سینمایی محبوب‌تان از شما بخواهد کاری انجام دهید؛ به احتمال خیلی زیاد به خاطر تحسین یا احترام این درخواست را اجابت می‌کنید.

یک نوع قدرت دیگر هم وجود دارد که می‌خواهم به آن اشاره کنم و آن قدرت عفو است که می‌تواند ذیل قدرت پاداش‌دهنده قرار بگیرد. شاید متقاضی درخواست عفو کند، که این امر ستمگر را به لحاظ احساسی کاملا بر او مسلط می‌کند.

ستمگر می‌تواند یکی یا همه این قدرت‌ها را در اختیار داشته باشد تا علیه متقاضی به کار بگیرد.

 

قدرت قانونی

قدرت قانونی معمولاً کسی است که قدرت و اراده استفاده از آن را دارد. اینکه او کمک کند یا گزند برساند صرفا به خودش بستگی دارد. قدرت هویت این شخص است و او برای اعمال آن زندگی می‌کند. او شاید قاضی، پلیس، والد، معلم، رئیس، یا کسی باشد که "مافوق" دیگری است.

قدرت قانونی می‌تواند گروهی از اشخاص را نیز شامل شود. این افراد همگی برنامه کاری دارند و اغلب برای وضع قوانین یا بحث درباره عقایدشان دور هم جمع می‌شوند. بعد، بر اساس استانداردهایشان درباره دیگران قضاوت می‌کنند. در بعضی موارد، این گروه چنان وسیع می‌شود که تقریبا کل جامعه را در بر می‌گیرد. در این حالت قدرت قانونی، رسوم و سنت‌های اجتماعی مطلقی است که باید به آن وفادار ماند.

دوستم که از من بزرگ‌تر است یک‌بار برایم تعریف کرد، ”مجبور بودیم برای شام لباس رسمی به تن کنیم و این‌طور نبود که زن‌ها شلوار راحتی بپوشند. اجازه چنین کاری را نداشتند.“ (تیپ شخصیت‌ها و قصه‌هایی که صرفا به واسطه صحبت با بزرگ‌ترهای خانواده می‌توانید خلق کنید شما را متعجب می‌کند!)

لابه چه به صورت پیرنگ اصلی مورد استفاده قرار بگیرد، چه به صورت پیرنگ فرعی یا پیشامد، ارکان شروع، میان و پایان یکسان هستند:

 

شروع: متقاضی که روزگار نامساعدی دارد، از ستمگر کمک می‌خواهد.

  • آیا با درخواست کمک خوار و خفیف می‌شود؟
  • آیا فکر می‌کند که حق دارد درخواست کمک کند؟
  • آیا شخص دیگری او را مجبور به درخواست کمک کرده؟
  • آیا واقعا به کمک نیاز دارد؟
  • موقعیت او تا چه حد وخیم است؟
  • آیا برای یاری شخص دیگری درخواست کمک می‌کند؟
  • آیا ستمگر و قدرت قانونی معرفی شده‌اند؟

میان: متقاضی از کمک برخوردار می‌شود یا جواب رد می‌گیرد و لذا واکنش نشان می‌دهد.  

  • آیا اگر دست کمک به سویش دراز می‌شود، نقش قربانی را ایفا کرده و کمک برای تغییر موقعیتش را نمی‌پذیرد؟ یا نقش فعالی را ایفا می‌کند و طی همکاری با منجی خود یاد می‌گیرد چگونه به خود کمک کند؟
  • آیا شخصی به جز ستمگر به او کمک می‌کند؟ (پس حالا جورپیشه با دو نفر سروکار دارد.)
  • آیا اگر دست کمک به سوی متقاضی دراز نمی‌شود، او نقش قربانی را ایفا کرده و سر از موقعیت بدتری درمی‌آورد؟ یا اینکه تمام توانایی‌ها و امکاناتش را به کار می‌گیرد و به خودش کمک می‌کند؟ (معمولا اگر به متقاضی کمک نشود، او سرانجام فاجعه‌آمیزی در این موقعیت خواهد داشت.)
  • آیا متقاضی نگرش مثبتی به موقعیت خود دارد؟ این همان چیزی است که به او امکان می‌دهد بی‌اهمیت به اتفاقاتی که می‌افتد مصمم به کارش ادامه دهد. یا اینکه به موقعیت خود بدبین است؟
  • توانایی و استقامت او از کجا ریشه می‌گیرد؟ شاید زندگی‌نامه شخصیت کمک کند تا روشن شود او در چه مقطعی از زندگی خود دارای عزم راسخ می‌شود.
  • آیا قدرت قانونی به آنچه که در اینجا اتفاق می‌افتد علاقه‌ای نشان می‌دهد؟ یا احساس می‌کند وظیفه خود را انجام داده است؟

پایان: متقاضی با واکنش‌های خود به رویدادها، سرنوشت خویش را تعیین می‌کند.

  • از آنجا که متقاضی برای کمک شدیدا وابسته به نیروهای خارجی است، تحت اختیار آن‌ها قرار دارد. اگر او بتواند قدری بدون کمک به کار خود ادامه دهد، شاید قادر شود تراژدی پیش رو را تغییر دهد. تنها چیزی که هر شخص در زندگی اختیارش را در دست دارد، واکنش‌هایی است که به اتفاقات نشان می‌دهد.
  • آیا متقاضی به خاطر لابه‌اش در وضعیت بهتری قرار دارد؟ چگونه رشد کرده است؟
  • آیا ستمگر درسی آموخته است؟
  • آیا قدرت قانونی به آنچه برای متقاضی رخ داده اهمیت می‌دهد؟
  • مقصود و منظور اصلی داستان چیست؟

 

نمونه‌ها

ایلیاد، هومر

لابه به صورت پیشامد به کار رفته است ـ پریام شاه تروآ از آشیل درخواست می‌کند جسد پسرش را به او برگرداند تا به طرز شایسته‌ای تدفین شود

دروازه نهم، رومن پولانسکی

لابه به صورت پیرنگ فرعی به کار رفته است ـ فرد متمولی که کلکسیونر کتاب است جانی دپ را استخدام می‌کند تا کتابی را بیابد که به آن فرد امکان خواهد داد برای لابه به شیطان جهت کسب جاودانگی اطلاعات لازم را استخراج کند.

 ترجمه: بابک حجازی

 

درباره

ویکتوریا لین اشمیت نویسنده کتاب‌های پرطرفدار ۴۵ شخصیت اصلی: مدل‌های اسطوره‌ای برای خلق شخصیت‌های اریژینال، معمار ساختار داستان، و نوشتن کتاب در یک ماه است. او فارغ‌التحصیل رشته سینما در دانشگاه UCLA و فوق‌ لیسانس فیلمنامه نویسی در دانشگاه لویوتا مری‌مونت و دارای مدرک دکترا در رشتۀ روانشناسی است. او در دانشگاه‌های مختلفی از جمله دانشگاه Tiffin به تدریس مشغول است. او را در توییتر دنبال کنید: https://twitter.com/VicLynnSchmidt