نقص، نیاز و خواسته

نوشته شده توسط جان تروبی

 

 

۱. نقص و نیاز

قهرمان شما از همان ابتدای داستان یک یا چند نقص بزرگ دارد که او را عقب نگه داشته. چیزی بس محسوس و اساسی درون او مفقود است و [این فقدان] دارد زندگی او را ویران می‌کند (قرار است فرض کنم شخصیت اصلی مذکر است، صرفاً به این خاطر که نوشتن بدین طریق برایم آسان‌تر است).

نیاز چیزی است که قهرمان باید درون خود برآورده سازد تا زندگی بهتری داشته باشد. این امر معمولاً مستلزم آن است که او به طریقی بر نقص‌های خود غلبه، و تغییر یا رشد کند.

 

توتسی

نقص‌ها مایکل متکبر، خودخواه و دروغگو است.

نیاز مایکل باید بر تکبری که نسبت به زن‌ها دارد فائق آید و از دروغ‌گویی و سوءاستفاده از زن‌ها برای رسیدن به مقصود خویش دست بکشد.

 

سکوت بره‌ها

نقص‌ها کلاریس بی‌تجربه است، از خاطرات آزاردهندۀ گذشته رنج می‌برد، و زنی است در دنیای مردانه.

نیاز کلاریس باید بر خاطرات بد گذشته‌اش فائق آید و به عنوان یک حرفه‌ای در دنیای مردانه احترام‌ دیگران را به سوی خود جلب کند.

 

قویاً تأکید می‌کنم بر اینکه نیاز برای موفقیت شما چقدر اهمیت دارد. نیاز سرچشمۀ داستان است و گام‌های دیگر را مهیا می‌کند. پس وقتی نیاز قهرمان خود را می‌آفرینید، این دو نکتۀ حیاتی را به خاطر داشته باشید.

نکته کلیدی: قهرمان شما نباید در ابتدای داستان به نیاز خود واقف باشد.

اگر او از پیش بداند چه نیازی دارد، داستان تمام است. قهرمان باید نزدیک به پایان داستان و در مکاشفۀ نفس [۱]، درست پس از اینکه محتمل میزان قابل ملاحظۀ رنج (در درام) یا چالش (در کمدی) شد، از نیاز خود آگاه شود.

نکته کلیدی: به قهرمان خود نه تنها نیاز اخلاقی بلکه نیاز روانی هم بدهید.

در داستان‌های معمولی، او فقط نیاز روانی دارد. این نیاز مستلزم فائق آمدن بر نقصی جدی است که جز قهرمان به شخص دیگری آسیب نمی‌رساند.

در داستان‌های بهتر، قهرمان علاوه بر نیاز روانی، دارای نیاز اخلاقی نیز است. قهرمان باید بر یک نقص اخلاقی فائق آید و یاد بگیرد چگونه برخورد مناسبی با دیگران داشته باشد. شخصیتی که دارای نیاز اخلاقی است همیشه در ابتدای داستان به طریقی به دیگران آسیب می‌رساند (نقص اخلاقی او) [۲].

 

رأی نهایی

نیاز روانی فرانک این است که معضل باده‌گساری‌اش را برطرف کند و عزت نفس خود را دوباره به دست بیاورد. نیاز اخلاقی او این است که از سوءاستفادۀ مالی از دیگران دست بکشد و یاد بگیرد منصفانه عمل کند. وقتی می‌بینیم فرانک با حیله و نیرنگ وارد مراسم تشییع جنازۀ غریبه‌ها می‌شود تا کار گیر بیاورد، آگاه می‌شویم که او دارای نیاز اخلاقی است. او اهمیتی نمی‌دهد که باعث ناراحتی خانوادۀ داغدیده‌ای شود. او فقط می‌خواهد که از آن‌ها پول بسلفد.

