کهن‌الگوی قهرمان

نوشته شده توسط کریستوفر وولگر

واژۀ قهرمان یونانی است و در مفهوم "حفاظت و خدمت" ریشه دارد (که دست بر قضا شعار ادارۀ پلیس لس‌آنجلس است). قهرمان کسی است که از روی اراده و خواستۀ خویش به خاطر دیگران نیازهایش را زیرپا می‌گذارد، همانند شبانی که برای حفاظت و خدمت به رمه‌اش از جان خویش مایه می‌گذارد. در اصل مفهوم قهرمان با از خود گذشتگی در ارتباط است. (توجه کنید که من واژۀ قهرمان را برای توصیف شخصیت محوری یا پروتاگونیست و فارغ از نوع جنسیت آن به کار می‌برم.)

 

خداوند به ما مأموریت داده است.

ـ از فیلمنامۀ برادران بلوز
نوشتۀ دن ایکروید و جان لندیس

 

واژۀ قهرمان یونانی است و در مفهوم "حفاظت و خدمت" ریشه دارد (که دست بر قضا شعار ادارۀ پلیس لس‌آنجلس است). قهرمان کسی است که از روی اراده و خواستۀ خویش به خاطر دیگران نیازهایش را زیرپا می‌گذارد، همانند شبانی که برای حفاظت و خدمت به رمه‌اش از جان خویش مایه می‌گذارد. در اصل مفهوم قهرمان با از خود گذشتگی در ارتباط است. (توجه کنید که من واژۀ قهرمان را برای توصیف شخصیت محوری یا پروتاگونیست و فارغ از نوع جنسیت آن به کار می‌برم.)

 

کارکرد روانشناختی

در اصطلاحات روانشناختی، کهن‌الگوی قهرمان نمایانگر آن چیزی است که به تعبیر فروید اگو نام دارد ـ آن بخشی از شخصیت که از مادر جداست و خود را متمایز از باقی نوع بشر در نظر می‌گیرد. در نهایت امر، قهرمان کسی است که قادر است ورای محدودیت‌ها و خیالات اگو برود، اما در شروع کار همۀ قهرمان‌ها اگو هستند: من،  یگانۀ بی‌همتا، آن هویت و شخصیتی که فکر می‌کند از باقی گروه جداست. سفر بسیاری از قهرمان‌ها داستان همان جدایی از خانواده یا قبیله است، و معادل با حس جدایی از مادر در کودک.

کهن‌الگوی قهرمان نمایانگر جستجوی اگو برای یافتن هویت و یگانگی است. در روند تکامل، همۀ ما انسان‌ها قهرمان‌هایی هستیم که با نگهبان‌ها، هیولاها و یاورهایی در درون خود روبه‌رو می‌شویم. طی جستجویی طولانی و کاوش ذهن خود، معلم‌ها، راهنماها، اهریمن‌ها، ارباب انواع، همدم‌ها، خدمتکارها، بلاگردان‌ها، هیولاها، اغواگرها، خائن‌ها و هم‌پیمان‌ها را به مثابه وجوهی از خصلت‌های خود و شخصیت‌های درون رویاهایمان می‌یابیم. تمام شخصیت‌های منفی، حقه‌بازها، عشاق، دوستان، و حریفان قهرمان را می‌تواتیم در ضمیر خویش بیابیم. تکلیف روانشناختی‌ای که همه با آن روبه‌رو می‌شویم این است که تمام این بخش‌های مجزا را در موجودیت واحد، کامل و متوازنی گرد آوریم. اگو، قهرمانی که تصور می‌کند از تمام این بخش‌های وجودش جداست، باید آن‌ها را در هم آمیزد تا تبدیل به «خود [۱]» شود.

 

کارکردهای دراماتیک

 

همذات‌پنداری مخاطب

مقصود دراماتیک قهرمان این است که پنجره‌ای رو به داستان را در اختیار مخاطب بگذارد. هر شخصی که داستانی را بشنود یا نمایش یا فیلمی را تماشا کند، در مراحل اولیۀ داستان ترغیب می‌شود تا با قهرمان همذات‌پنداری کند، با او یکی شود و دنیای داستان را از دید او مشاهده کند. قصه‌گوها این کار را با تخصیص ترکیبی از صفات و آمیزه‌ای از خصلت‌های جهانشمول و یکتا به قهرمان انجام می‌دهند.

