تمایلات در مقایسه با اهداف شخصیت

نویسنده: هیلی جیوک

فرق میان شخصیت دارای تمایل و شخصیت دارای هدف همان تفاوت میان شخصیت منفعل و شخصیت فعال (به تعبیری: جالب توجه‌‌تر) است. شخصیت‌ها بدون اهداف طبیعتاً منفعل‌ترند ــ آن‌ها مشخصاً نمی‌دانند که باید چه کار کنند، بنابراین، اصلاً دست به هیچ کاری نمی‌زنند.

با درنظر گرفتن اهداف برای شخصیت‌هایتان به آن‌ها مجال می‌دهید که کنش‌ورز باشند ــ مجال انجام کارهایی که موقعیت‌شان را بهتر می‌کند. حتی اگر شخصیتی تصمیم بگیرد که در پی هدفش نرود، چنین انتخابی همچنان نشانگر کنش‌ورز بودن اوست و تنها پیرنگ را در مسیر متفاوتی پیش می‌برد.

شخصیت‌ها بدون هدف، در بهترین حالت، به آنچه اطرافشان اتفاق می‌افتد واکنش نشان می‌دهند. این شخصیت‌ها فاقد پویایی هستند.

 

انگیزۀ شخصیت و وقفۀ فکری نویسنده

اگر در مقابل صفحۀ خالی کامپیوتر با انگشتان خود بازی کرده و به این موضوع فکر کرده باشید که، "خب ... بعدش چه اتفاقی می‌افتد؟"،  بسیار محتمل است که شخصیت شما فاقد هدف بلافصلی باشد، خصوصاً در سطح صحنه‌های داستان. می‌کوشید به محرکی بیرونی و مربوط به پیرنگ بیندیشید که شخصیت‌تان را به کنش‌ورزی تهییج کند (گفتۀ فوق راجع به شخصیت‌های واکنش‌گرا را ملاحظه کنید)، اما چیزی که واقعاً به آن نیاز دارید زنجیرۀ رویدادهایی است که سیر تحولی شخصیت شما را به پایان داستان گره بزند.

اگر دارای هدف کلانی هستید، اما اطمینان ندارید که چگونه از مکان فعلی به آن برسید، تلاش کنید آن را به بخش‌های کوچک‌تر، یا اهداف صحنه تقسیم کنید. برای هر هدف صحنه یک جملۀ مجزا بنویسید (مثال: فرانک برای فرار از دست درخت انسان‌نمای اهریمنی ابتدا باید یک ماشین را بیابد، اره‌برقی را تعمیر کند، به کارخانۀ چوب‌بری برسد و الخ) و این‌ها را به صورت عناوین مقدماتی برای هر صحنه مورد استفاده قرار دهید. می‌دانید [ که این کار] برای نگه داشتن شما در مسیر [صحیح] است.

پس، بدیهی است که برخورداری از یک هدف روشن اهمیت دارد ... اما افراد بسیاری که فکر می‌کنند برای شخصیت خود هدفی در نظر گرفته‌اند، در واقع تمایلی را برایش در نظر گرفته‌اند. چگونه می‌توانید بگویید که شخصیت‌تان دارای تمایل است یا هدف؟ به خواندن ادامه دهید تا جوابتان را بگیرید.

 

مشخصه‌های تمایل

تعریف آن به طور عینی آسان نیست و بیان آن با واژگان سخت است؛ دارای ابهام می‌باشد.

ذهنی و خودانگاشتی است.

به آسانی قابل دستیابی نیست

شخصیت معمولاً از تمایل خود اطلاع ندارد

شخصیت نمی‌داند چگونه به تمایلات خود دست یابد

 

مثال برای تمایل:

 فرانک می‌خواهد شخص بهتری باشد.

اما شخص بهتر بودن چه معنایی دارد؟ کاملاً ذهنی و خودانگاشتی است ــ شاید شخصی بگوید معنایش این است که دیگر در پر کردن اظهارنامۀ مالیاتی تقلب نکند، در حالی که شخص دیگری ممکن است بگوید معنایش این است که فعالانه در امور خیر دست داشته باشد، مثلاً پیوستن داوطلبانه به پناهگاه‌های محلی حیوانات. هردو مورد هدف هستند ــ این [برداشت‌ها] از آنچه که مدنظرمان است می‌تواند مبهم‌تر هم باشد ــ اما دست‌کم می‌دانیم که شخصیت ما برای [دستیابی به] چه چیزی تلاش می‌کند.

به علاوه، هیچ نقطۀ معینی در داستان وجود ندارد که ما بتوانیم بگوییم که فرانک در آن عملاً به هدفش دست می‌یابد، زیرا او همیشه می‌تواند شخص بهتری باشد.

 

حال، اجازه دهید که در مقایسه، به مشخصه‌های هدف بپردازم:

 

مشخصه‌های هدف

به آسانی مشخص و درک می‌شود

عینی است

در کوتاه‌مدت قابل دستیابی است (یا می‌تواند به گام‌هایی تقسیم شود که در کوتاه‌مدت قابل دستیابی باشند)

شخصیت (و خواننده) به طور آگاهانه از هدف مطلع است

شخصیت (و خواننده) می‌داند چگونه به هدف دست یابد

 

مثال برای هدف:

فرانک باید از دست درخت انسان‌نمای اهریمنی فرار کند.

