قهرمان در درام: نقاب‌برداری از چهره قهرمان

نوشته شده توسط ملانی آن فیلیپس

اما خوشبختانه قهرمان واقعی موجود بسیار خاصی است. در این مقاله نوع قهرمان را می‌کاویم و به چند عنصر کلیدی که چنین شخصیتی باید دارا باشد می‌پردازیم.

 

زندگی در برابر داستان

در زندگی واقعی، ما از از واژه قهرمان برای توصیف فرد شجاعی استفاده می‌کنیم که کسی را نجات می‌دهد یا بر موانعی عجیب فائق می‌آید، فردی که به دست یک تروریست کشته می‌شود، حتی اگر این حمله چنان ناگهانی باشد که قربانی متوجه در راه بودن آن نشود. با این همه، بیشتر ما وقتی واژه قهرمان را استفاده می‌کنیم، از کسی حرف می‌زنیم که منش قهرمانانه دارد، یعنی کسی که جان خود را برای محافظت از دیگران به خطر بیندازد.

اما داستان‌ها زندگی نیستند، بلکه درباره زندگی هستند. از لحاظ دراماتیک، قهرمان کسی ورای شخصی است که منش قهرمانانه دارد. در واقع، قهرمان داستان لزوماً نباید رفتار قهرمانانه داشته باشد! به طور مثال، با استانداردهای فرهنگی امروزی به سختی می‌توان هملت را یک قهرمان تصور کرد. او عقب‌نشینی می‌کند، ناامید و دلسرد می‌شود و سرانجام در جستجوی آنچه که می‌خواهد ناکام می‌شود و به طرز هولناکی می‌میرد. اما از لحاظ دراماتیک، او یک قهرمان واقعی است.

 

تجزیه و تفکیک قهرمان

خب، پس چه چیزی قهرمان داستان را تعریف می‌کند؟ مهم نیست که می‌خواهید چه مشخصه‌های دیگری به آن تعریف اضافه کنید، [چون] چهار مشخصه کلیدی وجود دارند. قهرمان دراماتیک باید موارد زیر باشد:

۱. پروتاگونیست

۲. شخصیت اصلی

۳. شخصیت محوری

۴. شخصیت خوب

در حقیقت، قهرمان داستان باید خصوصیاتی را که با چهار اصطلاح بالا - که اغلب به جای واژه قهرمان به کار می‌روند – در خود داشته باشد. پس چه چیزی به این چهار نوع شخصیت خصوصیت‌های مختلفی می‌دهد؟ بیایید در این باره بیشتر بدانیم ...

 

پروتاگونیست

پروتاگونیست در تلاش برای رسیدن به هدف داستان پیشگام اصلی است. به بیان دیگر، از میان همه شخصیت‌های داستان، این پروتاگونیست است که داستان را به سوی هدف پیش می‌برد. بدون او، این مأموریت به جایی نمی‌رسد. با او، توقفی در کار نیست و احتمال ناکامی در نقطه اوج کم است. اما تا آن زمان، پروتاگونیست در تلاش خود سست نمی‌شود.

حال اگر تعریف کاملاً متفاوتی برای واژه پروتاگونیست دارید از کوره در نروید. مقصود در اینجا آن است که یک شخصیت خصیصه پیش روی به سوی هدف را دارا خواهد بود. اینکه برای توصیف آن شخصیت چه واژه‌ای را به کار بگیریم امری است دلبخواهی. ما پروتاگونیست را برچسبی برای این خصیصه انتخاب کردیم چون این واژه بیشتر بیش از همه به عنوان پیش‌برنده جستجو در داستان مورد درک واقع شده است. حال اگر ترجیح می‌دهید می‌توانید این حصیصه را "فرد" [یا هر اسم دیگری] خطاب کنید، اما به خاطر داشته باشید که قهرمان باید اولیم پیش‌برنده تلاش جهت دستیابی به هدف باشد.

 

شخصیت اصلی

شخصیت اصلی نماینده خواننده یا مخاطب در داستان است. مخاطب داستان را از نقطه دید او تجربه می‌کند. و، شخصیت اصلی است که بار تنگنای اخلاقی در بطن پیام داستان را به دوش می‌کشد.

برای اینکه تفاوت میان پروتاگونیست و شخصیت اصلی را درک کنید، کتاب و فیلم کلاسیک کشتن مرغ مقلد را بررسی می‌کنیم. در آن داستان، یک وکیل جنوبی پایبند اصول در سال‌های دهه سی‌ام قرن بیستم وکالت مرد سیاهپوستی را برعهده می‌گیرد که متهم به تجاوز به یک دختر سفیدپوست شده است. وکیل (اتیکاس) پروتاگونیست است زیرا او تلاش می‌کند تا عدالت را محقق و موکل خود را تبرئه کند. اما داستان از موقعیت او گفته نمی‌شود. بلکه ما فاش‌سازی وقایع را از دید اسکات، دختر ده ساله او می‌بینیم.