قهرمانان صفاتی دارند که ما می‌توانیم با آن‌ها همذات‌پنداری کنیم و درون خود بر این صفات وقوف یابیم. آن‌ها با محرک‌های جهانشمول به حرکت درمی‌آیند که ما همگی می‌توانیم درک‌شان کنیم: میل به مورد علاقه و درک واقع شدن، موفق شدن، زنده ماندن، آزاد شدن، انتقام گرفتن، اصلاح اشتباهات، یا طلب ابراز وجود.

قصه‌ها ما را ترغیب می‌کنند تا در طول این تجربه بخشی از هویت فردی خود را خرج قهرمان کنیم. به تعبیری، برای مدتی در جای قهرمان قرار می‌گیریم. خود را در ذهن و روان قهرمان مجسم می‌کنیم، و دنیا را از طریق چشمان او می‌بینیم. قهرمان‌ها به صفات قابل تحسینی نیاز دارند تا اینکه ما بخواهیم آن‌ها را دوست بداریم. ما می‌خواهیم اعتماد به نفس کاترین هپبورن، وقار فرد آستر، ظرافت طبع کری گرانت، و جاذبۀ جنسی مریلین مونرو را تجربه کنیم.

قهرمان‌ها می‌بایست دارای صفات، عواطف و انگیزه‌هایی جهانشمول باشند که همه در یک زمانی از زندگی خود تجربه کرده باشند: انتقام، خشم، شهوت، رقابت، اقلیم‌گرایی، میهن‌پرستی، آرمان‌گرایی، بدبینی یا نومیدی. اما قهرمان‌ها به جای مخلوقات کلیشه‌ای یا طبل‌های توخالی فاقد هرگونه نقص یا قابلیت غیرقابل پیش‌بینی بودن، بهتر است انسان‌هایی بی‌مانند باشند. آن‌ها مثل هر اثر هنری تأثیرگذار هم لازم است که جهانشمول باشند و هم دارای اصالت. هیچ کسی راجع به صفات انتزاعی و ناملموس در فرم انسانی فیلمی ببیند یا کتابی بخواند. خواهان داستان‌هایی هستیم که راجع به انسان‌های واقعی باشند. یک شخصیت واقعی، همانند یک انسان واقعی، تک خصلتی نیست بلکه ترکیب بی‌مانند صفات و محرک‌های بسیاری است که برخی از آن‌ها در تعارض با هم هستند. و هرچه این تعارض بیشتر باشد بهتر است. شخصیتی که به خاطر وفاداری به عشق و وظیفه دچار جنگ درونی است، به طور ذاتی برای مخاطب جذابیت دارد. شخصیتی که دارای ترکیب بی‌مانندی از تمایلات متضاد از قبیل اعتماد و شک یا امید و نومیدی است، واقعی‌تر و انسان‌تر به نظر می‌رسد تا شخصی که تنها یک خصلت از شخصیت انسان را به نمایش می‌گذارد.

یک قهرمان جامع‌الاطراف می‌تواند در آن واحد مصمم، سست عنصر، ملیح، فراموشکار، کم‌طاقت، و خوش بنیه اما از لحاظ عاظفی کم بنیه باشد. ترکیب خاص این صفات به مخاطب این حس را می‌دهد که قهرمان در نوع خود کم‌نظیر و شخصیتی است واقعی، و نه یک تیپ.

 

رشد

کارکرد داستانی دیگر قهرمان یادگیری یا رشد است. در ارزیابی فیلمنامه گاهی گفتن اینکه چه کسی شخصیت اصلی است یا چه کسی باید این شخصیت باشد، مشکل است. اغلب بهترین جواب این است: کسی که در مسیر داستان بیشترین یادگیری یا رشد را دارد. قهرمان‌ها بر موانع چیره می‌شوند و به اهداف دست می‌یابند، اما دانش و معرفت جدیدی را نیز کسب می‌کنند. دانش اکتسابی است که میان قهرمان و استاد، یا قهرمان و معشوق، یا حتی میان قهرمان و شخصیت منفی تداوم دارد. ما همگی معلم یکدیگر هستیم.

