هشت نکته آموزشی از جنگ ستارگان برای نویسندگی

نوشته شده توسط جیمز دانکن

 

۱. حتی ستارۀ مرده هم نقطه ضعف دارد.

نویسندگی یعنی تلاش بی‌وقفه برای نظم دادن به ایده‌های مختلف در زمانی مناسب در حالی که روز به روز به تاریخ تحویل کار نزدیک‌تر می‌شوید و باید به طور مرتب کار کنید، با خطاهای فنی مثل دیالوگ نویسی یا اشتباهات نوشتاری که دانش‌آموزان کلاس ششم هم مرتکب نمی‌شوند روبه‌رو شوید و هیچ‌وقت وحشت برخورد کردن به موانع نوشتن (ستاره‌های مردۀ نویسندگی) رهایتان نکند. مهم نیست مشکل چقدر بزرگ است چرا که همیشه راه حلی برای آن وجود دارد. روزنۀ کوچکی از امید که می‌تواند مشکل به وجود آمده را حل کند. راه حلی مخفی که در نگاه اول متوجه آن نشده‌اید. همیشه راهی برای از میان برداشتن مانع وجود دارد، حتی اگر به معنای از بین بردن همه چیز باشد.

شاید قبلا ویژگی‌های شخصیت‌تان را جداگانه نوشته‌اید و حالا راه معقولی برای به پایان رساندن داستان‌تان پیدا نمی‌کنید. چند پاراگراف برگردید عقب‌تر و پنج کار مختلفی که شخصیت‌هایتان در آن لحظه ممکن است انجام دهند یا پنج حرفی را که ممکن است بزنند بنویسید. همه را بنویسید، حتی اگر به ظاهر بی‌معنی به نظر برسند. حالا چند پاراگراف یا حتی یک فصل دیگر به عقب برگردید و این کار را تکرار کنید. آن‌قدر این کار را انجام دهید تا در نهایت به نتیجه‌ای که می‌خواهید برسید. نتیجه‌ای که ممکن است مجبورتان کند چند فصل از نوشته‌تان را به کلی حذف کنید. یکبار مجبور شدم ۲۰۰ صفحه از رمانم را دور بریزم و از نو آغاز کنم، چون فکر می‌کردم کار درست همین است. تصور همچین چیزی وحشتناک است اما وقتی به راه حل مطلوب می‌رسید نفس راحتی می‌کشید. درست مثل وقتی لوک اسکای واکر ستارۀ مرده را از بین برد.

اما گاهی وقت ها هر چقدر هم تلاش کنید به راه حل مطلوب نمی رسید. پس به یاد داشته باشید که ...

 

۲. شما همیشه خودتان قهرمان نیستید.

لوک به تنهایی ایستگاه فضایی را از بین نبرد. اوبی وان کنوبی مدام در گوشش از «نیرو» حرف می‌زد و هان سولو از پشت سر با شلیک، مسیر او را برای رسیدن به ستارۀ مرده باز می‌کرد. شما هم باید اوبی وان کنوبی خودتان را داشته باشید. کسی که مدام در گوش‌تان زمزمه کند و حمایت‌تان کند (حتی اگر این کار را به معنای دقیق کلمه انجام ندهد). همچنین لازم است هان سولوی خودتان را هم بیابید. یک شخص واقعی که نویسنده هم نیست. بی‌خانمانی مثل هان سولو که کاری با قواعد و قوانین ندارد اما مستقیما مشکل را هدف قرار می‌دهد و ممکن است حتی راه حل را هم نشان دهد. در زمینۀ پیرنگ داستان به مشکل برخورده‌اید؟ ببینید خواهرتان چه کمکی از دستش ساخته است. به نظرتان دیالوگ‌ها به اندازۀ کافی خوب نیستند؟ اجازه دهید هم اتاقی‌تان با صدای بلند نوشته‌تان را برایتان بخواند. هر وقت داستانی می‌نویسم ابتدا آن را به یکی از دوستانم که نویسنده و ویراستاری حرفه‌ایست می‌دهم تا نظرش را بهم بگوید. او اوبی وان کنوبی من است. سپس نوشته را به یک خوانندۀ معمولی که نویسنده هم نیست و فرد عادی اجتماع است نیز می‌دهم تا او هم بخواند و نظر دهد. او هان سولوی من است. این دو نفر همیشه متوجه نکاتی می‌شوند که از نظر من پنهان مانده بودند و با تصحیح این اشکالات فیلمنامه‌ام را بازنویسی می‌کنم و راهم به سمت پایانی خوش هموار می‌شود.