 

یک دلیل اینکه بسیار مهم است برای قهرمان هم نیاز اخلاقی و هم نیاز روانی در نظر بگیرید، وسعت بخشیدن به میدان عمل اوست؛ کنش‌های او بر افراد نزدیکش تأثیر می‌گذارد. همین احساسات مخاطب را با قدرت بیشتری برانگیخته می‌کند.

دلیل دیگری که می‌خواهید برای قهرمان‌تان نیاز اخلاقی در نظر بگیرید این است که او را از بی‌نقص یا قربانی بودن برحذر می‌دارد. هر دوی این موارد در قصه‌گویی مدح بدتر از ذم هستند. شخصیت بی‌نقص واقعی یا باورپذیر به نظر نمی‌رسد.

وقتی شخصیتی فاقد نقص اخلاقی است، رقیب [۳] چنانکه انتظار می‌رود بر قهرمان احاطه دارد، و داستان انفعالی و قابل‌پیش‌بینی می‌شود.

آنچه که از صفحۀ اول داستان‌تان حی‌وحاضر است اما نسبت به نقص و نیاز اهمیت کمتری دارد، مسئله است. همۀ داستان‌های خوب با یک ضربه آغاز می‌شوند: قهرمان از ابتدا به دردسر افتاده. مسئله بحرانی است که قهرمان از صفحۀ اول خود را در آن می‌یابد. او از بحران بسیار آگاه است اما نمی‌داند چطور آن را رفع کند.

مسئله [...] نمودی است از نقص و نیاز، و دارای ارزش. بحران به سرعت شخصیت را تعریف می‌کند و باید تجلی بیرونی نقص قهرمان باشد. بحران آن نقص را برای مخاطب برجسته می‌کند و شروعی سریع به داستان می‌بخشد.

نکتۀ کلیدی: مسئله را ساده و خاص نگه دارید.

 

بلوار سانست

نقص جو گیلیس در زندگی به پول و چیزهای پرزرق‌وبرق علاقه دارد. او حاضر است برای راحتی شخصی، شرافت هنری و اخلاقی خود را قربانی کند.

مسئله جو ورشکسته است. دو نفر از مؤسسۀ تأمین مالی به آپارتمان او می‌آیند تا ماشین‌اش را مصادره کنند. او دست به فرار می‌زند.

 

توتسی

نقص‌ها مایکل متکبر، خودخواه، و دروغگو است.

مسئله مایکل بازیگر فوق‌العاده‌ای است، اما چنان سلطه‌گر می‌باشد که هیچ‌کس او را استخدام نمی‌کند. به همین خاطر او مستأصل شده.

 

تکنیک: خلق نیاز اخلاقی

نویسندگان اغلب تصور می‌کنند که وقتی برای قهرمانشان نیاز روانی درنظر می‌گیرند، به آن نیاز اخلاقی نیز داده‌اند. قاعدۀ سرانگشتی را به خاطر بسپارید: برای داشتن نیاز روانی، شخصیت باید در ابتدای داستان حداقل به یک شخص دیگر آسیب برساند.

دو روش پسندیده جهت رسیدن به نیاز اخلاقی مناسب برای قهرمان عبارتند از اتصال این نیاز به نیاز روانی و تبدیل یک نقطۀ قوت به نقص.

در داستان‌های خوب، نیاز اخلاقی معمولاً از نیاز روانی نشأت می‌گیرد. شخصیت دارای یک نقص روانی است که او را وا می‌دارد با دیگران بدرفتاری کند.

برای اینکه به شخصیت خود همراه نیاز روانی، نیاز اخلاقی‌ بدهید و برای اینکه این نیاز با او متناسب باشد،

۱. با نقص روانی شروع کنید.

۲. سردرآورید که چه نوع کنش غیراخلاقی ماهیتاً می‌تواند از آن نقص سرچشمه بگیرد.

۳. نقص و نیاز اخلاقی ریشه‌داری که منشأ آن کنش هستند را مورد شناسایی قرار دهید.

