شش کشمکش

نوشته شده توسط ویکتوریا لین اشمیت

اگر قرار است کسی زنده باشد، کشمکش منبع هرگونه رشد و یک ضرورت محض است.

ـ جین میلر

اکنون که خط سیر دراماتیک داستان‌تان را شناخته‌اید و اعم از اینکه بخواهید قهرمان‌تان موفق یا ناکام شود، آماده‌اید تا کشمکش‌هایی را انتخاب کنید که می‌خواهید آنها را به کار ببرید تا داستان‌تان را دراماتیک‌تر و سرگرم‌کننده‌تر کنید.

بیشتر نویسندگان در حفظ حرکت پردۀ دوم داستان‌شان مشکلات زیادی دارند. کشمکش در این مورد واقعاً می‌تواند به شما کمک کند چون معمولاً نیاز قهرمان به غلبه بر کشمکش و شیوه‌های پرداختن وی به آن است که داستان را جلو می‌برد. و این چیزی است که پردۀ دوم راجع به آن است.

کوئیسی گرانت در TakingITGlobal.org می‌گوید:

 

کشمکش جنبۀ اجتناب‌پذیر و فراگیر زندگی انسان است ... گاهی خشونت فیزیکی است، که یعنی، با مشت، اسلحه، یا بمب نشان داده می‌شود. با این حال، کشمکش بیشتر در ذهن وجود دارد و با واژگان بیان می‌شود. کشمکش می‌تواند به طور ناگهانی فوران کند یا می‌تواند سال‌ها یا حتی طی چند نسل آتش زیر خاکستر باشد.

کشمکش آثار مثبت و منفی دارد. اگرچه کشمکش عموماً با جنگ تداعی می‌شود و به طور کلی آن را مخرب، ناخوشایند و نامطلوب می‌نگرند، می‌تواند چیز خوبی نیز باشد. کشمکش می‌تواند ایده‌های تازه‌ای را ترویج کند، درک بهتری را موجب شود، روابط شخصی را تقویت کند، به روند رشد شتاب دهد، و راه‌حل‌های مؤثرتری را برای مشکلات فراهم کند.

 مواردی که در پی می‌آیند شش نوع کشمکش هستند که می‌توانند در داستان‌ها به کار روند.

 

کشمکش رابطه‌ای

این کشمکش انسان علیه انسان است. دو شخصیت، معمولاً پروتاگونیست و آنتاگونیست، بر سر اهداف خاص و مشترک با یکدیگر رقابت می‌کنند یا دچار اختلاف می‌شوند. فقط یکی از آن‌ها می‌تواند به هدفش برسد زیرا هر هدف مستلزم آن است که دیگری به هدف خود نرسد. برخی مثال‌ها شامل این موارد هستند:

  • قهرمان می‌خواهد موفق شود و هدف بدنهاد این است که شکست او را ببیند.
  • قهرمان می‌خواهد املاکی را بخرد اما بدنهاد نیر می‌خواهد آن را بخرد.
  • قهرمان و بدنهاد می‌خواهند با زن یکسانی ازدواج کنند.
  • قهرمان می‌خواهد زندگی خود را تغییر دهد و اعتیاد خود به الکل را ترک کند و بدنهاد نمی‌خواهد او تغییر کند.

 

کشمکش موقعیتی

این کشمکش انسان علیه طبیعت/زیست‌بوم است. شخصیت‌ها درباره‌ی نحوۀ پرداختن به یک موقعیت طبیعی یا زیست‌محیطی با هم مخالفند. این کشمکش معمولاً تا حدی زندگی را تهدید می‌کند و قهرمان باید برای غلبه بر آن توانایی درونی خویش را بیابد. برخی مثال‌ها شامل این موارد هستند:

  • قهرمان می‌خواهد برود تا کمک بگیرد اما بقیه می‌خواهند منتظر رسیدن کمک بمانند.
  • بقیه می‌خواهند در را باز کنند تا بگریزند اما قهرمان آنها را متوقف می‌کند زیرا در گرم است و شاید پشت آن آتش باشد.
  • یک موج‌سوار در حال غرق شدن است و شخصیت‌ها می‌ترسند او را نجات دهند زیرا کوسه‌ها او را احاطه کرده‌اند.
  • گردباد دارد می‌آید و شخصیت‌ها درباره‌ی اینکه چه کار کنند با هم بحث می‌کنند. شاید شخصی خودخواه فقط نگران دارایی‌های خود باشد.

