هفت اشتباه مرگبار در دیالوگ

نوشته شده توسط دیو تراتیر

 

۱. توضیح واضحات

مرد: "عزیزم، چند وقت میشه ازدواج کردیم؟"

زن: "۲۰ سال شده. هاوایی رو یادت رفته؟ ساحل شمالی؟"

مرد: "اوه البته، اون کلبۀ کوچیکی که ماه عسل‌مون رو توش گذروندیم."

وقتی شخصیت‌های شما ظاهراً این‌طور به نظر برسند که به جای صحبت با همدیگر بیشتر در حال صحبت با مخاطب هستند، شما دارید به طرز آشکاری همه چیز را توضیح می‌دهید. وقتی دو شخصیت چیزهایی را به هم می‌گویند که از قبل راجع بهشان اطلاع دارند، این قریب به یقین "توضیح واضحات" است. بگذارید توضیحات به طور طبیعی در دل داستان بیایند؛ آن‌ها را به زور به خورد مخاطب ندهید.

 

۲. اغراق

اخیراً فیلمنامه‌ای خواندم که در آن تک تک شخصیت‌ها در بیشتر گفته‌های خود از کلمه‌ای رکیک استفاده کرده بودند. این‌طور برداشت کردم که فیلمنامه نویس دچار کمبود خلاقیت بوده و یا شخصیت‌هایش را به اندازۀ کافی درک نکرده تا بداند آن‌ها چطور صحبت می‌کنند و یا در عواطف شخصیت‌هایش اغراق کرده تا ضعف انگیزه یا بافت داستانی را بدین طریق جبران کند.

همچنین، استفاده از یک علامت تعجب هم زیاد است؛ و شاید به همان یکی هم نیازی نداشته باشید. در رهایی از شاوشنک، واردن به سراغ اندی می‌رود که در سلول انفرادی محبوس است. او به اندی اطلاع می‌دهد فردی که می‌توانست بی‌گناهی‌اش را ثابت کند مرده است. اندی به واردن می‌گوید که از شرکت H&R Block بخواهد به امور مالیاتی‌اش رسیدگی کند؛ او این کار را نمی‌کند. بعد، در فیلمنامه، واردن سر اندی فریاد می‌کشد؛ اما در فیلم، صحبت واردن آهسته و جدی است. فیلم نسبت به فیلمنامه تأثیرگذارتر است.

اکثر نویسندگان تمایل دارند در عواطف شخصیت‌ها اغراق کنند. به یاد دارم که اخیراً برای نویسنده‌ای توضیح می‌دادم که پنج تا از شخصیت‌هایش در برهه‌های زمانی مختلفی در فیلمنامه هق هق گریه می‌کنند. این کار زیادنویسی است. گاهی وقت‌ها، تلاش برای کنترل احساسات خیلی بیشتر از ابراز آن‌ها تأثیر دارد.

 

۳. دیالوگ مأخوذ

از کلیشه‌ها و جملاتی که بارها در فیلم‌های دیگر شنیده‌ایم اجتناب کنید. اشارۀ ضمنی به یک فیلم یا اثر ادبی دیگر می‌تواند مؤثر باشد، اما تابه‌حال این جمله را که "ما دیگر در کانزاس نیستیم" حداقل صدها بار شنیده‌ام (یا این‌طور به نظرم می‌رسد).

 

۴. احوالپرسی‌های روزمره

سو: "سلام!"

بیل: "حالت چطوره؟"

سو: "خوبم."

بیل: " سگت چطوره؟"

سو: "اونم خوبه."

کسل کننده است. از مکالمات بی‌اهمیت روزمره پرهیز کنید، مگر اینکه جذابیت و اصالت داشته باشد. (مورد شمارۀ ۷ را ببینید.)

در موقعیت‌های نادر، برای چنین گفتگویی می‌تواند هدف دراماتیکی باشد. در جذابیت مرگبار آن صحنه را به یاد بیاورید که شخصیت مایکل داگلاس وارد خانه‌اش می‌شود و زنش را در حال صحبت با معشوقه‌اش می‌بیند. در این لحظه، زن او از رابطۀ پنهانی وی باخبر نیست. بعد، زنش آن دو را به هم معرفی می‌کند.

