بیست و سه دلیل مردود شدن فیلمنامه

نوشته شده توسط کن میاموتو

 

بیست و سه دلیل مردود شدن فیلمنامه

دلایل بسیار زیادی برای اینکه چرا یک فیلمنامه توسط بالادستی‌­ها رد می­‌شود وجود دارد. بعضی دلایل بزرگ و بعضی کوچک هستند، اما فیلمنامه‌­نویسان بایستی تمام عوامل ممکن را که می‌تواند منجر به پذیرفته شدن فیلمنامه‌هایشان شود را بدانند و مطالعه کنند.

این مثال­‌ها مبتنی بر تجربیات دست اول از منظر یک فیلمنامه‌خوان استودیویی هستند. این­ها نه تنها اتفاق می­‌افتند، بلکه بسیار زیاد اتفاق می‌­افتند.

 

۱. شما فیلمنامۀ خود را بدون اینکه ازتان بخواهند به یک کارگزاری، استودیو یا کمپانی فیلمسازی بزرگ فرستاده‌اید.

شاید رایج­‌ترین اشتباهی باشد که فیلمنامه‌نویسان تازه­‌کار هنگام بازاریابی برای فیلمنامه‌های خود مرتکب می‌شوند. خواهشاً این کار را نکنید. هرگز نسخۀ PDF فیلمنامۀ خود را به بالادستی‌­ها بدون اینکه واقعاً آن را درخواست کنند نفرستید.

 

۲. لاگ‌لاین شما بهتر از اصل فیلمنامه بوده است.

خوب بودن یک کانسپت را انتقال آن [به مخاطب] تعیین می‌کند. اگر فیلمنامه استاندارد مورد نظر را نداشته باشد و مفهوم لاگ‌لاین را انتقال ندهد، به راحتی رد می­‌شود.

 

۳. شما ده صفحۀ اول را صرف معرفی شخصیت‌ها کرده‌اید بدون اینکه به فرضیه [دراماتیک] و کشمکش بپردازید.

اگر شما ده تا پانزده دقیقه اول یک فیلم را نگاه کنید و نفهمید دارد چه می‌گذرد یا فیلم راجع به چیست، به سرعت از تماشای آن دست می­‌کشید. برای یک فیلمنامه‌خوان خواندن ده تا پانزده صفحه از این نوع محتوا از سر کشیدن جام زهر بدتر است. آن­‌ها فیلمنامه‌های زیادی دارند که بخوانند و برایشان گزارش بنویسند.

 

۴. توصیف صحنه بیش از حد طولانی است.

فیلمنامه‌خوان نیاز دارد تا عوامل بصری فیلمنامه را با سرعت هر چه تمام از طریق چشم ذهنش ببیند. این تجربه‌ای است که فیلمنامه‌خوان‌ها خواهان آنند. اگر آن­‌ها مجبور به خواندن توصیف طولانی صحنه هستند که به جزئیات بسیار زیاد می‌پردازد، فیلم را در چشم ذهنشان آشکارا نمی‌­بینند. در عوض، بیشتر شبیه این است که آن­‌ها در حال خواندن یک رمان هستند. فیلم یک رسانه تصویری است و هر فریم احتمالی به سرعت در آن صفحه نمایش بزرگ به حرکت درمی‌آید. عوامل بصری فیلمنامه بایستی همان کار را در چشم ذهنی هر کسی که فیلمنامه شما را می‌خواند انجام دهد.

بخش‌های توصیف صحنه بایستی تنها حرکات گسترده از آن چه که نیاز به دیده شدن دارد را بدون استفاده بیش از یک یا دو جمله پوشش دهد. قطعه‌های ناکامل مطلوب هستند. اجازه بدهید فیلمنامه‌خوان و کارگردان و گروه تولید، بقیه را خودشان پر کنند.

 

۵. تمام فیلمنامه یا دست‌کم بخش عمدۀ آن دیالوگ است.