 

کنش

کارکرد دیگر قهرمان کنش یا کردار است. قهرمان معمولاً فعال‌ترین شخص حاصر در فیلمنامه است. اراده و میل او همان چیزی است که بیشتر داستان‌ها را جلو می‌برد. یک عیب رایج در فیلمنامه‌ها این است که قهرمان در طول داستان به طور نسبی فعال است، اما در بحرانی‌ترین لحظۀ آن منفعل می‌شود و سربزنگاه با ورود قوایی بیرونی نجات می‌یابد. در این لحظه از همه مهم‌تر این است که قهرمان می‌بایست کاملاً فعال بوده و سرنوشت خویش را در اختیار داشته باشد. قهرمان باید کنش سرنوشت‌ساز داستان را رقم بزند، کنشی که مستلزم حد اعلای ریسک یا مسئولیت‌پذیری است.

 

فداکاری

مردم عموماً قهرمان‌ها را اشخاص قوی یا شجاعی تصور می‌کنند، اما این صفات در جایگاهی پس از فداکاری که نقاب واقعی قهرمان است، قرار می‌گیرند. فداکاری یعنی قهرمان تمایل داشته باشد از چیز باارزشی، شاید حتی زندگی خودش، دست بکشد، آن هم به خاطر یک آرمان یا گروهی از مردم. فداکاری به معنای «تقدس بخشیدن» است. در روزگاران کهن مردم برای ادای دین به روح جهان، خدایان، طبیعت، و برای خشنود کردن آن نیروهای مقتدر، و تقدس بخشیدن به روند زندگی روزانه، حتی انسان‌ها را هم قربانی می‌کردند. حتی مرگ هم تقدیس و به امری مقدس تبدیل می‌شد.

 

سروکار داشتن با مرگ

در کنه هر داستان، رویارویی با مرگ وجود دارد. اگر قهرمان با مرگ واقعی روبه‌رو نشود، پس تهدید به مرگ در کار خواهد بود یا مرگی نمادین که در شکل مسابقه یا رابطه‌ای عاشقانه با احتمال بالای شکست، یا ماجرایی که قهرمان در آن شاید موفق شود (زنده بماند) یا شکست بخورد (بمیرد) ارائه می‌شود.

قهرمان‌ها به ما نشان می‌دهند که چگونه با مرگ سروکار داشته باشیم. شاید جان سالم به در ببرند و ثابت کنند که مرگ آن‌قدر هم سخت نیست. آن‌ها شاید بمیرند (چه بسا که فقط حالت نمادین داشته باشد) و از نو زاده شوند، و ثابت کنند که می‌توان پا را فراسوی مرگ گذاشت. آن‌ها شاید مرگی در خور یک قهرمان داشته باشند، و با پیشکش از روی تمایل زندگانی خویش به خاطر یک جنبش، آرمان، یا گروه پا را فراتر از مرگ بگذارند.

منش راستین قهرمانی زمانی در داستان‌ها به نمایش درمی‌آید که قهرمان‌ها خود را به دست بخت و تقدیر بسپارند و بخواهند دست به خطر بزنند که تلاش ماجراجویانۀ آن‌ها شاید به خطر، باخت، یا مرگ ختم شود. قهرمان‌ها درست مثل سربازهایی که می‌دانند با ورود به ارتش موافقت خود را برای جانفشانی در صورت درخواست کشورشان اعلام می‌کنند، از هرگونه احتمال ایثار و فداکاری استقبال به عمل می‌آورند.

تأثیرگذارترین قهرمان‌ها آن‌هایی هستند که فداکاری را تجربه می‌کنند. آن‌ها شاید در طول مسیر از شخص مورد علاقه یا دوست‌شان دست بکشند. شاید تعدادی از جایزه‌هایی را که برده‌اند بازگردانند یا آنچه را که در دنیای خاص به دست آورده‌اند با دیگران سهیم شوند. شاید به قبیله یا روستایی که سفرشان را از آنجا شروع کردند برگردند و موهبت‌ها، اکسیرها، غذا یا دانشی را به همراه خود بیاورند تا بقیۀ گروه را در آن سهیم سازند. قهرمان‌های فرهنگی بزرگی چون مارتین لوتر کینگ یا گاندی در جستجوی آرمان‌هایشان زندگی خود را فدا کردند.