 

دومین تکنیک برای خلق یک نیاز اخلاقی مناسب این است که نقطۀ قوتی را آن‌قدر بالا و پایین کنید تا به نقص تبدیل شود. این تکنیک بدین صورت اجرا می‌شود:

۱. فضیلتی را در شخصیت خود شناسایی کنید. بعد چنان او را شیفتۀ آن کنید که تحمل‌ناپذیر شود.

۲. ارزشی را پیدا کنید که شخصیت به آن اعتقاد دارد. بعد صورت منفی آن ارزش را بیابید.

 

 

خواسته

وقتی نقص و نیاز تعیین شدند، باید برای قهرمان خواسته‌ای را در نظر بگیرید. خواسته همان چیزی است که قهرمان در داستان می‌خواهد، و هدف ویژۀ اوست.

تا زمانی که خواسته‌ای در کار نباشد، داستان برای مخاطب جذاب نمی‌شود. خواسته را به مثابه ریل داستانی در نظر بگیرید که مخاطب آن را سواره طی می‌کند. همه به همراه "قهرمان" سوار قطار می‌شوند، و همگی با هم به دنبال هدف می‌روند. خواسته نیروی محرک داستان و بند لباسی است که همه چیز از آن آویزان شده.

خواسته کاملاً به نیاز مرتبط است. در بیشتر داستان‌ها، وقتی قهرمان به هدف خود نائل می‌شود، نیاز خویش را نیز برآورده می‌کند. بگذارید به مثال ساده‌ای از طبیعت نگاهی بیندازیم. شیری گرسنه است و به غذا نیاز دارد (نیاز فیزیکی). او یک گله بزکوهی در حال عبور را می‌بیند و بزکوهی جوانی که می‌خواهد را مشاهده می‌کند (خواسته). اگر او بتواند بزکوهی کوچک را شکار کند، دیگر گرسنه نخواهد بود. پایان داستان.

یکی از بزرگ‌ترین اشتباهاتی که نویسنده می‌تواند مرتکب شود، همانا اشتباه گرفتن نیاز با خواسته یا یکی گرفتن آن دو است. در واقع آن‌ها دو گام منحصربه‌فرد داستانی هستند که شروع داستان شما را شکل می‌دهند، پس باید در مورد عملکرد هر یک هیچ ابهامی نداشته باشید.

نیاز می‌بایست با ضعفی درون شخصیت سروکار داشته باشد. قهرمانی که دارای نیاز است، در ابتدای داستان همیشه به خاطر نقصی که دارد، به نوعی فلج است. خواسته هدفی است خارج از وجود شخصیت. وقتی قهرمان خواسته‌اش را مشخص کند، مسیر خاصی را می‌پیماید و اقداماتی را صورت می‌دهند تا به هدف خود دست یابد.

نیاز و خواسته در رابطه با مخاطب نیز عملکردهای متفاوتی دارند. نیاز می‌گذارد مخاطب متوجه شود قهرمان باید تغییر کند تا زندگی بهتری داشته باشد. این برای کلیت داستان اهمیت دارد، اما زیر سطح آن پنهان می‌ماند. خواسته چیزی به مخاطب می‌دهد تا بخواهد همراه قهرمان باشد، چیزی که آن‌ها متفقاً طی پیچش‌ها و چرخش‌های متعدد ــ و حتی حاشیه‌روی‌ها ــ به سویش حرکت کنند. خواسته روی سطح قرار دارد و مخاطب فکر می‌کند که داستان دربارۀ آن است. چنین چیزی می‌تواند به صورت زیر ترسیم شود:

بگذارید به چند مثال نگاهی بیندازیم تا فرق بسیار مهم میان نیاز و خواسته را متوجه شویم.

 

نجات سرباز رایان

نیاز جان میلر قهرمان باید علیرغم ترسی که دارد وظیفه‌اش را انجام دهد (نیاز اخلاقی و روانی).

خواسته او می‌خواهد سرباز رایان را پیدا کند و او را زنده بازگرداند.

 

فول مانتی

نیاز هر یک از مردان گروه نمایشی نیاز دارد که عزت‌نفس خود را دوباره به دست آورد (روانی).