به علاوه، اسکات نقطه اتکای تنگنای اخلاقی [داستان] است. او از مرد ترسناک محله (بو رادلی) می‌ترسد که همه بچه‌های آن حوالی باور دارند که او یک هیولاست. در حقیقت، او محافظ آن‌هاست، و صرفاً یک بزرگسال ابله اما دلسوز است که در زیرزمین خانه والدین پیرش زندگی می‌کند.

اگر اتیکاس هم پروتاگونیست و هم شخصیت اصلی بود، مخاطب کاملاً با این وکیل خود بر حق بین هم‌ذات‌پنداری می‌کرد و درباره از پیش قضاوت کردن درسی نمی‌آموخت. اما با همذات‌پنداری خواننده/مخاطب با اسکات، داستان‌های وحشتناکی که درباره بو می‌شنویم را باور می‌کنیم بدون اینکه حتی او را ببینیم. به بیان دیگر، ما خودمان را همراه با اسکات گرفتار از پیش قضاوت کردن می‌بینیم.

پس وقتی اتیکاس را می‌بینیم که تلاش می‌کند به آنچه می‌خواهد برسد، سرانجام می‌آموزیم که وقتی اطلاعات کذب درباره دیگران را باور می‌کنیم به راحتی می‌توانیم به دام از پیش قضاوت کردن بیفتیم آن هم بدون اینکه به خود زحمت بدهیم حقیقت را کشف کنیم. در این نمونه، پروتاگونیست و شخصیت اصلی دو شخص مختلف هستند، و با جداسازی این کارکردها پیام قوی‌تری خلق می‌شود. با این حال، قهرمان هم باید پروتاگونیست و هم شخصیت اصلی باشد و نیروی منطق پیش‌برنده داستان با همذات‌پنداری و هم‌دلی خواننده/مخاطب ترکیب شود.

 

شخصیت محوری

به سادگی می‌توان گفت که شخصیت محوری به یاد‌ماندنی‌ترین شخصیت است. معمولاً به این خاطر که او بیشترین تملک رسانه‌ای (بیشتر صفحات، سطور دیالوگ یا زمان روی پرده) را دارد. هرچند شخصیت‌های دیگری هم هستند که یا به خاطر شور فراوانی که دارند یا به علت طرز بیان هوشمندانه توجه را به سوی خود جلب می‌کنند. شخصیت‌هایی مثل دارث مال در تهدید شبح یا هانیبال لکتر در سکوت بره‌ها، شخصیت‌های محوری هستند، حتی اگر آن‌ها پروتاگونیست یا شخصیت اصلی نباشند. با این حال،‌ قهرمان باید دارای این خصیصه هم باشد.

 

شخصیت خوب

شخص برای اینکه یک شخصیت خوب باشد باید کار درست را انجام دهد. او باید تلاش کند که به جای مضر بودن مفید واقع شود. به واژه کلیدی "تلاش" توجه داشته باشید. پیتر سلرز در نقش بازرس کلوزو در فیلم‌های پلنگ صورتی بیشتر از اینکه مفید باشد زیان‌رسان است، اما چون که ذاتاً دست و پا چلفتی است تلاش‌های ناشیانه او برای انجام کار درست، همه چیز را به هم می‌ریزد. با این حال، او به خاطر قصد و نیتی که دارد یک شخصیت خوب است.

 

قهرمان کلاسیک

قهرمان کلاسیک داستان را به جلو می‌برد، نماینده خواننده/مخاطب در داستان است، و با تنگنای اخلاقی دست به گریبان است. او به یادماندنی‌ترین شخصیت داستان است و تلاش می‌کند کار درست را انجام دهد. این ترکیب خصیصه‌ها به راستی به او چهره یک قهرمان را می‌دهد و او را ملودراماتیک می‌سازد. چرا که تمام چیزهای دراماتیک در این شخصیت متمرکز شده‌اند و تمام پویش‌های مهم از آن سرچشمه می‌گیرد.