 

منش قهرمانی در کهن‌الگوهای دیگر

بعضی وقت‌ها کهن‌الگوی قهرمان فقط در شخصیت اصلی یا پروتاگونیستی که شجاعانه با شخصیت‌های بد می‌جنگد و پیروز می‌شود، بروز نمی‌یابد. این کهن‌الگو می‌تواند در شخصیت‌های دیگری که اعمال قهرمانانه انجام می‌دهند هم بروز یابد. شخصیتی که فاقد منش قهرمانی است، می‌تواند در اثر رشد دارای چنین منشی شود. شخصیت اصلی گونگا دین در شروع از همه جهت کهن‌الگوی دیگری است، حقه‌باز یا دلقک، اما در جد و جهد برای قهرمان بودن، و با ایثار خود به خاطر دوستانش در لحظه‌ای سرنوشت‌ساز، دارای این حق می‌شود که او را قهرمان نامید. در جنگ ستارگان، اوبی وان کنوبی در بخش اعظم داستان به طرز آشکاری کهن‌الگوی استاد را نشان می‌دهد. هرچند، او مثل یک قهرمان عمل می‌کند و وقتی خود را فدا می‌کند تا به لوک مجال گریز از ستارۀ مرگ را بدهد، موقتاً نقاب قهرمان را بر چهره می‌زند.

اینکه شخصیتی منفی یا آنتاگونیست را در داستان داشته باشیم که به طرز غیرمنتظره‌ای صفات قهرمانانه را به نمایش بگذارد تأثیر بسیاری دارد. در ردۀ سریال‌های تلویزیونی، وقتی شخصیت نفرت‌انگیز و ارسال‌کنندۀ تاکسی به نام لویی، با بازی دنی دی‌ویتو ناگهان فاش می‌سازد که قلب رئوفی دارد یا کار شرافتمندانه‌ای انجام داده است، اپیزود جایزۀ امی را دریافت می‌کند. یک شخصیت منفی پهلوان که از جهاتی قهرمان‌گونه و از جهات دیگر نفرت‌انگیز است، می‌تواند بسیار جذاب باشد. مطلوب این است که هر شخصیت جامع‌الاطراف می‌بایست تجلی مقدار اندکی از هر کهن‌الگو باشد، زیرا کهن‌الگوها جلوه‌های بخش‌ها و قسمت‌هایی هستند که یک شخصیت کامل را می‌سازند.

 

نقص‌های شخصیت

نقص‌های جالب شخصیت را به انسان تبدیل می‌کند. ما می‌توانیم بخش‌هایی از وجود خود را در قهرمانی تشخیص دهیم که تقلا می‌کند بر شک‌های درونی، افکار اشتباه، گناه یا آسیب روانی به جای مانده از گذشته، یا ترس از آینده چیره شود. ضعف‌ها، نقصان‌ها، عادت‌های عجیب و نقاط ضعف در طرفة العینی قهرمان یا هر شخصیتی را واقعی‌تر و جذاب‌تر می‌سازند. به نظر می‌رسد که شخصیت‌ها هرچه روان بیمارتری داشته‌ باشند، مخاطب بیشتر از آن‌ها خوشش می‌آید و با آن‌ها همذات‌پنداری می‌کند.

نقص‌ها به شخصیت مقصد نیز می‌دهند ـ "منحنی شخصیت" کذایی که در آن شخصیت طی گام‌هایی از شرایط الف به شرایط ی پیش می‌رود. نقص‌ها نقطۀ شروع نقصان یا کمبودی هستند که شخصیت از آنجا می‌تواند رشد خود را شروع کند. ممکن است کاستی‌هایی در شخصیت باشند. شاید قهرمان شریک عشقی ندارد، و به دنبال "بخش گمشده‌ای" است که زندگی خود را کامل کند. در قصه‌های پریان چنین چیزی با این امر نمادپردازی می‌شود که قهرمان از دست دادن یا مرگ یکی از اعضای خانواده را تجربه کند. بسیاری از قصه‌های پریان با مرگ یکی از والدین یا ربوده شدن برادر یا خواهر شروع می‌شوند. این فقدان در واحد خانواده انرژی روانی داستان را به جریان در می‌آورد که تا زمان بازگشت تعادل به حالت اول با تشکیل خانوادۀ جدید یا پیوستگی دوبارۀ خانوادۀ قدیم از جریان نخواهد ایستاد.