دن (مایکل داگلاس): "قکر نمی‌کنم قبلاً همدیگه رو دیده باشیم."

الکس (گلن کلوز): "... اوه، مطمئنم که قبلاً همدیگه رو دیدیم."

این یکی از موقعیت‌های نادری است که مکالمات بی‌اهمیت روزمره، دراماتیک و پرتعلیق است.

 

۵. تکرار غیرضروری

تکرار یک عبارت یا جملۀ بخصوص می‌تواند تاثیرگذار باشد، مثلا این جمله از کازابلانکا: "یه نگاهی به خودت بنداز بچه".  یک نمونه، مورد دیگری را پایه‌ریزی می‌کند.

آن نوع تکراری که به ندرت تأثیر دراماتیک دارد اطلاعاتی را تکرار می‌کند که مخاطب چند صحنه قبل شنیده  است. چنین تکراری حالت سکون ایجاد می‌کند و داستان طولانی به نظر می‌رسد.

 

۶. جایی برای زیرمتن وجود ندارد.

این واضح نویسی است، اما به معنایی متفاوت از آنچه که در مورد اول بدان اشاره شد. در اینجا شخصیت‌هایی را داریم که هرچه فکر یا احساس می‌کنند بی‌کم‌وکاست به زبان می‌آورند. به عبارت دیگر، زیرمتن به طور مستقیم بیان می‌شود و نه به صورت تلویحی.

کلاً بهتر است دارای شخصیت‌هایی باشید که به مطلب اصلی نپردازند، منظورشان را تلویحی بیان کنند، به طور استعاری صحبت می‌کنند، چیزی بگویند اما چیز دیگری منظورشان باشد، یا دوپهلو حرف بزنند.

اصلاً  نیازی نیست که تک تک دیالوگ‌ها حاوی زیرمتن باشند.  

 

۷. دیالوگ بی‌اصالت

این به مورد سوم شباهت دارد، اما ابعاد متفاوتی دارد. وقتی دیالوگ‌های شخصیت را بتوان برای هر شخصیت دیگر در فیلمنامه به کار برد، احتمالاً کارتان ایراد دارد. منظورم دیالوگ‌های کلیشه‌ای، معمولی و قابل انتظاری است که طبیعتاً هر کسی می‌تواند به زبان بیاورد و بداعت ناچیزی هم دارد.

علاوه بر آن،  وقتی شخصیت‌هایتان اغلب اوقات جملات کامل را به زبان می‌آورند، طوری به نظر می‌رسند که دارند حرف‌های شما را به زبان می‌آورند و نه حرف‌های خود را. به شخصیت‌هایتان صدای خودشان بدهید و با این کار صدای خود را  به عنوان نویسنده تقویت کنید.

 

ترجمه: فرهاد پروین

درباره

دیو تراتیر (مشهور به دکتر فرمت) دانش‌آموختۀ دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، کالج گدار، انستیتوی فیلمنامه نویسی هالیوود و انستیتوی فیلم هالیوود است. او به دکتر فرمت شهرت دارد و در نشریاتی نظیر Script که اکنون به منبع آنلاین فیلمنامه نویسی ارتقا یافته، به آموزش و راهنمایی فیلمنامه نویسان دربارۀ فرمت استاندارد فیلمنامه می‌پردازد. عمدۀ شهرت او به واسطۀ نگارش کتاب مقدس فیلمنامه نویس است و یکی از مدرسان و مشاوران محبوب فیلمنامه نویسی در هالیوود محسوب می‌شود. او کارگاه‌ها و دوره‌های آنلاین فیلمنامه نویسی را نیز برگزار می‌کند و تاکنون به صدها فیلمنامه نویس کمک کرده تا راه خود را به صنعت سینما بیابند. او را در توییتر دنبال کنید: https://twitter.com/DRTrottier