خواسته آن‌ها می‌خواهند در مقابل تعداد زیادی زن به صورت برهنه نمایش اجرا کنند و به این طریق پول زیادی درآورند.

 

رأی نهایی

نیاز قهرمان باید عزت‌نفس خود را بازیابد (روانی) و یاد بگیرد چگونه با دیگران منصفانه رفتار کند (اخلاقی).

خواسته مثل تمام درام‌های دادگاهی، او می‌خواهد در دعوی پیروز شود.

 

محله چینی‌ها

نیاز جک باید بر تکبر زیاد خود غلبه کند و یاد بگیرد به دیگران اعتماد کند (روانی). همچنین او باید از استفادۀ مالی از دیگران دست بکشد و قاتل را به پای میز محاکمه بکشاند زیرا کار درست همین است (اخلاقی).

خواسته مثل همۀ داستان‌های کارآگاهی، خواستۀ جیک این است که معما را حل کند ــ در این مورد، یافتن قاتل هالیس و علت قتل او.

 

نکتۀ کلیدی: خواستۀ واقعی قهرمان شما چیزی است که در این داستان می‌خواهد، نه چیزی که در زندگی می‌خواهد.

برای مثال، در نجات سرباز رایان، قهرمان می‌خواهد از جنگ دست بکشد، به خانه برود، و همراه خانواده‌اش باشد. اما این آن چیزی نیست که این داستان خاص را پیش می‌برد. هدف او در این داستان که ملزم‌اش می‌کند سلسله کنش‌های معینی را انجام دهد، بازگرداندن سرباز رایان است.

 

تکنیک: شروع با خواسته

نویسندگانی که می‌دانند تا زمانی که پای خواستۀ قهرمان به میان نیاید داستان مخاطب را برنمی‌انگیزد، به خاطر [راحتی] خودشان کمی بیش از حد زرنگ‌بازی درمی‌آورند. تصورشان این است، "از نقص و نیاز چشم می‌پوشم و با خواسته شروع می‌کنم." آن‌ها با این کارشان تنها با شیطان معامله کرده‌اند.

آغاز با خواسته به طور حتم به داستان‌تان شروع سریعی می‌دهد. اما نتیجه‌گیری و پایان داستان را نیز تباه می‌کند. نقص و نیاز پایه و اساس هر داستان هستند. آن‌ها همان چیزی هستند که در پایان، تغییر را برای قهرمان‌تان امکان‌پذیر می‌سازد. آن‌ها همان چیزی هستند که داستان را شخصی و بامعنا می‌کند. و آن‌ها همان چیزی هستند که باعث توجه مخاطب می‌شود.

از آن گام اولیه صرف‌نظر نکنید. هیچ‌وقت.

 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] مکاشفۀ نفس

نبرد [با رقیب] برای قهرمان تجربۀ سهمگین و دردناکی است. این کورۀ جنگ باعث می‌شود که قهرمان در خصوص هویت واقعی خویش مکاشفه‌ای اساسی داشته باشد. بخش عمدۀ کیفیت داستان شما بر مبنای کیفیت این مکاشفۀ نفس است. برای یک مکاشفۀ نفس خوب می‌بایست در وهلۀ اول بدانید که این مرحله، مثل نیاز، به دو صورت است، روانی و اخلاقی.

در مکاشفۀ نفس از نوع روانی، قهرمان ظواهری که در پس آن زندگی می‌کرده را کنار می‌زند و برای اولین بار صادقانه با خودش روبه‌رو می‌شود. این کنار زدن ظواهر کار منفعلانه یا ساده‌ای نیست. بلکه فعالانه‌ترین، مشکل‌ترین، و شجاعانه‌ترین کنشی است که قهرمان در طول داستان انجام می‌دهد.