شما باید نشان دهید، نه اینکه بگویید. این یک رسانۀ تصویری است. هر چه کمتر بهتر. شام من با آندره یا پیش از طلوع خلاف قاعده هستند. هیچ چیز کسل‌کننده‌تر از خواندن یک فیلمنامه از نوع «سرهای سخنگو» نیست، اهمیتی هم ندارد که دیالوگ‌های آن چقدر خوب باشند. نوشتن آن نوع فیلمنامه‌ها را به فیلمسازان مؤلف بسپارید.

 

۶. شما یک سیناپس، فهرست بازیگران، طرح‌های کانسپت یا هر چیزی به جز خود فیلمنامه را منظور کرده‌اید.

این کار غیرحرفه­‌ای می‌نماید و خوانندگان فیلمنامه زمانی برای آن ندارند.

 

۷. فیلمنامه شما شماره صحنه دارد.

این اشتباه رایج تازه‌­کارهاست. آن­‌ها به طور بدیهی فیلمنامه‌های مخصوص فیلمبرداری را به صورت آنلاین یا منتشر شده خوانده‌اند و شماره­‌های صحنه­‌ها را در آن­‌ها دیده‌­اند. این شماره‌ها تنها برای تولید هستند. در مراحل آماده‌سازی [فیلمنامه]، این شماره‌ها تنها روند خواندن را گیج‌کننده و درهم‌ریخته می‌کنند.

 

۸. شما از علامات تعجب، حروف بزرگ و غیره بیش از حد استفاده میکنید.

 بسیاری از فیلمنامه‌­نویس‌­ها برای انتقال موارد مهم، مثل کنش، لحن دیالوگ و غیره از این چیزها بهره می‌گیرند. آن­‌ها همه جای خود را دارند، اما آن­‌ها را به ندرت استفاده کنید، در غیر اینصورت معنی و اصطلاح کلی خود را از دست می‌­دهند و خواندن را به روندی خسته‌کننده و فاجعه‌بار تبدیل می‌کنند.

 

۹. شما بیش از حد درگیر فرمت زوایای دوربین، اینسرت‌ها، و غیره می‌شوید.

این غیرحرفه‌­ای می­نماید و باعث کندی روند خواندن می‌شود زیرا از فیلمنامه‌خوان خواسته می‌شود به جای تجربۀ داستان، زاویۀ دوربین بخصوصی را تصور کند. هر وقت که می‌توانید به عنوان صحنه، توصیف صحنه، نام شخصیت و دیالوگ بپردازید.

 

۱۰. فیلمنامه شما یا خیلی کوتاه است یا خیلی طولانی.

اگر فیلمنامۀ شما تنها ۸۰ صفحه (یا کمتر) باشد بیانگر این است که به وضوح چیزی در توصیف و قالب کیفی، یا حتی عدم ایجاد داستان و رشد شخصیت کم است.

 اگر فیلمنامه شما ۱۲۵ صفحه یا طولانی‌تر باشد، بیانگر این است که در نوشتن زیاده‌روی شده است و فیلمنامه‌­نویس فهمی از بازنویسی و ویرایش فیلمنامه به صورت آنچه باید باشد ندارد. در صورت امکان، از ۹۵ تا ۱۱۵ صفحه عدول نکنید. این یک حد مطبوع است.

 

۱۱. فیلمنامه شما چندین خطای گرامری، تلفظی و تایپی دارد.