می‌بینید که تا چه حد به روشنی مشخص شده؟ حتی اگر ندانیم که فرانک دقیقاً به چه طریقی قرار است فرار کند، [دست‌کم] می‌دانیم پارامترهای آن هدف چه هستند، و فرانک کجا به هدفش می‌رسد ــ به دور از چنگال هر درخت‌ انسان‌نمایی که می‌خواهد او را به چنگ آورد.

 

اهداف صحنه‌ها در مقایسه با اهداف کلان

اهداف کلان دارای مقیاس وسیعی هستند، و کل داستان را در برمی‌گیرند. پیرنگ اصلی داستان پروتاگونیست را طی تلاشی که برای دستیابی به هدف انجام می‌دهد، دنبال می‌کند. وقتی او به هدف کلان دست می‌یابد، داستان تمام می‌شود.

مثال: ماریو می‌خواهد پرنسس پیچ را از دست باوزر نجات دهد؛ در هری پاتر و دالان مرگبار، هری باید برای شکست دادن ولدرمورت همۀ هورکراکس‌ها را نابود کند.

این تفکیک اجمالی چگونگی پیشروی به سوی هدف در طول داستان است:

مسئله مطرح می‌شود (داستان شروع می‌شود) < هدف شکل می‌گیرد < شخصیت تلاش می‌کند به هدف برسد < شخصیت یا شکست می‌خورد یا موفق می‌شود (داستان به پایان می‌رسد)

توجه داشته باشید که الزامی ندارد شخصیت به هدفش دست یابد ـ ناکامی یکی از گزینه‌هاست. در واقع، بسیاری از شخصیت‌ها آن‌طور که در ابتدای مسیرشان گمان می‌کردند، در نهایت به موفقیت دست نمی‌یابند ــ یا رخدادهای جدید داستان پایان دیگری را رقم می‌زنند، یا شخصیت‌ها طی سیر تحولی شخصیت پی می‌برند که هدف اولیه اصلاً آنقدرها هم اهمیت نداشته.

اهداف صحنه‌ها اهداف کوچکی هستند که اهداف بزرگ را تشکیل می‌دهند. ماریو نمی‌تواند همین‌طوری برود و یک‌مرتبه پرنسس پیچ را نجات دهد ــ اگر این کار تا این حد آسان بود، هیچ تنشی ایجاد نمی‌شد یا نمی‌شد با شخصیت ارتباط عاطفی برقرار کرد ــ دیگر داستانی در کار نبود. هر هدف جدید صحنۀ جدیدی را شروع می‌کند و این صحنه موقعی به پایان می‌رسد که شخصیت موفق یا (به احتمال زیاد) ناکام شود.

مثال‌ها: ماریو پیش از اینکه بتواند پیچ را نجات دهد باید تمام مراحل کوتاه را با موفقیت پشت‌سر بگذارد؛ در «هری پاتر و دالان مرگبار» همۀ هورکراکس‌ها باید نابود شوند.

هر صحنۀ جدید باید از صحنه‌های مقدم بر خود ناشی شود و مخاطرات را افزایش دهد ــ در غیراین‌صورت با «زنجیر مروارید»[۱] سروکار دارید. همه چیز باید سخت‌تر شود.

همچنین، لزومی ندارد که شخصیت پیش از اینکه بتواند به هدف کلان دست یابد [از قبل] از همۀ اهداف صحنه‌ها آگاهی داشته باشد ــ باید برای معما و تعلیق جایی در نظر گرفته شود.

 

انگیزه، سوخت [لازم برای رسیدن به] هدف است

باید توجه داشت که [مطالب فوق‌الذکر] بدین معنا نیست که شخصیت شما نیازی به داشتن انگیزه ندارد. در واقع، اهدافی که شخصیت شما دارد باید از انگیزه‌های او سرچشمه بگیرد ـ او می‌خواهد به هدف عینی و ملموسی دست یابد زیرا به طریقی به تمایلاتش مرتبط است. به همین دلیل وقتی شرایط سخت و طاقت‌فرسا شود و حتی اکثر افراد در چنین موقعیتی از دنبال کردن هدف دست بکشند، او این کار را نمی‌کند. برخورداری از تمایل شخصیت، به طریقی که به هدف مرتبط باشد، به خودی خود پیرنگ شما را به میزان بیشتری «شخصیت ـ محور» می‌کند.

 

ترجمه: بابک حجازی

ــــــــــــــــــــــــ

[1] String of Pearls: زنجیر مروارید اشاره به پدیده‌ای داستانی دارد که طی آن شخصیت‌ها با مشکلات پی‌درپی روبه‌رو می‌شوند، اما این مشکلات به پیرنگ مرتبط نیستند و مخاطرات داستان را تشدید نمی‌کنند.

درباره

بابک حجازی، مدیر و مؤسس سایت «فیلم‌نوشت»، دانشجوی رشتۀ زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه تهران است. او فعالیت خود را با راه‌اندازی سایت «همه چیز درباره فیلمنامه» در ۶ فروردین ۱۳۹۰ آغاز کرد و طی این مدت با جامعه صنفی تهیه‌کنندگان به عنوان فیلمنامه‌خوان همکاری کرد. او که مقالات متعددی را در زمینه فیلمنامه‌نویسی ترجمه یا تالیف کرده است از آبان‌ماه ۱۳۹۴ به مدیریت اجرایی دپارتمان طراحی پروژه جامعه صنفی تهیه‌کنندگان و مدیریت سایت رسمی این تشکل تهیه‌کنندگی ارتقای مقام یافت.