در بیشتر داستان‌های مدرن، این شخصیت قهرمان است که احیا می‌شود یا یکپارچگی و انسجام خود را باز می‌یابد. بخش گمشده شاید عنصر شخصیتی شاخص از قبیل توانایی عشق ورزیدن یا اعتماد کردن باشد. قهرمان‌ها شاید مجبور شوند بر برخی مشکلات نظیر کمبود صبر یا قطعیت چیره شوند. مخاطبان دوست دارند به تماشای قهرمانی بنشینند که با مشکلات شخصیتی دست به گریبان باشند و بر آن‌ها چیره شوند. آیا ادوارد تاجر ثروتمند ولی بی‌عاطفه در فیلم زن زیبا، تحت تأثیر ویوین که دوستدار زندگی است سر شوق می‌آید و تبدیل به مرد رویاهای او می‌شود؟ آیا ویوین قدری به مناعت طبع دست می‌یابد از کار روسپی‌گری دوری می‌جوید؟ آیا کنراد، نوجوانی که در فیلم مردم عادی دارای احساس گناه است، توانایی از دست رفته‌اش برای پذیرش عشق و صمیمیت را باز می‌یابد؟

 

انواع قهرمان

قهرمان‌ها به صورت‌های متنوعی متداول هستند، و مشتمل بر قهرمانان مشتاق و بی‌میل، قهرمانان اجتماعی و گوشه‌گیر، ضدقهرمان‌ها، قهرمان‌های محزون، و قهرمان‌های کاتالیزگر. قهرمان مثل کهن‌الگوهای دیگر مفهوم تغییرپذیری است که می‌تواند انواع زیاد انرژی را منتقل سازد. شاید قهرمان‌ها با کهن‌الگوهای دیگر ترکیب شوند تا مخلوقات پیوندی و دورگه‌ای مثل قهرمان حقه‌باز را خلق کنند، یا شاید به طور موقت نقاب کهن‌الگوهای دیگر را به صورت بزنند، و تغییرشکل‌دهنده، استاد شخصی دیگر، یا حتی سایه بشوند.

اگرچه قهرمان به طور معمول به عنوان شمایل مثبتی ترسیم شده است، ولی شاید وجوه سیاه یا منفی اگو را نیز منتقل سازد. کهن‌الگوی قهرمان عموماً روح انسانی را در کرداری مثبت به نمایش می‌گذارد، ولی شاید عواقب ضعف یا بی‌رغبتی به عمل را نیز نشان دهد.

 

قهرمان‌های مشتاق و بی‌میل

گویی قهرمان‌ها بر دو دسته‌اند: یک) مشتاق، قعال، بسیار راغب، موظف به ماجراجویی، فاقد تردید، همیشه شجاعانه پیش می‌رود، خودانگیخته، یا دو) بی‌میل، پر از تردید و دودلی، منفعل، نیاز دارد نیرویی از خارج او را برانگیزد یا به درون ماجرا سوق دهد. هر دو به یک اندازه داستان‌های جذابی را خلق می‌کنند، اگرچه قهرمانی که در سراسر داستان منفعل است شاید موجب تجربۀ دراماتیک تألم‌ناپذیری شود. معمولاً برای قهرمان بی‌میل خوب است که در نقطه‌ای از داستان تغییر کند، و پس از انگیزه‌های لازمی که به او داده می‌شود دست به ماجراجویی بزند.

 

ضدقهرمان‌ها

ضدقهرمان اصطلاح حساسی است که می‌تواند باعث سردرگمی زیادی شود. به بیان ساده، ضدقهرمان سوی مقابل قهرمان نیست، بلکه نوع ویژۀ قهرمان است، کسی که می‌تواند از نقطه‌نظر جامعه قانون‌شکن یا مایۀ شر باشد، اما مخاطب با او اساساً احساس هم‌دردی می‌کند. ما با این غریبه‌ها همذات‌پنداری می‌کنیم زیرا همۀ ما قبلاً غریبی کردن را احساس کرده‌ایم.

ضدقهرمان‌ها دو نوع هستند: یک) شخصیت‌هایی که خیلی مثل قهرمان‌های سنتی رفتار می‌کنند، ولی دچار بدبینی شدید یا روحی آسیب‌دیده هستند، مثل شخصیت‌های همفری بوگارت در خواب بزرگ و کازابلانکا، یا دو) قهرمان‌های محزون، اشخاصی که مرکزیت داستان هستند و شاید دوست‌داشتنی یا تحسین‌برانگیز نباشند، و کنش‌هایشان برای ما رقت‌انگیز باشد، مثل مکبث یا صورت‌زخمی یا جون کرافورد در مامان دوست‌داشتنی.