 

۳. بروید سراغ دستگاه فشرده‌ساز زباله

درست است، باید بروید سراغ دستگاه فشرده‌ساز زباله. مهم نیست بوی بد می‌دهد. نوشتن یعنی کثیف شدن. نوشتن یعنی صبح زود بیدار شوید و قبل از آنکه حمام بروید و از خانه خارج شوید ۳۰۰ کلمه بنویسید. نویسندگی یعنی یادداشت کردن پشت برگۀ لیست خرید خانه. نوشتن یعنی خاموش کردن تلویزیون (و البته نت فلیکس، برای همۀ شمایی که مثل من ادعایتان می‌شود تلویزیون ندارید!) و در عوض پرداختن به نویسندگی. تر و تمیز هم کار نکنید. شلخته باشید. اشکالات تایپی پاراگراف قبل را دیدید؟ بی‌خیالش شوید و ادامه دهید. نمی‌دانید چطور می‌توانید یک فصل را به اتمام برسانید؟ جاهای خالی را ستاره بگذارید و بروید سراغ فصل بعدی. بعدا بر می‌گردید سراغش، فعلا فقط بنویسید و جلو بروید. اگر غرق کار نشوید هرگز نمی‌توانید تمامش کنید. البته که تعطیلات آخر هفته زمان خوبی برای نوشتن است. اما قضیه این است که شما از امروز تا آخر هفته را نمی‌توانید ننویسید. ننویسید هم که نویسنده نمی‌شوید. مثل کسی می‌شوید که در ساحل نشسته و از سربازان فضایی تیر می‌خورد و هیچ کاری هم نمی‌کند. پس غرق کار شوید.

 

۴. ناراحت کردن ووکی‌ها عاقلانه نیست. ووکی‌ها معروفند به اینکه بازوی آدم را از جا می‌کنند.

حواستان باشد شخصیت‌تان را بر اساس چه کسی خلق می‌کنید. کسی را می‌شناسم که شخصیت‌های داستان‌های کوتاهش را بر اساس دوران کودکی خودش خلق می‌کند و خب، کودکی خوبی با دوستان و اقوامش سپری نکرده است. با این قضیه هم همیشه مشکل داشتم، که شخصیت‌های داستانی را بر اساس دوستانم خلق کنم. حتی شخصیت‌هایی که واقعا خیلی هم بد نیستند. هر وقت متوجه شدید اطرافیان شخصیت خودشان را در کارتان می‌بینند و سؤالاتی از این قبیل که «آیا واقعا من این طورم؟» یا «چرا این کار را کردی؟» می‌پرسند، نیاز به تجدید‌نظر در کارتان دارید، و البته که بازنویسی مثل کابوس می‌ماند.

هیچ‌وقت نمی‌شود بدون توهین به کسی در کاری موفق شد، اما باید حواستان به آدم‌هایی که برایتان مهم هستند باشد. حتی حواستان به آدم‌هایی که برایتان اهمیتی ندارند هم باشد. چون به وقتش می‌توانند حسابی برایتان دردسر درست کنند. کارهای زیادی می‌توانید انجام دهید. می‌توانید شغل و اسم این شخصیت‌ها را عوض کنید. می‌توانید خصوصیات ظاهری یا حتی جنسیت آن‌ها را تغییر دهید. می‌توانید خصوصیات چند نفر را برای خلق یک کاراکتر با هم ترکیب کنید. می‌توانید چند کاراکتر را بر اساس یک فرد بسازید و می‌توانید با تغییر تمام جزییات، داستان‌تان را تمثیلی کنید. مثلا همۀ شخصیت‌هایتان را تبدیل به حیوان کنید. درام را به فضا، یا مرغزاری در دهۀ ۱۸۷۰ منتقل کنید. یا از زاویۀ دید شیئی بی‌جان درام را بنویسید. مراقب باشید اگر آنچه می‌نویسید زیادی به واقعیت نزدیک باشد ممکن است منجر به اثرات سوئی در روابط شخصی‌تان شود یا حتی درگیر دعوایی حقوقی شوید.

ممکن است دست‌تان از بازو قطع شود، اصلا خنده‌دار نیست!

 

۵. احساس خیلی بدی نسبت به این قضیه دارم.

اکثر شخصیت‌های اصلی جنگ ستارگان یک بار این جمله را گفته‌اند، همیشه هم حق با آن‌ها بوده است. این احساس بد ممکن است منجر به وقایع ناگواری شود. می‌دانید که، مثل منجمد شدن درون کربونایت، از دست دادن یک دست، فهمیدن اینکه پدرتان عوضی‌ترین موجود زندۀ کهکشان است، یا دختری که عاشقش شده‌اید در واقع خواهرتان است.