در روزهایی که در سونی کار می‌کردم، فیلمنامه‌ای از یک فیلمنامه­‌نویس خواندم که فیلم بسیار موفقی را کار کرده بود که در آن یکی از بزرگ‌ترین ستارگان و بهترین بازیگران هالیوود در آن ایفای نقش کرده‌ بودند. این فیلمنامه ادامۀ داستان قبلی او بود که سرشار از گرامر بد، املای بد و چندین غلط تایپی بود. این یکی از زجرآورترین تجربیاتی بود که تابه‌حال در زمینۀ خواندن داشته‌ام و نیازی به گفتن نیست که علیرغم موفقیت پیشین این فیلمنامه‌نویس، کار جدید او به سادگی مردود شد. نمونه‌‌خوانی کنید. بارها این کار را انجام دهید، و بعد از اینکه این کار را کردید، چند بار دیگر نمونه‌خوانی کنید.

 

۱۲. فیلمنامه شما با بیش از ده شخصیت اصلی شروع می‌شود.

بیش از آن چیزی است که فیلمنامه‌خوان بتواند درکش کند. این فیلمنامه‌خوان را مجبور می‌کند تا مدام خواندن را متوقف کند (توقف فیلم)، به صفحات قبلی برگردد (بازگشت)، و نام شخصیت‌ها و معرفی آن‌ها را بازنگری کنند تا به خاطر بیاورند که چه کسی کدام شخصیت است.

 

۱۳. شما بیش از حد از واژگان پیچیده و اصطلاحات فنی استفاده میکنید.

اگر می­خواهید یک جمله زیبا سرهم‌بندی کنید، بروید یک رمان بنویسید. حتی در آن صورت نیز، عقلانی به نظر نمی‌رسد که سعی در به رخ کشیدن دایره واژگان خود نمایید. فیلمنامه‌ها باید به زبان ساده و سهل‌ترین کلمات نوشته شوند تا ذهن فیلمنامه‌خوان‌ها بتواند با بیشترین سرعت ممکن آن‌ها را پردازش کند و آن فیلم را از طریق چشم ذهنشان ببینند.

 

۱۴. فیلمنامه شما یک شروع ملایم دارد.

اغلب می­گویند که بایستی فیلمنامه‌خوان را در ده صفحه اول درگیر کرد. خیر. بهتر است در پنج صفحه اول این کار را بکنید. با یک کشمکش عمده کار را شروع کنید. حتی اگر این کار تنها برای یک لحظه صورت گیرد. ذهن فیلمنامه‌خوان را با بیشترین سرعت ممکن و با تزریق فوری کشمکش درگیر کنید. این همان‌ چیزی است که فیلمنامه‌خوان را ترغیب می‌کند تا بخواهد به خواندن ادامه دهد.

 

۱۵. فیلمنامه شما کشمکش کافی ندارد.

کشمکش یعنی همه چیز. مهم نیست چه ژانری باشد. شما بایستی کشمکش را در هر صحنه تزریق کنید. هر اندازه که ممکن باشد. یک شخصیت باید برای چیزی بجنگد، برای چیزی اشتیاق داشته باشد، یا در اغلب صحنه‌ها با چیزی سروکار داشته باشد. هر صحنه‌ای که اهمیت نداشته باشد بایستی حذف شود.

کشمکش تا نقطۀ اوج فیلمنامه باید با هر صفحه بسیار افزایش یابد. اگر کل فیلمنامه را خوانده‌اید و چنین احساسی به شما دست نداده، همین الان آن را عوض کنید.

 

۱۶. شما نمیدانید در چه ژانری فیلمنامه می­نویسید.

در حالی که ترکیب چند ژانر هر از گاهی خوب است، اغلب اوقات برای جلب نظر بالادستی‌ها کار را سخت می‌کند.

کمدی باید یک کمدی باشد. کمدی می­تواند مؤلفه‌­های دراماتیک داشته باشد، اما تمرکز بایستی بر خنده باشد. فیلم ترسناک باید ترسناک باشد. اگر طنز زیادی در یک فیلم ترسناک به کار گرفته شود، آن فیلم از ترسناک بودن خارج می‌شود. فیلم حادثه‌ای باید حادثه‌ای باشد. اگر میزان حادثه‌ای بودن آن کم باشد یا اصلاً حادثه‌ای نباشد، دیگر یک فیلم حادثه‌ای نیست.