با این حال، این ترکیب بسیار جذاب است و به همین سبب این ترکیب خصیصه‌های قهرمان از زمان روایت اولین داستان‌ها تا به امروز دوام آورده است. حتی امروزه چنین شخصیت‌هایی مخاطبان انبوه و خوانندگان بی‌شماری را جذب می‌کنند. برای مثال نئو در ماتریکس: بارگذاری مجدد را در نظر بگیرید. او پروتاگونیست است زیرا پیش‌برنده اصلی در تلاش جهت نابودی ماتریکس است. او شخصیت اصلی است زیرا ما به جای او قرار می‌گیریم و اینکه او با تنگنای به خطر انداختن جان افراد در ماتریکس جهت نجات ترینیتی دست به گریبان است. او شخصیت محوری است زیرا بیشتر زمان فیلم به او اختصاص دارد، و اینکه نبردهای او چشمگیرتر هستند. و، او شخصیت خوب است زیرا قصدش انجام کاری است که برای همه مفید باشد، حتی اگر این کار برای او خطرات جدی به همراه داشته باشد.

توجه کنید که ترینیتی پروتاگونیست نیست زیرا نه شخصیت اصلی است و نه شخصیت محوری. یگانه خصیصه دراماتیکی که او با نئو در آن سهیم است، شخصیت خوب است، زیرا او تلاش می‌کند کار درست را انجام دهد، حتی جان خود را به خطر می‌اندازد تا دیگران را نجات دهد. اگرچه او از لحاظ دراماتیک یک قهرمان محسوب نمی‌شود، در باور عمومی قطعاً به خاطر منش و کنش‌هایش همچون یک قهرمان است.

به همین دلیل، هنگام خلق شخصیت‌ها تفکیک سرشت قهرمانانه یک شخصیت از کارکرد دراماتیک یک قهرمان داستانی بسیار اهمیت دارد.

 

تمرین‌های مطالعاتی برای قسمت اول: خصیصه‌های قهرمان

۱. سه قهرمان مشهور را که در ادبیات، سینما، تئاتر یا تلویزیون دیده‌اید نام ببرید.

۲. توضیح دهید که چرا تک تک آن‌ها با پروتاگونیست، شخصیت اصلی، شخصیت محوری و شخصیت خوب بودن شرایط یک قهرمان را احراز می‌کند؟

۳. سه شخصیت مشهور را نام ببرید که قهرمان به نظر برسند، اما قهرمان کلاسیک نباشند.

۴. بر اساس مفاهیمی که آموختید توضیح دهید که چرا هیچ‌کدام یک قهرمان واقعی نیستند.

۵. سه شخصیت را نام ببرید که شرایط احراز عنوان قهرمان کلاسیک را دارند، اما در باور عمومی قهرمان نیستند.

۶. نشانه‌هایی را توصیف کنید که تک تک این قهرمان‌های کلاسیک را طوری جلوه می‌دهد که قهرمان به نظر نمی‌رسند.

 

تمرین‌های نوشتاری برای قسمت اول: خلق قهرمان

۱. شخصیتی را خلق کنید که پروتاگونیست باشد و توضیح دهید که چرا او از ایفای این کارکرد برمی‌آید.

۲. شخصیتی را خلق کنید که شخصیت اصلی باشد و توضیح دهید که چرا او از ایفای این کارکرد برمی‌آید.

۳. شخصیتی را خلق کنید و شرح دهید که چگونه از او یک شخصیت محوری ساخته‌اید.

۴. شخصیتی را خلق کنید که خوب باشد و شرح دهید که به چه دلیل او چنین شخصیتی است.

۵. یک قهرمان کلاسیک خلق کنید و شرح دهید که او چگونه هر چهار خصیصه حیاتی یک قهرمان را داراست.

۶. این شخصیت قهرمان را به شخصیتی تبدیل کنید که قهرمان نباشد، و با این حال کارکرد دراماتیک خود در مقام قهرمان را حفظ کند.

 

ترجمه: مینا نویدی

درباره

ملانی آن فیلیپس پدیدآورنده نرم‌افزار StoryWeaver و یکی از پدیدآورندگان تئوری و نرم‌افزار Dramatica است. او طی همکاری با کمپانی‌های متعدد در بیش از دویست فیلم به عنوان نویسنده، تهیه‌کننده، تدوین‌گر و ... تجربیات ارزنده و مفید خود در این زمینه را با تدریس مکانیسم ساختاری داستان و هنر قصه‌گویی در اختیار نویسندگان قرار داده است. ورک‌شاپ‌های قصه‌گویی او که StoryWeaving نام دارند هر ساله در لس آنجلس برپا می‌شوند. وی علاوه بر نرم‌افزارهای Story Weaver و Dramatica که نامش را بر سر زبان‌ها انداخت، طی سلسله مقالاتی به چگونگی خلق قهرمان و ضدقهرمان‌های دراماتیک در آثار سینمایی پرداخته است. او را در توییتر دنبال کنید: https://twitter.com/WritingTip