ضدقهرمان زخم‌خورده شاید شوالیه‌ای قهرمان‌گونه در جوشنی زنگار گرفته باشد، یا گوشه‌گیری که از جامعه کنار گرفته یا جامعه او را کنار گذاشته است. این شخصیت‌ها شاید در پایان پیروز شوند و شاید همیشه همدردی مخاطب متوجه‌شان باشد، اما از نگاه جامعه آن‌ها مطرود هستند، مثل رابین هود، دزدان دریایی موذی یا قهرمانان راهزن، یا بسیاری از شخصیت‌های بوگارت. آن‌ها اغلب مردان شرافتمندی هستند که از فساد جامعه دوری می‌کنند، شاید پلیس یا سربازان سابقی باشند که دچار یأس شده و اکنون در سایۀ قانون و در مقام کارآگاه‌ خصوصی، قاچاقچی، قمارباز یا مزدور عمل می‌کنند. ما این شخصیت‌ها را دوست داریم چون متمرد هستند و طوری به جامعه و قوانین آن بی‌اعتنایی می‌کنند که ما دوست داریم چنین کنیم.  نوع دیگر این کهن‌الگو با جیمز دین در شورش بی‌دلیل و شرق بهشت تجسم انسانی یافته است، یا با مارلوم براندوی جوان، که شخصیت او در وحشی نارضایتی جدید و کاملاً متفاوت نسل جدید از قدیم را به نمایش درآورده است. بازیگرانی مثل میکی رورک، مت دیلون، و شان پن امروزه این سنت را ادامه می‌دهند.

نوع دوم ضدقهرمان بیشتر شبیه به مفهوم کلاسیک قهرمان محزون است. این‌ها قهرمان‌های با عیب و نقصی هستند که هیچ‌وقت بر شیاطین درون خود غلبه نکرده‌اند و به دست آن‌ها از پای درآمده و به نابودی کشانده شده‌اند. آن‌ها شاید جذاب باشند و صفات قابل تحسینی داشته باشند، اما در پایان پیروزی با نقص آن‌هاست. برخی ضدقهرمان‌های محزون چندان قابل تحسین نیستند، ولی ما سقوط آن‌ها را با علاقۀ مفرط تماشا می‌کنیم زیرا "بختم یارم است که در این موقعیت بد جای او نیستم." ما با تماشای نابودی شخصیت آل پاچینو در صورت‌زخمی، سیگورنی ویور به نقش دایان فاسی در تبهکاران در مه، یا شخصیت دایان کیتون در جستجوی آقای گودبار، مثل یونانیان باستانی که سقوط اودیپ را تماشا می‌کردند، عواطف‌مان تطهیر می‌شود و یاد می‌گیریم که از مشکلات و خطرات مشابه اجتناب کنیم.

 

قهرمانان گروه‌محور

در رابطه با جهت‌گیری قهرمان‌ها در جامعه باید وجه تمایز دیگری را به معرض نمایش گذاشت. انسان‌های اولیه‌ای که در دشت‌های آفریقا به شکار می‌رفتند و به جمع‌آوری [غذا‍] می‌پرداختند، اغلب قهرمان‌های گروه‌محور هستند: در ابتدای داستان، آن‌ها بخشی از جامعه هستند، و سفرشان آن‌ها را به جایی ناشناخته و دور از خانه‌شان می‌کشاند. وقتی ما برای بار اول آن‌ها را می‌بینیم، جزئی از یک طایفه، قبیله، روستا، شهر یا خانواده هستند. داستان آن‌ها جدایی از آن گروه (پردۀ اول)؛ ماجراجویی تک نفره و دور از گروه در صحرا و بیابان (پردۀ دوم)؛ و معمولاً، در پایان الحاق دوباره به گروه است (پردۀ سوم).

قهرمان‌های گروه‌محور اغلب با انتخاب میان بازگشت به دنیای عادی پردۀ اول، یا باقی ماندن در دنیای خاص پردۀ دوم روبه‌رو می‌شوند. قهرمان‌هایی که باقی ماندن در دنیای خاص را انتخاب می‌کنند در فرهنگ غربی کمیاب هستند ولی در قصه‌های کلاسیک آسیایی و هندی تا حدی رایج‌اند.