اگر به قهرمان خود نیاز اخلاقی می‌دهید، مکاشفۀ نفس او نیز می‌بایست از نوع اخلاقی باشد. قهرمان نه تنها متوجه زوایای جدیدی از وجود خود می‌شود؛ بلکه در خصوص شیوۀ مناسب رفتار با دیگران به بینش تازه‌ای می‌رسد. در واقع، قهرمان درک می‌کند که تاکنون اشتباه می‌کرده، به دیگران آسیب می‌رسانده، و باید تغییر کند. سپس او با انجام کنش‌های اخلاقی جدید ثابت می‌کند که تغییر نموده.

نیاز و مکاشفۀ نفس از لحاظ ساختاری بیشترین ارتباط را با یکدیگر دارند. این دو مرحله تغییر شخصیت قهرمان را منتقل می‌سازند. نیاز آغاز تغییر شخصیت قهرمان است. مکاشفۀ نفس نقطۀ پایان این تغییر است. نیاز نشانۀ عدم بلوغ قهرمان در ابتدای داستان است. نیاز چیزی است که مفقود شده و قهرمان را عقب نگه می‌دارد. مکاشفۀ نفس لحظه‌ای است که در آن قهرمان به مثابه یک انسان رشد می‌کند (مگر اینکه آگاهی کسب شده بسیار دردناک باشد و او را از بین ببرد). مکاشفه چیزی است که او می‌آموزد، به دست می‌آورد، و به وی اجازه می‌دهد که در آینده زندگی بهتری داشته باشد.

 

[۲] فرق کلیدی میان نقص یا نیاز روانی با نقص یا نیاز اخلاقی.

نقص یا نیاز روانی فقط بر قهرمان تأثیر می‌گذارد. نقص یا نیاز اخلاقی بر دیگران تأثیر می‌گذارد.

 

[۳] رقیب

نویسندگان اغلب رقیب را ــ که به آنتاگونیست نیز معروف است ــ اشتباهاً شخصیتی تصور می‌کنند که ظاهر، گفتار و کرداری خبیث دارد. این شیوۀ نگرش به رقیب، شما را از نگارش یک داستان خوب بازمی‌دارد.

در عوض، شما باید او را ساختاری، و در چهارچوب عملکردش در داستان مشاهده کنید. رقیب واقعی نه تنها مانع دستیابی قهرمان به خواسته‌اش می‌شود بلکه بر سر آن هدف با او به رقابت می‌پردازد.

توجه کنید که این شیوۀ تعریف رقیب اساساً او را به خواستۀ قهرمان مرتبط می‌سازد. تنها با رقابت بر سر یک هدف است که قهرمان و رقیب مجبور می‌شوند وارد کشمکشی مستقیم شوند و در طول داستان این کار را بارها و بارها انجام دهند. اگر به قهرمان و رقیب دو هدف جداگانه بدهید، هر یک می‌تواند بدون ورود به کشمکش مستقیم به آنچه که می‌خواهد برسد. و لذا به هیچ عنوان داستانی نخواهید داشت.

توجه کنید که نویسنده‌ها اغلب راجع به قهرمانی صحبت می‌کنند که رقیب وی خودش است. این اشتباه مسبب تمامی اشکالات ساختاری است. وقتی راجع به قهرمانی صحبت می‌کنیم که با خودش می‌جنگد، در واقع داریم به نقصی درون او اشاره می‌کنیم.

 

ترجمه: بابک حجازی

درباره

جان تروبی فیلمنامه‌نویس، کارگردان، مدرس و مهم‌تری مشاور داستان در هالیوود است. او که استودیوی نویسنگان تروبی را نیز تأسیس کرده، طی سه دهه اخیر به عنوان مشاور داستان و پزشک فیلمنامه بیش از ۱۰۰ فیلم سینمایی برای استودیوی دیزنی، سونی پیکچرز، فاکس و اچ. بی. او. وچند کمپانی دیگر، مشغول به کار بوده است، و به بیش از ۲۰ هزار هنرجو در سراسر جهان دوره‌های ۲۲ گام بزرگ فیلمنامه‌نویسی و ژانر را تدریس نموده است. او را در توییتر دنبال کنید: https://twitter.com/JohnTruby