شما باید بدانید که در چه ژانری در حال نگارش هستید، زیرا زمانی که برای فیلمنامه بازاریابی می‌کنید و زمانی که بالادستی­‌ها آن را می­‌خوانند و ارزیابی می‌­کنند، تأثیرش را نشان خواهد داد.

 

۱۷. فیلمنامۀ شما گام به گام نوشته شده ... که به عنوان قصه‌گویی فرمولی شناخته می‌شود.

فیلمنامه‌خوان‌ها و بالادستی­‌ها خیلی راحت به استفاده از رویداد فهرست‌ [۱] های گوروها[ی هالیوود] پی می‌برند. اگر فیلمنامه‌ای از فرمول معینی مشتق شده باشد، خاص بودنش را از دست می‌دهد. از رویداد فهرست‌ها و چنین مواردی که به شما می‌گویند فلان خط قصه را در فلان صفحه قرار دهید و غیره [اجتناب کنید]. این کار، امری به وضوح بدیهی است و به توان نویسندگی شما و داستان‌تان لطمه می‌­زند. لب کلام، تماماً مزخرف است. اگر قصه‌گوی خوبی باشید، می­‌دانید که چه زمانی به درگیری بیشتر، احساسات بیشتر، مخاطرات بالاتر، پیچش، پیروزی، شکست و غیره نیاز دارید.

 

۱۸. پروتاگونیست‌های شما عوضی هستند.

اگر فیلمنامه‌خوان یا مخاطب از شخصیت‌های شما خوشش نیاید، چرا باید به آنچه که برایشان رخ می‌دهد اهمیت بدهد؟ بنابراین، چرا آن‌ها باید به خواندن ادامه دهند؟

زبانم قاصر است که بگویم چند فیلمنامه خوانده‌ام که در آن حقیقتاً از شخصیت‌های اصلی متنفر شده‌ام، که یا اهل گریه‌وزاری بودند، یا بسیار عاجز، بسیار خودخواه، بسیار منفی‌باف و مواردی از این قبیل.

خوب است شخصیت­‌هایی داشته باشیم که دارای مزیت باشند، اما در [اختصاص دادن] این مزیت می‌تواند زیاده‌روی صورت بگیرد. اطمینان حاصل نمایید که پایان فیلمنامه، چیز قابل فهمی برای فیلمنامه‌خوان/مخاطب داشته باشد. و مطمئناً برخی اوقات دوست داریم مانند شخصیت­های عوضی‌ای زندگی کنیم که چیزهایی را می گویند که آرزو می‌کنیم کاش شهامت گفتن آن­‌ها را داشتیم. بنابراین استثنائاتی وجود دارد. با این حال، اکثر اوقات، فیلمنامه‌­نویسان چنین شخصیت‌هایی را پدید نمی­‌آورند. آن­‌ها در معرفی یک شخصیت دوست­‌داشتنی موفق نیستند. مخاطبان مجبورند با آدم‌های عوضی در زندگی عادی‌­شان سروکار داشته باشند. آن­‌ها مطمئناً نمی­‌خواهند ۱۵ دلار بابت یک بلیت به اضافه پول برای نوشیدنی و اسنک بدهند تا دو ساعت در یک تئاتر بنشینند و از کسی که تحملش را ندارند حمایت کنند.

 

۱۹. در بخش میانی فیلمنامه هیچ اتفاقی نمی‌افتد.

این بدون تردید یکی از رایج­‌ترین مواردی است که باعث آزار خوانندگان می‌شود. ممکن است یک شروع عالی داشته باشیم و پایان با هیبت باشد، اما واقعاً چیزی در این بین اتفاق نیفتد. این فیلمنامه شکست‌خورده است و نه چیزی فراتر از آن. شخصیت‌های شما باید رشد کنند. هیچ رشدی بدون بخش میانی فیلمنامه رخ نمی‌دهد.