 

قهرمان‌های گوشه‌گیر

در تضاد با قهرمان گروه‌محور، قهرمان گوشه‌گیر وسترن قرار دارد، مثل شین، مرد بی‌نام کلینت ایستوود، نقش اتان با بازی جان وین در جویندگان، یا رنجر تنها. با این نوع قهرمان، داستان‌ها با قهرمان‌هایی شروع می‌شوند که از جامعه جدا هستند. داستان‌هایی که از این نوع قهرمان بهره می‌برند، با دوری گزیدن قهرمان از جامعه آغاز می‌شوند. محل زیست معمول آن‌ها صحرا و بیابان است و حال و وضع معمول‌شان انزوا و تنهایی است. سفر آن‌ها بازگشت به گروه (پردۀ اول)؛ ماجراجویی درون گروه (پردۀ دوم)؛ و بازگشت به تنهایی و انزوا در صحرا و بیابان است (پردۀ سوم). دنیای خاص برای آن‌ها قبیله یا روستاست که زمان کوتاهی از آن بازدید می‌کنند ولی همیشه در آن معذب و پریشان هستند. نمای معرکۀ جان وین در پایان جویندگان انرژی این نوع قهرمان را به طور موجز به معرض نمایش می‌گذارد. وین در قاب‌بندی این نما به صورت بیگانه‌ای در چارچوب درب کلبه به تصویر کشیده شده که از لذائذ و آسایش موجود در خانواده برای همیشه فاصله گرفته است. لزومی ندارد که این نوع قهرمان به آثار وسترن محدود شود. این قهرمان می‌تواند در فیلم‌های درام یا حادثه‌ای مورد استفادۀ مؤثری قرار بگیرد، که در آن‌ها یا کارآگاهی گوشه‌گیر وسوسه می‌شود به دل ماجراجویی بازگردد، یا شخصی زاهد یا بازنشسته برای بازگشت به جامعه فراخوانده می‌شود، یا شخصی که از لحاظ عاطفی در انزوا قرار دارد، برای بازگشت به دنیای روابط انسانی دعوت شود.

قهرمانان گوشه‌گیر همچون همتایان گروه‌محور خود، دارای حق انتخاب برای بازگشت به وضعیت اولیه (تنهایی)، یا ماندن در دنیای خاص پردۀ دوم هستند. بعضی قهرمان‌ها در شروع گوشه‌گیر هستند و در پایان به قهرمان‌های گروه‌محوری تبدیل می‌شود که انتخاب‌شان ماندن در گروه است.

 

قهرمان‌های کاتالیزگر

دستۀ بخصوصی از قهرمان‌ها برای این قانون که قهرمان شخصیتی است که باید بیشترین تغییر را متحمل شود، استثنا به حساب می‌آیند. این‌ها قهرمان‌های کاتالیزگر هستند، اشخاصی محوری که شاید قهرمانانه عمل کنند، اما زیاد تغییر نمی‌کنند زیرا کارکرد اصلی آن‌ها ایجاد تغییر و تحول در دیگران است. آن‌ها همانند یک کاتالیزگر واقعی در شیمی، بدون اینکه خودشان دچار تغییر شوند، در یک سیستم ایجاد تغییر می‌کنند.

مثال خوب در این زمینه شخصیت اکسل فولی با بازی ادی مورفی در پلیس بورلی هیلز است. در آغاز داستان شخصیت او از قبل کاملاً شکل گرفته و مشخص است. او چندان دارای منحنی شخصیت نیست زیرا جایی را ندارد که برود. او در طول داستان چیزی یاد نمی‌گیرد یا تغییر نمی‌کند، اما در تاگرت و رزوود که رفقایش در پلیس بورلی هیلز هستند موجب تغییر می‌شود. در مقایسه، آن‌ها به لطف تأثیر اکسل از افرادی خشک و پایبند مقررات به اشخاصی هشیار و ماهر در برخورد با مشکلات شهری تبدیل می‌شوند و به نسبت دارای منحنی شخصیتی قوی‌ای هستند. در واقع، اگرچه اکسل شخص محوری فیلم، رقیب اصلی شخصیت منفی، دارای بهترین دیالوگ‌ها و بیشترین زمان در فیلم است، می‌توان دلیل آورد که او قهرمان واقعی نیست، اما در این اثر نقش منتور را دارد، و این در حالی است که رزوود جوان (جاج رینهولد) عملاً قهرمان است زیرا بیشترین یادگیری را دارد.