 

کشمکش درونی

این کشمکش انسان علیه خویشتن خویش است. قهرمان به خود یا هدف خویش اطمینان ندارد. او درگیری ذهنی ناشی از تأثیرات متضاد درونی را متحمل می‌شود. برخی مثال‌ها شامل این موارد هستند:

  • او شاید نوعی ضعف ادراکی دارد که وی را عقب نگه می‌دارد.
  • او شاید از تربیتی مذهبی برخوردار بوده که باعث می‌شود در مورد هر کاری که انجام می‌دهد احساس گناه کند.
  • او شاید نداند که چه کار کند. او از ارزش‌های واقعی و باورهای اخلاقی خود آگاه نیست.
  • او شاید زمانی بتواند برای خود تصمیم مهمی بگیرد که دیگر برای این کار خیلی دیر شده باشد.

 

کشمکش غیرعادی

این کشمکش انسان علیه تکنولوژی/محدودۀ امکانات است. وقتی قهرمان از محدودۀ چیزهای امکان‌پذیر فراتر می‌رود باید عواقب اعمالش را در نظر بگیرد. برخی مثال‌ها شامل این موارد هستند:

  • او شاید مثل دکتر فرانکشتاین با مرگ و زندگی بازی کند.
  • او شاید مثل نئو در ماتریکس تحت کنترل تکنولوژی درآمده و نمی‌داند که دنیای واقعی کجا شروع می‌شود و کجا پایان می‌یابد.
  • شاید مثل ٢٠٠١: یک اودیسه‌ی فضایی، کامپیوتر کنترل همه چیز را به دست گرفته باشد.

 

کشمکش کیهانی

این کشمکش انسان علیه تقدیر/سرنوشت/خدا است. دکتر لیندا سیگر، تحلیلگر فیلمنامه و نویسنده‌ی سرشناس می‌گوید:

کشمکش کیهانی بین شخصیت و نیرویی فوق طبیعی روی می‌دهد. برای اینکه این کشمکش رشد کند، لازم است ببینیم که شخصیت مشکلاتش را با یک نیروی نامرئی روی انسانی فرافکنی می‌کند که اتفاقاً مزاحم اوست.

برخی مثال‌ها شامل این موارد هستند:

  • قهرمان از دست خدا خشمگین است زیرا اجازه داده بچه‌ی او بمیرد.
  • قهرمان می‌ترسد با نبرد نهایی روبرو شود، زیرا می‌داند سرنوشت او این است که در آن بمیرد.
  • قهرمان از کارت‌هایی که در قمار زندگی سهمش بوده خشمگین است،‌ و مدتی نقش قربانی را بازی می‌کند.

 

کشمکش اجتماعی

این کشمکش انسان علیه گروه است. قهرمان با گروهی از اشخاص مشکل دارد. آن‌ها شاید گروهی مذهبی، یک مؤسسه، بیمارستان، یا باشگاه کتاب‌خوان‌ها باشند. لزومی ندارد که همۀ افراد این گروه دیده شوند؛ اگر لازم بود می‌توانید یک نفر را به نمایندگی از کل گروه نشان دهید. قهرمان شاید تلاش کند اعضای گروه را به جان هم بیندازد، یا شاید او در سروکار داشتن با افرادی که با او فرق دارند چیزی راجع به خودش بیاموزد.