همان‌طور که این‌جور شم‌های غریزی درست از آب در می‌آیند معمولا شم غریزی شما هم درست از آب در می‌آید. این فصل داستان‌تان را دوست ندارید؟ کافیست روی دکمۀ حذف کلیک کنید. فکر می‌کنید از نقطه ویرگول‌ها درست استفاده نکرده‌اید؟ خب نکرده‌اید! مطمئن نیستید مباشری که فیلمنامه‌تان را برای خواندن به او سپرده‌اید فرد مناسبی باشد؟ خب نیست. احساس می‌کنید پایان‌بندی‌تان کمی آبکی شده؟ درست است.

خوب نوشتن، پیدا کردن صدای خودتان و دستیابی به اهدافی که در سر دارید، همه‌اش بر می‌گردد به اینکه به شم خود اعتماد داشته باشید. به آن گوش دهید و طبق آن عمل کنید.

 

۶. به «موس ایسلی» خوش آمدید

هنگامی که بن کنوبی دنبال کسی می‌گشت که استخدامش کند، مستقیم رفت به «موس ایسلی». به قول استاد جدای پیر، "پایگاه فضایی موس ایسلی. هیچ‌جا به اندازۀ پایگاه فضایی موس ایسلی نمی‌توانید این‌قدر آدم شرور و تفاله را یک‌جا پیدا کنید. باید محتاط باشیم."

شهری دیوانه‌کننده، شلوغ و پر از آدم‌های جور واجور. همۀ ما جایی مثل این شهر را سراغ داریم. باید سری به آنجا بزنید. یادداشت بردارید، و از آدم‌هایش درون داستان‌تان استفاده کنید. دفترچۀ یادداشت‌تان را بردارید و سری به پارک شهربازی بزنید. بروید یکی از بارهای شلوغ اما صمیمانه‌ای که ایرلندی‌ها تویش جمع می‌شوند. بروید در جمع فامیل یا حتی سری به فروشگاه‌های بزرگ شهرتان بزنید. جالب‌ترین آدم‌های شهر را با عجیب‌و‌غریب‌ترین لباس‌های ممکن می‌توانید در این فروشگاه‌ها در حال پرسه زدن یا خرید کردن بیابید.

اگر این کار باعث شود از گوشۀ امن خود خارج شوید و خطر کنید، کارتان مهیج‌تر هم خواهد بود. البته این بدان معنا نیست که تنهایی بلند شوید بروید افغانستان، یا مثلاً در جمع موتورسوارهای دیترویتی بنشینید و با مادرهایشان شوخی کنید! اما اگر این کارها را انجام دادید و زنده ماندید، داستان خوبی می‌توانید از تویش در بیاورید.

 

۷. نیرو در برابر مهملات و یاوه‌ها

بن کنوبی: یادت باشه یه جدای می‌تونه وجود نیرو رو درون خودش حس کنه.

لوک اسکای واکر: منظورت اینه که نیرو تمام اعمالت رو کنترل می‌کنه؟

کنوبی: تا حدودی، البته از دستورات هم اطاعت می‌کنه.

[ربات کروی‌شکل به لوک شلیک می‌کند.]

هان سولو: [می‌خندد] اعتقادات کهن و مذهب موقع درگیری چندان به کارت نمیان بچه.

لوک اسکای واکر: تو به نیرو اعتقاد نداری، درسته؟

هان سولو: بچه من تموم این کهکشان رو زیر پا گذاشتم. چیزای عجیب غریب زیادی دیدم. اما هیچ‌وقت بهم ثابت نشد که یه نیروی واحد همه چیز رو کنترل می‌کنه. هیچ انرژی مرموزی سرنوشت من رو رقم نمی‌زنه. این حرف‌ها همه‌اش مهملات و یاوه‌گوییه.

در این صحنه از فیلم جنگ ستارگان: امید تازه، شاهد دوگانگی فلسفی بین قهرمان‌هایمان هستیم. یک طرف ایده‌آلیست‌ها را داریم که به نیرو معتقدند، در طرف دیگر آدم‌های با دل و جراتی که نیرو را مهمل و یاوه می‌خوانند. به نظرم همین تقسیم‌بندی دربارۀ نویسندگی هم صادق است. دسته‌بندی‌ها فراوانند، اما برای آنکه واقعا نوشته‌تان تاثیرگذار باشد باید یاد بگیرید چطور هر دو طرف را با هم ترکیب کنید. نوشتن امری مقدس است. روشی کهن برای انتقال اندیشه‌ها، اعتقادات، اتفاقات و سرگرمی، از فردی به فرد دیگر، یا از فردی به میلیون‌ها نفر. نوشتن باعث می‌شود احساس خدایی کنیم و این احساس مهم‌ترین چیزی است که انسان تاکنون به آن دست یافته. ادبیات خوب قابل ستایش است و باید مورد تکریم قرار گیرد.