 

۲۰. پایان فیلمنامه مزخرف است.

اگر شما فیلمنامه‌خوان‌ها را درگیر کنید و سپس چیز خاصی در پایان به آن‌­ها تحویل ندهید، بی‌توجه به اینکه سایر صفحات چقدر بوده است به شما معترض می‌شوند.

 

۲۱. ضرباهنگ داستان افتضاح است.

هر صحنه باید مهم باشد و به سمت صحنه‌های بعد پیش برود. شما باید همان‌طور بنویسید که یک مونتور فیلم را تدوین می‌کند. یک جریان بصری خلق کنید. صحنه‌­های طولانی را با وارد کردن آن­‌ها در سایر صحنه­‌ها بشکنید.

 

۲۲. فیلمنامۀ شما پر از کلیشه‌ها و تکرار مکررات است.

پلیس طعنه‌زن که از دستور مافوق اطاعت نمی‌کند. رئیس ترسناکی که خودخواه است. بچه‌­ای خردمند که مانند یک فرد بزرگسال صحبت می­‌کند. یک جنگجوی بی‌میل. همۀ این‌ها را دیده‌­ایم. چه چیزی شخصیت شما را از این کلیشه­‌ها متمایز می­‌کند؟

 

۲۳. پایان "غافلگیرکننده" یا پیچش شما یا به دلیل وضوح بیش از حد هیجانی ندارد یا به دلیل عدم زمینه‌چینی مناسب هیجان لازم را ندارد.

اگر می‌­خواهید فیلمنامه شما به شکل موفقیت‌آمیزی به پایان برسد و در این حین تأثیرگذار شود، باید برهۀ زمانی آن با دقت طراحی شود. اگر مقدمه‌چینی شما بیش از حد واضح و بدیهی است، پایان آن در نظر فیلمنامه‌خوان مهم و خوب جلوه نمی‌کند زیرا از قبل انتظار آن را داشته است. اگر مقدمه‌چینی‌ای تقریباً در کار نباشد، پس پایان چیزی فراتر از یک حقۀ بی‌ارزش [آن هم] به سبک "همه‌اش یک رویاست" نخواهد بود. در مقام یک فیلمنامه‌خوان، اگر به پیچش پایانی‌ای برسم که شگفت‌زده‌ام کند، اولین کاری که انجام می‌دهم این است که به عقب بروم و دنبال سرنخ‌ها بگردم. اگر چیزی پیدا نشود، می­فهمم که یک حقه یا تقلب بوده است. وقتی سال‌ها قبل حس ششم روی پرده رفت، فیلم پرفروشی شد زیرا مخاطبان برای یافتن سرنخ‌ها به عقب برگشتند. خوشبختانه ام. نایت شیامالان مقدمه‌چینی درخشانی را ارائه کرد.

ساده‌ترین راه برای رسیدن به یک پیچش عالی یا پایان غافلگیرکننده رنگ‌ولعاب دادن به فیلمنامه با لحظات بی‌انتهایی است که ذهن فیلمنامه‌خوان را به عقب و جلو، و این سو و آن سوی فیلمنامه می‌کشاند. در طول فیلمنامه همیشه آن‌ها را در حال حدس و گمان نگه دارید.

ارتکاب چنین اشتباهاتی بخشی از روند یادگیری است. همۀ فیلمنامه‌نویسان زمانی مرتکب آن‌ها شده‌اند. قبل از اینکه فیلمنامۀ خود را جایی ارائه دهید، از این موارد به صورت یک چک لیست بهره ببرید.

 

ترجمه: گروه دانشجویی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] bear sheet

درباره

نویسندگان و مترجمان مهمان، افرادی هستند که به صورت گذرا و مقطعی با سایت «فیلم‌نوشت» همکاری می‌کنند و معمولا از میان دانشجویان انتخاب می‌شوند.