ویلف اچ. راتزبورگ درباره‌ی کشمکش گروهی می‌گوید:

کشمکش گروهی مخرب نیرو و توان را از وظیفۀ اصلی منحرف می‌کند، باورهای اخلاقی را از بین می‌برد، اختلاف‌ها را عمیق‌تر می‌کند، جلوی همکاری را می‌گیرد، موجب رفتار غیرمسئولانه می‌شود، بدگمانی و بی‌اعتمادی ایجاد می‌کند، و ابتکار را کاهش می‌دهد. کشمکش گروهی سازنده به طریقی مقابله‌گرانه موضوعی را باز می‌کند، شفافیت موضوع‌ را بیشتر می‌کند، کیفیت حل مسأله را ارتقا می‌دهد، مشارکت را بالا می‌برد، خودانگیختگی بیشتری را در ارتباطات فراهم می‌کند، رشد را آغاز می‌کند، وقتی به طرز خلاقانه‌ای برطرف شود روابط را استحکام می‌بخشد، و به افزایش ابتکار کمک می‌کند.

برخی مثال‌ها شامل این موارد هستند:

  • قهرمان شاید به اطلاعات و منابع گروه خاصی نیاز دارد که زیاد از آن خوشش نمی‌آید.
  • گروه شاید از قهرمان یا آنچه او از آن حمایت می‌کند خوشش نیاید به همین خاطر تعمداً موانعی سر راه او قرار می‌دهد.
  • قهرمان احتمالاً مجبور می‌شود با گروهی سروکار داشته باشد که قبلاً قضاوت اشتباهی در موردشان داشته است.

 

کشمکش

 

کشمکش ضرورتاً بر پایۀ درک شخصیت است تا بر واقعیت، و بر مبنای احساسات شخصیت است تا بر حقایق. اگر شخصیتی به کشمکش موجود در زندگی خود رویکردی آرام و متعادل داشته باشد، روی صفحه هیچ کشمکشی وجود نخواهد داشت. این درک شخصیت از رویداد کشمکش‌برانگیز است که کشمکش را ایجاد می‌کند و به آن زندگی می‌بخشد.

حتی اگر موقعیتی امکان بالقوۀ کشمکش را ایجاد کند، مثل گیر افتادن در یک کشتی در حال غرق، این نحوۀ درک شخصیت از آن رویداد است که کشمکش را به ثمر می‌رساند.

اگر بنا باشد که شخصیت بگوید: “وای، نگاه کن، کشتی دارد غرق می‌شود، اما مطمئنم که همه چیز خوب پیش خواهد رفت، چون هنوز زمان مردن من فرا نرسیده.” و این را جدی بگوید، کشمکش چندانی در داستان وجود نخواهد داشت.

حال اگر او تک و تنها در آن کشتی گیر می‌افتاد و از آب یا تنها بودن ترس شدیدی داشت، کشمکش درونی روی می‌داد. یا اینکه شاید به همراه اشخاصی که زیاد از آنها خوشش نمی‌آید در آن کشتی گیر می‌افتاد، و کشمکش اجتماعی روی می‌داد. یا اگر کوسه‌ها سر می‌رسیدند و همه را به وحشت می‌انداختند، در این صورت کشمکشی موقعیتی روی می‌داد.

 

انتخاب کشمکش

 

وقتی که از خط سیر دراماتیک خود آگاه شدید، بعد می‌توانید کشمکشی را انتخاب کنید که می‌خواهید در سراسر داستان به طور گسترده از آن استفاده کنید. کشمکش‌ها درونمایه را حفظ و آن را تقویت می‌کنند. کشمکش‌ها شش مورد هستند:

۱. کشمکش رابطه‌ای

۲. کشمکش موقعیتی

۳. کشمکش درونی

۴. کشمکش غیرعادی

۵. کشمکش کیهانی

۶. کشمکش اجتماعی

کشمکش، در ذات خویش، تقابل نیروهایی است که در خدمت پیش بردن پیرنگ هستند. این می‌تواند میان اشخاص، درباره‌ی عقاید، یا ناشی از شرایط طبیعی یا مصنوع انسان باشد. در بعضی داستان‌ها و حتی صحنه‌های مجزا، چند نوع کشمکش مختلف حضوری هم‌زمان دارند:

شاید مرد جوانی می‌خواهد خانواده‌ی خود را ترک کند و آن‌ها به همین خاطر از دست او خشمگین هستند (کشمکش رابطه‌ای). او آشفته است چون به خاطر تصمیم خود احساس گناه می‌کند (کشمکش درونی). او می‌خواهد با دوست دختر خود زندگی کند اما جامعه‌ای که او در آن زندگی می‌کند از چنین چیزی رویگردان است (کشمکش اجتماعی) و همچنین دینی که او بدان باور دارد (کشمکش کیهانی).