اما درست مثل معنای زندگی در دنیای هان سولو، همه چیز در دنیای نویسندگی هم از حقه و مهملات تشکیل شده است. اگر نتوانید این بازی را سر و سامان دهید نویسنده نیستید. باید بلد باشید چطور با پیچ‌و‌مهره‌های نویسندگی کار کنید و قواعد بازی را برای آنکه کارتان به مرحلۀ انتشار برسد یاد بگیرید. در عین حال باید موقع انجام این کار لذت هم ببرید و قواعد و قوانین آن را به بازی بگیرید. اگر همیشه همان کاری را انجام دهید که دیگران نیز انجام می‌دهند هیچ‌وقت به صدای شخصی خودتان دست پیدا نمی‌کنید. باید شجاعت پرواز از یک طرف کهکشان به طرف دیگرش را داشته باشید. باید چنان در این سفر پیش بروید که انگار برای سرتان جایزه تعیین کرده‌اند. هیچ‌وقت از نوشتن دست نکشید. همیشه ژانرهای جدید را امتحان کنید، بخوانید، یاد بگیرید، بنویسید و ...

و البته شما نیاز دارید به مقداری ...

 

۸. شانس

سولو: من بهش میگم شانس

کنوبی: با توجه به تجربیات من، چیزی به نام شانس وجود ندارد.

باز هم هیچ‌کدام کاملا درست نمی‌گویند و هیچ‌کدام اشتباه نمی‌کنند. بینابین درست است. هر نویسندۀ سخت‌کوشی به مقداری شانس هم نیاز دارد و چه به شانس اعتقاد داشته باشید و چه نداشته باشید، این شانس نیست که دنبال شما می‌گردد. شما باید آن را پیدا کنید. وقتی گروه قهرمانان ما وارد ستارۀ مرده شدند، لوک ‌می‌دانست برای رفتن به اعماق زندان و پیدا کردن پرنسس لیا نیاز به شانس دارند و گرنه پرنسس لیا را از دست می‌دهند. هان سولو تصمیم داشت منتظر بماند، تا اینکه لوک اسکای واکر او را با وعدۀ پاداش فریفت. نقشه جواب داد.

درست مثل لوک، شما هم باید شانس خود را بسنجید و نقشه‌تان را به مرحله اجرا بگذارید. موقعیت‌های جدیدی را بسنجید، مطالعه کنید، با خواننده‌ها صحبت کنید، مستقیم در چشم‌هایشان نگاه کنید و با آن‌ها دست دهید، وبلاگ بنویسید و نوشتن در گونه‌های مختلف را امتحان کنید، کارهایتان را به نشریات کم‌تیراژ بدهید، بروید سراغ نشریات دانشگاهی، هر جا که می‌روید اشاره ای به کتاب‌تان بکنید و با هر کس که می‌شناسید از همکاران گرفته تا اعضای خانواده و دوستان قدیمی و حتی پیشخدمت رستوران دربارۀ کتاب‌تان صحبت کنید. ریسک کنید. همین تعاملات تصادفی می‌تواند شما را با یک ویراستار خوب، ناشر و یا نویسنده آشنا کند. ممکن است نخواهید دربارۀ احتمال موفقیت کارتان چیزی بشنوید اما اگر خود را برای موقعیت‌های جدید آماده نگاه دارید، مثبت‌اندیش باشید و با خودتان صادق باشید، می‌توانید موفق شوید.

و هرگز فراموش نکنید ...

... باشد که نیرو همراه‌تان شود!

 

ترجمه: فرهاد پروین

درباره

فرهاد پروین فارغ‌التحصیل کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه آزاد آبادان، کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی از دانشگاه آزاد بوشهر، و دکترای فلسفه هنر از دانشگاه آزاد سنندج است. او فیلمنامه‌نویس، فیلمساز کوتاه و مدرس فیلمنامه‌نویسی در انجمن سینمای جوان اهواز، انجمن سینمای جوان آبادان، و هنرستان سینمای اهواز است. او همچنین در انجمن سینمای جوان اهواز و دانشگاه علوم پزشکی (جندی شاپور) اهواز کارگاه (ورکشاپ) فیلمنامه نویسی، و در مؤسسه فرهنگی باغچه دوره‌های «مبانی فلسفه هنر» برگزار می‌کند. وی همچنین عضو شورای آموزش انجمن سینمای جوانان خوزستان می‌باشد.