قهرمان‌های کاتالیزگر علی‌الخصوص در داستان‌های دنباله‌دار مثل سریال‌های تلویزیونی اپیزودیک یا دنباله‌های سینمایی مفید هستند. این قهرمان‌ها مثل رنجر تنها یا سوپرمن تغییرات درونی اندکی را متحمل می‌شوند، اما عمدتاً برای کمک به دیگران وارد عمل می‌شوند یا آن‌ها را در مسیر رشدشان هدایت می‌کنند. البته اینکه هر از گاهی این شخصیت‌ها برای لحظاتی رشد و تغییر را تجربه کنند فکر خوبی است و به حفظ تازگی و باورپذیری آن‌ها کمک می‌کند.

 

جادۀ قهرمان‌ها

قهرمان‌ها نماد روح در تغییر و تحول، و نماد سفری هستند که هر شخص در طی زندگی به آن دست می‌زند. مراحل آن پیشروی که مراحل طبیعی زندگی و رشد هستند، سفر قهرمان را به وجود می‌آورند. کهن‌الگوی قهرمان برای کاوش نویسندگان و جستجوگران معنا مزرعۀ حاصلخیزی است. کتاب بیداری قهرمانان درون نوشتۀ کارول اس. پیرسون نیز مفهوم قهرمان را در کهن‌الگوهای مفید (معصوم، یتیم، شهید، سرگردان، جنگجو، مراقب، جستجوگر، عاشق، نابودگر، خالق، فرمانروا، جادوگر، حکیم، و نادان) بخش‌بندی می‌کند و پیشرفت عاطفی هر یک را ترسیم می‌کند. این کتاب برای درک روانی عمیق‌تر قهرمان در وجود متعدد خود راهنمای خوبی است. مسیرهای خاصی که قهرمانان زن طی می‌کنند در کتاب سفر مادینه قهرمان: جستجوی زن برای تکامل نوشتۀ مارین مورداک شرح داده شده‌اند.

 

ترجمه: بابک حجازی

 

___________________________________________________________________

[۱]  کهن‌الگوی خود، وحدت، یکپارچگی و هماهنگی کل شخصیت را نشان می‌دهد. از نظر یونگ، هدف نهایی زندگی، تلاش به سوی کامل شدن است. کهن‌الگوی خود شامل کنار هم قرار گرفتن و توازن تمام قسمت‌های شخصیت است. در کهن‌الگوی خود، فرآیندهای هشیار و ناهشیار، همگون می‌شوند به طوری که خود یعنی، کانون شخصیت، از من به نقطه‌ای از تعادل در نیمه راه بین نیروهای متضاد هشیار و ناهشیار منتقل می‌شود. در نتیجه، مواد موجود در ناهشیار از آن به بعد تأثیر بیشتری بر شخصیت خواهند داشت.

درباره

کریستوفر وولگر دانش‌آموختۀ رشتۀ‌ روزنامه‌نگاری از دانشگاه میزوری و رشتۀ فیلمسازی از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی است. او به شدت تحت تأثیر تئوری‌های جوزف کمبل در زمینۀ اسطوره قرار داشت و فعالیت خود در صنعت سینما را در مقام آنالیزور داستان با کمپانی فاکس قرن بیستم آغاز کرد و این همکاری را با استودیوهای بزرگ دیگری نظیر دیزنی و برادران وارنر ادامه داد و در ادامه به یکی از مورد تقاضاترین مسئولان پرورش داستان در هالیوود تبدیل شد. او به تأثیر از «قهرمان هزار چهره» جوزف کمبل، کتاب ارزشمند «سفر نویسنده: ساختارهای اسطوره‌ای برای نویسندگان» را به رشتۀ تحریر درآورد که این مقاله بخشی از ویرایش سوم این کتاب است (ویرایش‌های اول و دوم آن را مترجمان دیگری به فارسی ترجمه نموده‌اند). از فیلم‌های اخیری که او مشاور آن‌ها بوده می‌توان به هنکوک، ده هزار سال قبل از میلاد، من افسانه هستم، کشتی‌گیر، بچۀ کاراته باز، و قوی سیاه اشاره کرد. او علاوه بر مشاوره، به تدریس و برگزاری سمینار و وبینار برای آموزش فیلمسازان و نویسندگان نیز مشغول است. از سایت رسمی او بازدید کنید: http://christophervogler.com