 

کشمکش های متعدد

 

همان‌طور که در بخش «چگونه از این کتاب استفاده کنید» در صفحه چهار به طور مختصر شرح آن رفت، داستان‌ها و صحنه‌های زیادی شاید به طور هم‌زمان کشمکش‌های متعددی را به کار بگیرند. این بدان دلیل روی نمی‌دهد که نویسنده بر مشکلات شخصیت افزوده است، بلکه به این خاطر است که مشکل اصلی داستان یا صحنه فی‌نفسه به طور هم‌زمان کشمکش‌های زیادی را ایجاد می‌کند.

مثالی که قبلاً ذکر شد مرد جوانی بود که خانۀ پدری را ترک می‌کند. مشکل او این است که می‌خواهد با دوست دختر خود زندگی کند. این مشکل اصلی این صحنه است و موجب کشمکش رابطه‌ای میان او و خانواده‌اش می‌شود. از آنجا که نویسنده قبلاً در یک پیرنگ فرعی به باورهای مذهبی مرد جوان پرداخته است و اینکه چگونه زندگی مشترک بدون ازدواج گناه محسوب می‌شود، کشمکش کیهانی نیز خلق شده است. وقتی مادر مرد جوان می‌گرید و اظهار می‌کند که چقدر در خانه به کمک او نیاز دارد، کشمکش درونی ناشی از مقصر دانستن خود نیز نمایان می‌شود. مشکل اصلی برای شخصیت اصلی سه نوع کشمکش ایجاد کرده است.

البته می‌توانید برای این شخصیت به طور هم‌زمان مشکلات متعددی ایجاد کنید، که هر کدام کشمکش متفاوتی را برای او به وجود می‌آورد، اما این کار می‌تواند حدت و درام موجود در صحنه را از هم بپاشاند. بهتر آن است که در آن واحد روی کشمکشی که مربوط به یک مشکل است تمرکز کنید تا اینکه خواننده را هم‌زمان به مسیرهای زیادی نکشانید.

پرسش‌هایی که هنگام انتخاب کشمکش‌ها باید ملاحظه شوند:

  • می‌خواهید در داستان‌تان به کدام نوع کشمکش اهمیت دهید؟ (می‌توانید بیش از یک کشمکش داشته باشید.)
  • آیا می‌خواهید به عقب بازگردید و خط سیر دراماتیک‌تان را تغییر دهید تا با کشمکشی متفاوت متناسب شود؟
  • چند شخصیت دیگر در این داستان، کشمکش را تجربه خواهند کرد؟ آیا آن‌ها پیرنگ‌های فرعی خاص خود را دارند؟
  • چگونه نیاز شخصیت به غلبه بر کشمکش را نشان خواهید داد؟
  • شیوۀ اصلی شخصیت برای غلبه بر کشمکش چیست؟ آیا او مهارت‌ها، ارتباطات، منابع یا دوستان خاصی دارد؟
  • آیا معشوق قهرمان در پیرنگی فرعی برای او منشأ کشمکش رابطه‌ای خواهد بود؟ آیا می‌توانید سر چیزی میان آن‌ها اختلاف بیندازید؟

 

ترجمه: بابک حجازی

درباره

ویکتوریا لین اشمیت نویسنده کتاب‌های پرطرفدار ۴۵ شخصیت اصلی: مدل‌های اسطوره‌ای برای خلق شخصیت‌های اریژینال، معمار ساختار داستان، و نوشتن کتاب در یک ماه است. او فارغ‌التحصیل رشته سینما در دانشگاه UCLA و فوق‌ لیسانس فیلمنامه نویسی در دانشگاه لویوتا مری‌مونت و دارای مدرک دکترا در رشتۀ روانشناسی است. او در دانشگاه‌های مختلفی از جمله دانشگاه Tiffin به تدریس مشغول است. او را در توییتر دنبال کنید: https://twitter.com/VicLynnSchmidt